هزاران دل به حسرت خون شد از عشق . . .
فروردین ۲۳م, ۱۳۸۸
نشاط انگیز و ماتم زایی ای عشق
عجب رسوا گر و رسوایی ای عشق
اگر چنگ تو با جانی ستیزد
چنان افتد که هر گز برنخیزد
تو را یک فن نباشد ذو فنونی
بلای عقل و مبنای جنونی
تو لیلی را به خو بی طاق کردی
گل گلخانه آفاق کردی
اگر بر او نمک دادی، تو دادی
بدو خوی ملک دادی ، تو دادی
لبش گلرنگ اگر کردی ،تو کردی
دلش را سنگ اگر کردی، تو کردی
به از لیلی فراوان بود در شهر
به نیروی تو شد جانانه دهر
ادامه دارد
Loading ...




