در سال های گذشته و با گسترش اینترنت و تجارت الکترونیک ، شرکتها نیز به این فعالیت رو آورده و از همین ابزار برای پیشبرد اهداف خود استفاده میکنند . نیاز به دسترسی متداوم و به روز رسانی های مستمر باعث روی آوری آنها به سیستم های مدیریت محتوا(CMS) و وب سایت های پویا (Dynamic) شده . این در حالی است که اگثر آنها اطلاع چندانی از این سیستم ها نداشته و فقط نیاز خود را بیان میکنند . در بعضی موارد هم حتی نیاز آنها بسیار محدود است و با شنیدن امکاناتی که این عرصه برایشان دارد حتی گاهی شگفت زده هم خواهند شد .
این بی اطلاعی به بعضی از شرکت های تامین کننده خدمات اینترنتی (ISP) فرصتی بسیار مناسب داده تا به بازاریابی بپردازند . در عین حال شرکت ها و افرادی هستند که از این بی اطلاعی سوء استفاده کرده و کار های خلاف عرف و اخلاق انجام میدهند (هر چند گویا مدتی است همین کارها به عرف تبدیل شده) .
یکی از این موارد استفاده از CMS ها است . بعضی ها از سیستم های رایگان متن باز استفاده میکنند و با اندک تغییر در ماژول ها ، قالب ها و دیگر قسمت ها و با برداشتن و دستکاری کپی رایت سیستمی جدید و منحصر به فرد با امکانات استثنایی !!!! طراحی می کنند . نمونه هایی که فراوان دیده شده و البته شاید نام بردن از آنها صحیح نباشد .
از جمله پر مصرف ترین این سیستم ها جوملا یا مامبو یا میتراست که هر سه از یک خانواده اند و تفاوت چندانی با هم ندارند . این دوستان گاهی حتی فراموش میکنند که یک نیمه حرفه ای هم با باز کردن یک صفحه به این مسئله پی می برند و کاربران عادی هم اصلا متوجه نخواهند شد و تفاوتی ندارد که کپی رایت سیستم سر جایش باشد یا نباشد .

دقت نمی کنند هنگامی که از سورس ها استفاده میکنند در حال تایید کردن و اعلام پایبندی به قوانین متن باز هستند . آیا این کار صحیحی است ؟
حال سوال اینجاست که آیا کسی که قادر به تشخیص این مساله نیست و هیچ اطلاعاتی ندارد با بودن یک کپی رایت کوتاه و ناقابل در پایین صفحه اش آزرده خواهد شد ؟ اصلا تفاوتی برایش دارد ؟ یا مساله فقط پول است ؟ یعنی برای این کار حتما باید سیستمی ویژه وجود داشته باشد با امکانات استثنایی و منحصر به فرد ؟
خیر ! چنین بحثی نیست . راه برای کسب اعتماد فرد مقابل برای قرارداد و به عبارتی پول گرفتن فراوان است . نه اعتماد کاذب ، یلکه یک اعتماد واقعی . اما آیا به فردی که قوانین را زیر پا می گذارد میتوان اعتماد کرد ؟ آن هم قوانینی که هیچ اهرمی برای اعمال آنها جز صداقت و درستی استفاده کننده وجود ندارد .
اینترنت ، امنیت و توسعه وب
نفهمیدم چرا به دلم نشست . نمیدانم فقط حال و روز من است یا دیگران هم همینند ! میدانم که حد اقل وصف حال ۲ نفر هست ، من و شاعر . پس احتمالا باز هم باشند مثل من و این . . .
