این فقط یک شعر نیست

شعری باشد که هر کلمه اش حکایتی است و تمامش منظومه ای… این فقط یک شعر نیست…

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت
ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

Share
نظر بدهید : ادامه...

افتخار ملی

آفرین به خوش ذوقی که اینو درست کرده. خودرو ملی، افتخار ملی.

شاهکار ایرانخودرو

منبع: مجله ماشین

Share
نظر بدهید : ادامه...

اینجا می‌نویسم!

با سلام به دوستان.

متاسفانه به خاطر بروز برخی مشکلات فنی (که کاملا کاملا فنی بودند و هیچ ربطی به تحریم نداشتند) بخش مهمی‌از اطلاعات سایت یا به عبارتی وبلاگ از بین رفت. هر چند نوشته‌های حقیر چندان ارزشی نداشتند ولی در هر صورت روند سیر تغییر و تحول و تکامل و صعود و سقوطی بودند که طی سالها (۵ سال) در اینجا حکاکی شده بود. حال این امر را به فال نیک می‌گیرم که شاید عدوی مشکلات فنی(!) سبب خیری شوند و شروع مجدد، به زیبایی و موفقیت و کامیابی بیشتری بیانجامد. ان شاء الله تعالی!

قرار از این بود که Cpanel در اقدامی‌خلاف شرع دامنه‌های دات آی آر را تحریم کرد و همه اکانت‌هایی که این دامنه را داشتند بن شدند. سیستم پشتیبان گیری هم وقتی که باید درست کار می‌کردند… درست کار نکردند! خلاصه و بقیه ماجرا.

از کلیه دوستانی که در این مدت اراجیف و جفنگیات من را تحمل می‌کردند هم تقاضا دارم گرمای حضورشان را دریغ نفرمایند.

و السلام!

Share
نظر بدهید : ادامه...

آری به اتفاق، جهان می‌توان گرفت!

حسنت به اتفاق ملاحت، جهان گرفت
آری به اتفاق، جهان می‌توان گرفت

افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع
شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت

زین آتش نهفته که در سینه من است
خورشید، شعله‌ایست که در آسمان گرفت

می‌خواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست
از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت

آسوده بر کنار، چو پرگار می‌شدم
دوران چو نقطه، عاقبتم در میان گرفت

آن روز شوق ساغر می، خرمنم بسوخت
کاتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت

خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان
زین فتنه‌ها که دامن آخر زمان گرفت

فرصت نگر که فتنه چو در عالم اوفتاد
صوفی به جام می‌زد و از غم کران گرفت

می‌خور که هر که آخر کار جهان بدید
از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت

بر برگ گل به خون شقایق نوشته‌اند
آن کس که پخته شد، می‌چون ارغوان گرفت

حافظ چو آب لطف ز نظم تو می‌چکد
حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت

و آغازی دوباره… بیش از دو!

Share
نظر بدهید : ادامه...

کلیه حقوق مادی و معنوی (بالاخص معنوی!) محفوظ و متعلق به تنهادوست می باشد. نقل و نقد با ذکر منبع آزاد است.
قالب iDream توسط Templates Next \ فارسی شده توسط اژدری | قدرت گرفته از وردپرس فارسی