Archive

Archive for اکتبر 11th, 2008

از ابراهيم رها به ابراهيم نبوي

مهر ۲۰م, ۱۳۸۷

در پي انتشار نامه طنزآميز ابراهيم نبوي به سيدمحمد خاتمي مبني بر دعوت از او براي نامزدي در انتخابات پيش رو، ايراهيم رها، طنزپرداز كشورمان در نامه‌اي به ابراهيم نبوي از او به خاطر انتشار اين نامه تشكر كرد.

از ابراهيم رها به ابراهيم نبوي

تشكر مي‌كنم جواب نمي‌دي، ‌چرا داور؟!

سلام داور نبوي عزيز
نامه‌ات را به سيد محمد خاتمي خواندم. رسماً،‌ عملاً، علناً، عميقاً و يك مقدار كلمه تنوين‌دار ديگر دلم تنگ غروب آسمون شد. من دو هفته پيش برايش يك نامه نوشتم اما روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب به جاي اين‌كه آنرا چاپ كنند براي من با انگشتان دستشان يك حركاتي اجرا كردند كه خودت لابد بهتر مي‌داني خارجي‌ها به آن مي‌گويند؛ موفقيت!

داور جان، بي‌خود روز الكي نزن، ‌همه‌چي خوب است اينجا و لزومي هم ندارد خاتمي بيايد. هر روز يك دستاورد «بزرگ» صاف مي‌رود… مي‌رود… تو تصور كن مي‌رود توي چشم ما! مانده بود فقط يك مشكل كه تعدادي فقير داشتيم آنرا هم وزير راه گفت به جاي فقير بگوييد باقناعت مشكل حل مي‌شود و بدين شكل آخرين مشكل باقيمانده از دولت قبلي هم برطرف شد.

داور عزيز، نمي‌دانم در عمرت خجالت كشيده‌اي يا نه، بكش از سيگار هم بهتر است. تو واقعاً خجالت نمي‌كشي اين نامه‌ را مي‌نويسي؟ يك آدم كه در خارج باشد و طنز بنويسد بايد وسط مطلبش يكي دو تا انقلاب كند، ‌سه چهار نفر را رسوا كند، چهار پنج نفر را افشاء كند. اين همه مدت آنجايي چهار تا فحش كاف‌دار ياد نگرفته‌اي به همه بگويي تا هم روشنفكرتر هم اپوزيسيون‌تر و هم خوش‌تيپ‌تر به نظر برسي؟

داور نبوي، معمولاً‌ رسم نيست براي يك طنزنويس خارج از كشور نامه تشكر‌آميز بنويسند. اگر هم رسم باشد آن‌را يك طنزنويس «داخلي» نمي‌نويسد. حتي طنزنويس «قلب و عروق»، «غدد» يا حتي طنزنويس «كليه و مجاري ادرار» هم نمي‌نويسد. اما چون در اين روزها اوضاع به شدت به سوي همين تخصص آخري ميل مي‌كند در تمام اعضاء و جوارحم احساس وظيفه كردم اين چند خط را به طرفت پرت كنم.

تشكر مي‌كنم كه هستي، ‌مي‌نويسي، ‌خوب مي‌نويسي و دقيق و از همه مهم‌تر به جا.

تشكر مي‌كنم كه در هياهوي سوپر كميك حرف‌هاي تلويزيون‌هاي ماهواره‌اي و شعارهاي سوپراپوزيسيون‌هاي فضاي مجازي طوري مي‌نويسي كه گاهي فكر مي‌كنم همين كوچه بغل‌دستي ما هستي و تمام اين ماجراي خارج رفتنت سركاري بوده!

تشكر مي كنم براي اين نامه‌ات به سيد محمد خاتمي. البته اميدوارم خاتمي به جاي آنكه تشكر كند بر ترديدهايش غلبه كند و بيايد.

تشكر مي‌كنم و همداستان با تو از همين‌جا به خاتمي مي‌گويم نگو نگو نميام، ‌نگو نگو نميام!

نهم مهرماه ۷۸
دوستدارت: ابراهيم رها

نامه ابراهيم نبوي به سيدمحمد خاتمي با عنوان “خاتمي، نذار بگم ديگه دوست ندارم”

منبع : موج سوم

اراجیف (طنز ها), سیاست, سید محمد خاتمی

چنين گفت خاتمي

مهر ۲۰م, ۱۳۸۷
محمدرضا تاجیک

۱- انديشمندي مي‌‏گويد: اجتماعي كه اعضايش نمي‌‏توانند پيام‌‏هاي صادقانه را از پيام‌‏هاي فريبنده از يكديگر تشخيص دهند، فرو خواهد ريخت.