این روزها
اینگونه ام ،ببین:
دستم، چه كند پیش می رود،انگار
هر شعر باكره ای را سروده ام
پایم چه خسته می كشدم ،گوئی
كت بسته ا زخَم هر راه رفته ام
تا زیر هركجا
حتی شنوده ام
هربار شیون تیر خلاص را
□
ای دوست
این روزها
با هركه دوست می شوم احساس می كنم
آنقدر د وست بوده ایم كه دیگر
وقت خیانت است
□
انبوه غم حریم و حرمت خود را
از دست داده است
دیریست هیچ كار ندارم
مانند یك وزیر
وقتی كه هیچ كار نداری
تو هیچ كاره ای
من هیچ كاره ام : یعنی كه شاعرم
گیرم از این كنایه هیچ نفهمی
□
این روزها
اینگونه ام :
فرهاد واره ای كه تیشه ی خود را
گم كرده است
□
آغاز انهدام چنین است
اینگونه بود آغاز انقراض سلسله ی مردان
یاران
وقتی صدای حادثه خوابید
برسنگ گور من بنویسید:
- یك جنگجو كه نجنگید
اما …، شكست خورد
شعر
تصویری که مشاهده می کنید مربوط به رقص (خدا ما را از عذابش دور کند) در یک تئاتر است . خدا خانه فسادشان را ویران بفرماید آمین.

حالا این عکس بهانه شد تا در مورد قمار اندکی جفنگ تراوش کنم !
همیشه حاجی می گفت که قمار توش فقط باخت داره . همیشه میگن قمار باز نمیگن که غمار بر . همیشه غمار بازیه . یعنی باخت ! راست هم میگه خدا شاهده . البته این رو در مورد این دستگاه ها که سکه میندازی و جایزه میده میگفت . بماند که ما بلد بودیم کی سکه بندازیم که جایزه بگیره ! این دستگاه ها اصولا سیکل منظمی دارند که یه مدت فقط سکه میخورند و یه زمان شروع می کنند به جایزه دادن . ما هم صبر میکردیم تا وقتش بشه ! خلاصه !
شهریار در یکی از اشعارش میگه :
غمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس
این مصرع شامل ۲ گزاره هست . یکی برد نداشتن غمار عاشقان و دیگری شاهد این ادعا . غمار عاشقان یعنی چی ؟ یعنی عاشق یه لحظه از خود بی خود میشه و از یه چیزی بی خیال میشه تا یه چز بیشتر یا بهتر گیرش بیاد . دقیقا عین قمار باز که یه لحظه همین خیال بهش دست میده . دقت کنید که عاشق فقط قسمت خوبش رو نگاه میکنه . حالا این که چه چیزی رو از دست میده خیلی تفاوت نداره ! تفاوت در این زمینه موقعی خودش رو نشون میده که مفلوک بیچاره متوجه میشه که غمار رو باخته . یکی زندگیش رو گذاشته ، یکی آیندشو ، یکی دلشو و پست ترین نوعش هم پولشو . در گاهی از موارد هم ترکیبی از این موارد . حالا ۲ سری قمار باز داریم . یه سری که خودشون رو باخته می بینند و میرن سراغ بدبختی و زندگیشون . یه سری دیگه هم که منظور شعر بالاست که بدتر میشن ! به عبارتی نمونه بارز “نبماند هیچش الا هوس قمار دیگر” .
تا به حال بررسی نشده یا گفته نشده یا من نشنیدم یا هر کوفت دیگه که کدامیک درست است اما به نظرم هر دو اشتباه باشد . یعنی هم پیشرفت و هم پس رفت . البته بدبختانه حد وسطی هم وجود نداره . نتیجه اخلاقی اینست که هرگز قمار نکنیم . چه عاشقانه و چه نا عاشقانه فرقی نداره . اگر هم کسی قمار کرده که دیگه کار از کار گذشته . هیچ توصیه ای نمیتوان کرد الا قمار دیگر . فقط لطف کنید معنی و مفهوم قمار مورد نظر ما را درست متوجه شوید . یک عشق واقعی نه بازی و سرگرمی .
خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش/نبماند هیچش الا هوس قمار دیگر
اراجیف (طنز ها), عشق (زهی عشق...)
به آواز های قدیمی علاقه فراوانی دارم . البته شاید از میان آنها دشتی ها جایگاه ویژه ای داشته باشد . دشتی را واقعا دوست دارم . آوازی که ویژه ی موسوقی ایرانی است . شاید اول برای مسخره و خنده و شوخی ، اما کم کم دیدم واقعا جان و دلم را آرامش می دهد . مخصوصا باران شجریان و گلنار .

