ای قوم به حج رفته کجایید کجایید / معشوق همین جاست بیایید بیایید
تورقی در جزوات شعری را دیدم بارها تکرار شده بود . یادگاری از دوستی شاید . .
اما منظورش را نمیدانم . شاید کنایه ایست . نمیدانم . هر روز برداشتی . امروز یک برداشت دیروز برداشتی دیگر و فردا ها چه خواهد شد . دیروز ندانستم و امروز هم که در جایگاه دیروز نیستم که بدانم . امروز برای امروز است . عقیم دشت بی حاصل دم وای دلم وای ! شاید باید دیروز میفهمیدم . باید ها و شاید ها رو بی خیال . خلاصه از دیدار بیت الله که باز گشتم شاید این شعر مناسبی برای پست بعد از عمره باشد . امید است که همه بتوانیم به کنه معرفتش دست یابیم .
پروردگارا ! گذشت تو را پایانی نیست . از بخشش بی پایانت مارا هم نسیبی رسان تا ببخشیم و بخشوده شویم . . .
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بیصورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنج شما پرده شمایید







Loading ...