امروز ملت ما نيز در معرض چنين “تشخيصي” قرار دارد. اين روزها خاتمي، گفت آنچه را مي‌‏بايست بگويد. اکنون نوبت تشخيص ديگران (رهبران، نخبگان و مردم) است. خاتمي با بياني رسا و صريح به همه‌‏ي ما گفت: “روشي که امروز هست، نه به نفع اسلام است و نه به نفع مردم. … همه‌‏ي ما بايد بدانيم که حيطه مسوليت‌‏مان در ايران است؛ ايراني که مردم در آن قيام کرده و يکپارچه به جمهوري اسلامي و قانون اساسي راي دادند. ما موظفيم ايران را بسازيم و اين امر هيچ منافاتي با دفاع از مستضعفان و مظلومان و مخالفت با استکبار و سياست‌‏هاي استکباري ندارد. … يکي از خطراتي که امروز در جامعه احساس مي‌‏شود، اين است که اگر نتوانستيم در حکومتي که به نام اسلام بنا شده است نيازهاي واقعي مردم و حرمت و امنيت جامعه را تامين کنيم، زمينه‌‏هاي پيشرفت کشور را فراهم آوريم، مطمئن باشيد گرايش‌‏هايي شکل خواهند گرفت که همه‌‏ي دستاوردهاي انقلاب و ميراث خون شهدا و رزمندگان عزيز از بين خواهند رفت و جرياني به وجود خواهد آمد که به مقابله با دين برخواهند خواست. …براي مستقل بودن و رويارويي با دشمنان و دفع تهديدها ناچاريم قدرت و قوت پيدا کنيم. يک کشور فقير، عقب افتاده و منزوي هرگز قوت و قدرت لازم براي رويارويي با اين مسائل را نخواهد داشت. ايران بايد آباد شود و مردم بايد بتوانند عادلانه و در کمال رضايت و امنيت از امکانات موجود کشور بهره‌‏برداري کنند. …قوت و قدرت واقعي با فراهم کردن و توسعه امکانات و تسهيل شرايط استفاده مردم از آن به دست خواهد آمد، نه اينکه تنها نام مردم براي مقاصد خاص برده شود، اما حق و حرمت آنان رعايت نگردد و نيازهاي واقعي مردم ناديده گرفته شود. …حضور در عرصه‌‏ي انتخابات، در صورتي که اهتمامي به قانون اساسي وجود نداشته باشد بي‌‏معناست. …اميدوارم همه‌‏ي بزرگان و شخصيت‌‏ها به اين نتيجه برسند که راه و روشي که امروز هست، نه به نفع انقلاب است، نه به نفع اسلام و نه به نفع مردم. اگر بر سر اين موضوع به اتفاق نظر دست يابيم، زمينه براي حضور و کار و خدمت فراهم است.”

۲- بي‌‏ترديد، خاتمي اين «گفته‌‏ها» را با آگاهي از وضعيت (داخلي و خارجي) حال و آينده‌‏ي جامعه و کشور و شناخت كامل از روحيه و مشي و منش رهبران، نخبگان و مردم، بيان کرده‌‏اند. او مي‌‏داند که امروز، کمتر کسي ترديد دارد که بر سيما و صورت جامعه و کشور ما، گردي به رنگ «ترديد» و «تهديد» نشسته، و در افکار عمومي بسياري از جهانيان، تصوير ترک خورده و شکسته‌‏اي از نظامي که قرار بود «الگو» و «نمونه»اي بديع، بي‌‏بديل و کارآمد از يک نظم و نظام ديني باشد، نقش بسته است. او همچنين مي‌‏داند که امروز کمتر کسي ترديد دارد ريسمان‌‏هاي مرصوصي که در در طي ساليان بعد از انقلاب، مردم ما را به بسياري از مردم جهان و دولت ما را به بسياري از دولت‌‏هاي جهان پيوند داده بودند، يکي بعد از ديگري در حال نخ‌‏نما شدن و گسيختن هستند.