کاری زیبا در مایه ی دشتی با صدای داریوش رفیعی ، اهنگ سازی مجید وفادار و شعری از کریم فکور .
گلنار، گلنار، کجایی که از غمت
ناله میکند عاشق وفادار
گلنار، گلنار، کجایی که بی تو شد
دل اسیر غم دیدهام گهربار
گلنار، گلنار، دمی اولین شب
آشنایی و عشق ما به یاد آر
گلنار، گلنار، در آن شب تو بودی و
عیش و عشرت و آرزوی بسیار
چه دیدی از من حبیبم گلنار
که دادی آخر فریبم گلنار
نیابی ای کاش نصیب از گردون
که شد ناکامی نصیبم گلنار
بود مرا، در دل شب تار، آرزوی دیدار
تا به کی پریشان؟
تا به کی گرفتار؟
یا مده مرا، وعده وفا، راز خود نگه دار
یا به روی من، خندهها بزن، قلب من بدست آر
چه دیدی از من حبیبم گلنار
که دادی آخر فریبم گلنار
نیابی ای کاش نصیب از گردون
که شد ناکامی نصیبم گلنار
لب خود بگشا لب خود بگشا به سخن گلنار
دل زارم را، مشکن گلنار
نشدی عاشق نشدی عاشق زکجا دانی
چه کشد هر شب دل من گلنار
دانلود مستقیم از تنهادوست
دانلود از پرشین گیگ

شعر, عشق (زهی عشق...), موسیقی
تحلیلی عمیق (نه اونقد دیگه!) بر پدیده ی خواندگی .

ابتدا لازم می بینم که خیلی تشکر کنم.سعی کردم که مطلبی مغذ دار و تو پر بشه و البته خودمانی.
خوانندگی به شکل کنونی در هیچ دوره ای معمول نبوده . چون امکانات نبوده و حد اکثر یه پل خواجو که محل عاشقای بدبخت دل شکسته بوده که هوار میکردن.و البته هنوز هم هوار میکشن.اصلا به خاطر همینه که خیلی خلوت تر از سی و سه پله.قیافه های هوار زن ها هم دیدنیه ! یه سری خسته که هیچ وقت مشاهده ، مصاحبه ، هم نشینی و شنیدن صدای اون ها بیشتر از ۲۵ دقیقه رو توصیه نمی کنم.یه بار با دوستان رفته بودیم سینما . بعد از سینما دختری که خیلی دوستش داشت خب یه حرکت خیلی طبیعی انجام داد و پیچوند ! با هم رفتی طرف پل خواجو و اگر من به زور از اونجا (محیط) بیرون نمی بردمش حتما الان چیز پر شده بود ، پر پر (یادش بخیر تیر تپر ). خلاصه ! از بحث اصلی منحرف شدیم .
چند بار هم بهم گوشزد شده که مقدمه هام یه کم طولانیه ! اینم کوتاهش . . .
یک باور بسیار عامیانه در مورد خواننده شدن هست که میگن : هر کی ننش میزنه توی گوشش میره خواننده میشه !
البته روایات دیگه هم هست از جمله : قهر کردن با ننه ، فرار کردن از منزل ، سیلس خوردن از ننه و غیره . جای سوال است که ننه با نن جون فرق دارد یا خیر !؟
که البته این باور ۱۰۰ درصد غلط و عامیانه است . شما خودتون رو جای سیلی خورده ی مفلوک فرض کنید . چه قدر مسخره که طرف انگیزه ی خواننده شدن داشته باشه ! خوب گرسنشه ! شب جا نداره حیوونی و از این قبیل مشکلات که اصلا روزنه ای برای رشد حس خوانندگی باقی نمیگذاره .
حالت دیگر شکست است . شکست بر چند نوع است که در این مقال اصلا نمیگنجه بعدا توضیح خواهم داد ان شاء الله !
