جنبش بوق !
محمد رضا تاجیک
برش اول
چراغ سبز شد، اما ماشینی حرکت نکرد. قرمز شد. سبز شد. باز ماشینی حرکت نکرد. بوق، بوق، بوق. کمحوصلهترها، سیاسیترها، مخالفترها و البته، مشکلدارترها و کاردارترها، اولین کسانی بودند که در یک همگرایی و اتحاد خودجوش صدای اعتراض خود را تو بوق کردند. توفیری نداشت. از این بوقزدنها تنوری گرم نشد و راهی گشوده نگشت.
برش دوم
باز چراغ سبز شد و با سبز شدنش، زیر چرخ ماشینها هم علف سبز شد. بوق(ها)، بوق(ها)، بوق(ها)، همراه با نق(ها)، نق(ها)، و نق(ها). دستهای زیادتری روی بوق رفت و دهانهای بیشتری به ناسزا گشوده شد. اندک اندک، کسانی که در این جنبش بوق با دیگران همره و همراه نبودند، مورد خطاب دیگران قرار گرفتند که آقا/خانم بوق بزن. دستی دیگر به دستها افزوده شد و صدای جیغ بوقی دیگر به جمع صداها پیوست.
برش سوم
بوق، بوق، بوق. نق، نق، نق. اگرچه همه بوق بودند، اما ضرب آهنگشان با هم متفاوت بود: یکی به سبک جشنهای عروسی، دیگری در دستگاه شور، آن یکی، به سبک پاپ، بعدی، به سبک مورس، آن دیگری، در دستگاه موسیقایی ماهور، بعضی نیز، در سبک بداهه و بداعهنوازی. پنداری، هنگامه و لحظه اتحاد بوقهای ماشینهای با کلاس و بیکلاس؛ وطنی و غیروطنی؛ لطیف و زمخت؛ کوچک و بزرگ؛ قرمز و آبی؛ سیاه و سفید؛ مرسدس و ژیان؛ سوسولی و کارگری فرارسیده بود. و اگرچه همه نق بودند، اما جنس بعضی از آنان، از جنس فحشهای چاله میدونی بود؛ بعضی دیگر، فحش بودند، اما جنسشان لطیفتر بود؛ برخی نیز، جنسی سیاسی داشتند؛ بعضی هم فقط نق بودند و لاغیر.
برش چهارم
البته و صد البته، با اندک گشایشی که در وضعیت ترافیک حاصل شد، و با نزدیکتر شدن ماشینها به تقاطع و پلیس، بسیاری رفتارها و گفتارها هم دچار نوعی دگردیسی شدند. برخی از این بوقها و نقها، دچار نوعی لکنت و صداگرفتگی شدند؛ برخی دیگر، پیام بوق و نق خود را به «نگاه»شان منتقل کردند؛ بعضی دیگر هم، چون چند متری از پلیس دور شدند، دست را روی بوق گذاشتند و پا را روی گاز؛ اندکی نیز، در حین عبور از کنار پلیس، شیشه ماشین را نصفه و نیمه پایین کشیده و متلکی بار تدبیرپیشگان خاص و عام کردند؛ تعدادی هم، صدای بلند موسیقی پاپ و جاز را جایگزین صدای بوق و نق کردند و همراه با حرکتهای موزون از کنار پلیس گذشتند.
برش پنجم
اما از این ‹جنبیدن›های کلامی و روانی و جسمانی و روحانی چه درسی میتوان آموخت؟ بیتردید، اولین درس این نوع جنب و جوش های رنگارنگ، درس ‹حساب› است. در این درس میآموزیم که دو بوق+دو بوق=چهار بوق؛ میآموزیم که چهار بوق بیشتر از دو بوق است؛ و میآموزیم حل مساله چهاربوقی، سختتر و پیچیدهتر از حل مساله دوبوقی است. دومین درس، درس هندسه است. در این درس میآموزیم، همواره افزایش اعداد از منطق تصاعد حسابی پیروی نمیکند، و بسیار اتفاق میافتد که یک تصاعد، تصاعدی هندسی است، بدین معنا که، یک عدد میتواند دفعتا جهش دیالکتیکی کرده و در سرزمین عددی به مراتب بیش از خود فرود آید. سومین درس، درس منطق است. در این درس میآموزیم که اساسا نباید گذاشت که بوقی به اعتراض به صدا درآید، و اگر آمد، نباید گذاشت که تصاعد حسابی داشته باشد، و اگر داشت، نباید گذاشت که این تصاعد حسابی به تصاعد هندسی تبدیل شود، و اگر شد، نباید اسیر توهم توطئه شد و واقعیت واقعه و سهم و نقش خود در آن را به فراموشی سپرد.
چهارمین درس، درس جامعه شناسی است. این درس با ما از چگونگی شکلگیری هویتهای مقاومت جمعی و تبدیل آنها به هویتهای برنامهدار میگوید؛ ما را از چگونگی بروز و ظهور انقلابها، شورشها، اعتراضات جمعی، جنبش ها، نافرمانیهای مدنی، و… آگاه میکند؛ ما را به تامل و تعمق و تدبر در بحرانهای مشروعیت و مقبولیت و مشارکت فرامیخواند؛ با ما از تبدیل انقلابها به نظام، فروکش کردن عصبیتهای ایدئولوژیک، دگردیسی ارزشها و هنجارها، تکثیر و تعمیق شکافهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و… سخن میگوید. پنجمین درس، درس سیاست است. این درس به ما میآموزد که هر امر شخصی و خردی میتواند به مثابه میکروپلتیک و میکروفیزیک قدرت بروز و ظهور کند؛ میآموزد که میتوان از رهگذر جشنی، جنبشی برپا کرد، و با لطیفه و طنز و جوکی یک نظام را با چالش مواجه کرد، میآموزد که «چنانچه به اندازه کافی هیچ چیزها را کنار هم بگذاریم، چیزی میشود»، میآموزد که میتوان از نسیمی، طوفانی برپا کرد. و بالاخره، آخرین درس، یک درس اخلاقی است. این درس به ما میگوید، نسبت به ناراحتی، نارضایتی، ناهمراهی، ناهمخوانی، نااطمینانی و… شهروندان جامعه خود (اگرچه اندک و محدود) حساس باشیم، زیرا ممکن است «دهل زنی که از این کوچه مست میگذرد/مجال نغمه به چنگ و چگور ما ندهد».






Loading ...