افزون بر اين، او نيک مي‌‏داند که سنگي از «درون» و سنگي از «برون» در ايجاد اين «ترک و ترک» نقش ايفا مي‌‏کنند. آن سنگ درون، از جنس «ضعف» است: ضعفِ شناخت از «خود» و «ديگري»؛ ضعفِ شناخت از «حال» و «آينده»؛ ضعفِ شناخت از «درون» و «برون»؛ ضعفِ «تصميم» و «تدبير» کارآمد و بهنگام؛ ضعفِ بازتوليد «مشروعيت» و «مقبوليت»؛ ضعفِ بازتوليد «اعتماد» و «اعتقاد»؛ ضعفِ بازسازي روابط خود با «خود» و «ديگران»؛ ضعفِ حفظ «نخبگان» و «سرمايه»هاي (انساني، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي) جامعه؛ ضعفِ مواجهه‌‏ي اصولي با «واقعيت‌‏ها» و «حقيقت‌‏ها»؛ ضعفِ مواجهه‌‏ي منطقي با «وظايف» و «نتايج»؛ ضعفِ مواجهه‌‏ي اصولي با «ثبات» و «تغيير»؛ ضعفِ مواجهه‌‏ي منطقي با «سنت» و «مدرن»؛ ضعفِ… و آن سنگ برون (که همان چهره‌‏ي دومِ «ضعف» ماست)، از جنس «توانايي» است: توانايي توليد «قدرت» و «انقياد»؛ توانايي توليد گفتمان مسلط جهاني؛ توانايي توليد واقعيت‌‏ها و حقيقت‌‏هاي مجازي و صدور آن به ساير جوامع؛ توانايي تعريف و تثبيت نظم جهاني مطلوب خود؛ توانايي توليد اسطوره‌‏هاي فرهنگي و هويتي؛ توانايي توليد معنا و نظام‌‏هاي معنايي فراگير؛ توانايي توليد زبان مسلط جهاني؛ توانايي درانداختن طرحي نو براي روزگاري نو؛ توانايي سمت دهي افکار عمومي جوامع مختلف؛ توانايي تحميل اراده‌‏ي خود به ديگران؛ توانايي ايجاد همگرايي تاکتيکي و استراتژيکي؛ توانايي…
او مي‌‏داند که بسياري از اربابان قدرت و سياست در ايران امروز به جاي اين‌که قسمتي از راه‌‏حل مشکلات جامعه‌‏ي خود باشند، به قسمتي از مشکل تبديل شده‌‏اند؛ مي‌‏داند آناني که همواره اهليت و صلاحيت سخن گفتن براي مردم و به جاي مردم را تنها از آن خود مي‌‏دانند و بس، چه جفاها و بي‌‏حرمتي‌‏ها نسبت به حق و حقوق اوليه آنان روا مي‌‏دارند؛ مي‌‏داند آناني که خود را سالار حقيقت و حاملان و عاملان راستين دين مي‌‏دانند، چه خار و خاشاک‌‏هايي که بر دامان آن نريختند و چه گرد و غبارهايي که بر چهره‌‏ي آن نپاشيدند؛ مي‌‏داند که آناني که سخت دلمشغول تدبير امور جهانند، چه سوء تدبيرها/تصميم‌‏هايي که بر جامعه‌‏ي خود تحميل نکردند؛ مي‌‏داند آناني که چراغي که به خانه رواست را به برون خانه اختصاص مي‌‏دهند، چه بذرهاي خشم و نفرت و اعتراضي که نمي‌‏کارند؛ و بالاخره، مي‌‏داند که چنانچه رهبران و مديران حکومتي که به نام اسلام بنا شده، نتوانند نيازهاي واقعي مردم و حرمت و امنيت جامعه را تامين کنند، زمينه‌‏هاي پيشرفت کشور را فراهم آورند، بايد منتظر ظهور و بروز هويت‌‏هاي مقاومتي باشند که همه‌‏ي دستاوردهاي انقلاب را از بين خواهند برد و از مقابله و ستيزش با دين نيز، ابائي نخواهند کرد.

۳- اکنون بر جامعه‌‏ي نخبگان و جامعه‌‏ي مردمان فرض است که بر اساس سه پايه‌‏ي “راستي”، “درستي” و “صداقت” با خاتمي وارد يك كنش ارتباطي تعاملي شوند و بر بنيان اعتماد خود نسبت به آنچه او «مي‌‏بيند»، «مي‌‏فهمد» و «مي‌‏گويد»، اجازه ندهند راه و روشي که نه به نفع انقلاب، نه اسلام و نه مردم است، بيش از اين ادامه بيابد؛ اجازه ندهند به نام انقلاب، فرزندان انقلاب را بخورند، به نام دين، دين‌‏زدايي کنند، و به نام دشمن، ناخودي، منافق جديد، امريکايي، سکولار و… به حذف و طرد فزاينده‌‏ي ياران غار امام بپردازند؛ اجازه ندهند به نام تامين و تحفظ منافع و مصالح مردم ايران، هر روز تحريم و تهديدي جديد را به آنان تحميل کنند؛ اجازه ندهند که هيچ قدرت فزون‌‏خواه و زيادت و تماميت‌‏طلبي اراده معطوف به قدرت خود را بر تمامي آحاد جامعه و تمامي نيروهاي اجتماعي و سياسي تحميل نمايد؛ اجازه ندهند آينده‌‏ي اين سرزمين تاريخي دستخوش قدرت پيشه‌‏گاني شود که افق ديد و نگاهشان نوک بيني‌‏شان است؛ و اجازه ندهند عرصه‌‏ي سياست چنان تنگ و تاريک و ننگين شود که هيچ فرهيخته و صاحب تدبيري را انگيزه و انگيخته‌‏اي براي ورود بدان آن باقي نماند.

منبع : ایلنا

سیاست, سید محمد خاتمی