اما شکست منظور ما از نوع نارو،پیچوندن،کات،اور کات و امثالهم است که گاه به دلشکستگی منتهی می شود و گاه باعث ایجاد تفکرات انحرافی از جمله تنفر نسبت به جنس مخالف و غیره میشود که باز هم نمیگنجه . که در صورتی که به دل شکستگی منجر بشه باعث ایجاد جرقه برای روشن شدن حس خوانندگی می شه .
که هر روشن شدنی پیش نیاز هایی داره . در این مورد عبارت است از : بیچارگی ، بی پناهی و امثالهم به همراه کمی آشنایی با موسیقی و توانایی نواختن یک ساز ( ترجیحا گیتار ) .
و اما انگیزه ها :
۱٫معروفیت : علاقه فراوان به معروفیت تا همه او را بشناسند و بدانند چه در دل دارد و دلایل و جملات اینچنینی
۲٫حال گیری : گرفتن حال طرف ، سوزاندن دل و جا های دیگر ،نشان دادن ظرفیت و توانایی ، راه رفتن مدام روی اعصاب و غیره . که بیشترین افکار در ذهن فرد بدبخت در زمینه ی معروفیت است . تمام حالات را فرض کرده و خود را در حد شجریان یا حد اقل همایون بالا کی برد (در میان لس انجلسی ها هم ابی یا مثلا شاد مهر و این حرفها ) و از این تاسف ناک تر حتی ممکن است لحظه ای خود را انجلینا جولی یا ابرا و انصارشان (نعوذ بالله) فرض کند . اگر چنین چیزی در خود حس کردید حتی به روانپزشک هم مراجعه نکنید . مستقیم بیاید پیش خودم .
۳٫خلاصی از وضعیت
توجه کنید موارد ذکر شده تنها یک از ملیون است و درک مفاهیم بالا تر آن از افراد عادی انتظار نمی رود . این مقدار فقط برای افراد عادی است و افراد مبتلا به می توانند از مشاوره های خصوصی بهره ببرند . اگر درخواست زیاد بود به تشریح بیشتر این مسایل و راهکار های مقابله با آن هم واهم پرداخت .
اراجیف (طنز ها)

دزدی فرهنگی شعر : وبلاگ دلشدگان
چقدر دلشدگان زیاد شده این دوره زمونه !
شعر, عشق (زهی عشق...)
شعری از لسان الغیب که صبح در فالم آمد.توصیه های زیبایی هم داشت همانطور که همیشه راهگشاست.من هنوز به فال حافظ صد در صد اعتقاد ندام اما بعضی وقت ها آدم انگشت به دهن میمونه!روز به روز بیشتر به اشعار حافظ علاقه مند تر می شم.البته شاعرای هم زبان دیگه ای هم هستند.مثل شهریار.
اصولا برای فال گرفتن ۳ معنی قابل برداشته.یکی معنی کاملا ظاهری.دوم معنی با توجه به نیت و سوم معنی عرفانی و امان از وقتی که هر ۳ این معنی وصف حال شما باشد !
سحر بلبل حکایت با صبا کرد
که دیدی عشق گل با ما چه ها کرد
از آن رنگ و رخم خون در دل انداخت
و زان گلشن بخارم مبتلا کرد
به هر سو بلبل بیدل در افغان
تنعم در میان باد صبا کرد
نقاب گل کشید و زلف سنبل
گره بند قبای غنچه وا کرد
غلام همت آن نازنینم
که کار خیر بی روی وریا کرد
خوشش بادا نسیم صبحگاهی
که درد شب نشینان را دوا کرد
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد
گر از سلطان طمع کردم خطا بود
ور از دلبر وفا جستم جفا کرد
وفا از خواجگان ملک با من
کمال دولت دین بوالوفا کرد
بشارت بر بکوی میفروشان
که حافظ توبه از زهد و ریا کرد
البته این متن عکس داشت . عکس پروفایل یه بنده خدایی در مرحوم ۳۶۰ (کثر الله امثاله). موقع ویرایش نهایی پشیمون شدم و عکس را Cut کردم (نه از اون cut های گذایی !)
البته لازم به ذکر است که کات یا همون Cut خودمون بر چند قسم است ! مستقیم ، غیر مستقیم ، ناگهانی ، آرام ، نا محسوس پیش رانده و غیره که با هم قابل ترکیبند و ممکن است ترکیباتی سمی و خطرناک و کشنده تر از سم مار فیتون داشته باشند ! مثلا cut غیر مستقیم ناگهانی پیش رانده ! خدا به خیر کنه ! البته بستگی به مقاومت مکتوت (اسم مفعول از مصدر Cut به معنی کات شده ) هم دارد ! خیلی دارد !
در مورد انواع کات اگر عمری بود توضیح مبسوط خواهم داد .
شعر, عشق (زهی عشق...)
البته این نوشته جای تامل داره و اگر واقعا خیلی حال دارید بخوانیدش ! اگر حالتون اینقدر زیاده که بعد از خوندنش چیزی باقی موند برای من هم کمی ایمیل کنید ! خیلی حالم جالب نیست ! در این نامه افراد قابل توجهی مورد توجه قرار می گیرین و حتی فردی به نظر نویسنده ” غیر قابل توجه ” هم در آخر نامه مورد توجه قرار می گیرد . این افشا گری ها روی آدم را سیاه و سفید می کند ! الگو گرفتن از این متن را به تمام کسانی که علاقه به نوشتن هر چیزی دارند توصیه می کنم .
به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، فاطمه رجبی نوشت:
ارزیابی رهبر معظم انقلاب از انتخابات ۲۲خرداد، اعلان مردودی برخی خواص را نتیجه داد. این خواص در دیدگاه جامعه چه کسانی هستند؟ سنجش جامعه نسبت به آنها چیست؟ آیا جامعه آنها را نمیشناسد و یا در موردشان تردیدی دارد؟ پاسخ به این پرسشها ضروری مینماید از این افراد كه با لطف رهبری تنها «مردود» اعلام شدند و در محكمه ملی خائن و محكوم و سزاوار مجازات قطعی، نام برد.
هاشمی رفسنجانی نامی است كه تكتك افراد این سرزمین وی را در رأس لیست مردودین میشناسند. او كسی است كه ۳۰سال در قدرت و ثروت بوده و از ۴سال پیش كه ثروت خانوادگیاش به خطر افتاده، كیان نظام را نشانه رفته است، وی با گفتار و رفتار فردی، و فضاحت خانوادگی در رأس مردودینی است كه دستگیری و مجازاتش برای اجرای عدالت ضرورتی قطعی است. هاشمی با به آتشكشیدن كشور، در راس فتنهای قرار دارد كه كودتای لجنی موسوی را به اجرا درآورد.
مگر نه آن كه او با نگاشتن یك ننگیننامه پیش از انتخابات تهدید به براندازی كرد؟ و مگر نه آن كه فائزه مشهورش با فاطمه و مهدی و یاسرش سركردگی اوباش و اراذل كودتاگر را عهدهدار شدند، و مگر نه آنكه عروسش، همسر مهدی در ادامه رفتارهای كودتاچی دستگیر شد و مگر نه آن كه همسرش فراخوان به شورش خیابانی نمود، آن هم روز انتخابات و مگر نه آن كه این خاندان رذیلتسالاری را در فرهنگ هاشمیسم، حاكمیت داده و ترویج كردهاند و امروز با مشاهده خطر جدی برای آن، از پیر فرتوت گرفته تا نوادهها سردسته اشرار گردیدهاند.
محمد خاتمی و میرحسین موسوی مردودین دیگر هستند كه در مثلث هاشمیخاتمیموسوی عوامل مستقیم و اصلی جنایات كودتای لجنی به شمار میروند. دستگیری این افراد و سپس محاكمه آنها قطعیتی است كه كمتر از آن، هم زیان جبرانناپذیر برای نظام اسلامی دارد و هم ملت را در این مطالبه به حق ناخرسند خواهد كرد.
چه كسی پاسخ خون دهها بسیجی و مدافع نظام را به دست «پادشاهیخواهان» به خیابانآمده با اطلاعیههای موسوی و خاتمی و سركردگی فرزندان هاشمی رفسنجامی خواهد داد.
از مردودین دیگر نیز حسن روحانی و مهدی كروبی هستند كه دومی خود را در انتخابات دهم با مناظرهها و رای بسیار بالایی كه از مردم گرفت به قضاوت ملت گذارد و دست و پا زدن امروزش ارزشی برای تحلیل ندارد.
حسن روحانی مسوول اصلی تعطیلی ذلتبار هستهای مردودی است كه باید به همین جرم محاكمه میشد، علاوه بر این كه رفتار و گفتار چهارساله اش علیه مصالح نظام و شاهكاری چون حسین موسویان، پرونده او را قطورتر كرده است.
برای شناخت هر چه بیشتر مردودین میتوان نام غائبان در مراسم تفیذ رئیسجمهور را مرور كرد. هر چند برخی حاضران خودبزرگبین كه با اطلاعیههای پی در پی اما بیمخاطب در صدد زندهنگهداشتن خود در عرصه سیاسی هستند و نامشان در تلویزیونهای بیگانه مایه امیدواری آنهاست، جزو مردودین میباشند.
هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، موسوی، كروبی، حسن روحانی، ناطق نوری و سیدحسن خمینی غائبین مراسم تنفیذ بودند كه البته قداست آن مجلس نیز نباید با حضور آنها «آلوده» میشد.
در مورد ناطقنوری كه همراهیاش با اصلاحطلبان دیروز و كودتاچیهای لجنی امروز، پرونده او را در پیشگاه ملت مفتوح نگه داشته، این سؤال مطرح میشود، حضور او در پست ریاست بازرسی دفتر رهبری از این به بعد تا چه میزان مورد اطمینان است و آیا اصولا میتوان این «مردود غایب» را برای چنین مسوولیت و مأموریتی معتمد یافت. یادمان نرفته دخالت بیجا و قانونستیزانه ناطقنوری را در پرونده حسین موسویان، كه تبرئه این «محكوم هستهای» را اعلان میكرد.
سخن آخر به سیدحسن خمینی باز میگردد كه غائبی دیگر بود. هر چند روزنامههای وابسته به كودتا در این راستا قلم به مزدیها كردند، اما اساسا حضور این فرد در چنین مراسمی مورد سؤال است، نه عدم حضور او. و این مساله مهم صرفنظر از حضور وی در جناحی خاص و موضعگیریهایش به نفع یك جناح است زیرا ملت برای او نه جایگاه سیاسی و نه جایگاه علمی و نه هیچ جایگاه دیگری قائل نیست.
ایران, سیاست, نقل ها و بریده جراید
فکر کنم هفته پیش بود تو اتوبوس یه بلوتوث برام اومد.اصولا دندان آبی (به سکون نون ثانی) یا به عبارتی blue tooth موبایلم خاموشه.دیگه پیش میاد!یه عکس فرستاد که ملاحظه می فرمایید.هستیم خدمیتون(به سکون دال و ی و فتح میم).

شما قضاوت کنید!ببینید چه چیزایی ممکنه کشیده باشه!حالا تریاک و هروئین و اینا خیلی مهم نیست!ممکنه حتی سیگارم کشیده باشه!
در هر حال خدا صبرش بده!صبر چیز خوبیه!اون صبور هر آدم صبوری رو دوست داره.
اراجیف (طنز ها), خاطرات, عشق (زهی عشق...)
دستی به سر و روی ParsGalaxy میکشم ! نصب یک ورد پرس . به چند دلیل !
۱٫سبک بودن آن
۲٫ساده بودن در عین امکانات فراوان
۳٫نصب سریع و بدون دردسر افزونه ها و جدیدا قالب ها
۴٫سنگین بودن سیستم های مشابه ( که سیستم قبلی هم شاملش می شه ! EVO-Nuke )
حالا منتقل کردن مطالب هم مهمه که البته خیلی هم زیاده !!!

لوگوی کهکشان پارس ( Parsg Glaxy )
اینترنت ، امنیت و توسعه وب