من نخواهد شد . . .
شعری زیبا از شهریار . . .
البته من دو تا منظور ندارم !!
یکی منظور عاشقانه (نه ! کی گفته ! اصلا ! تکذیب می کنم )
کی گفته “رقيبت گر هنر هم دزدد از من، من نخواهد شد” منظور عاشقانه میرسونه !؟
یکی منظور سیاسی ! ما را چه به دم شیر ! دکتر ؟ نه ! کی جرات داره به دکتر جان چیزی بگه !
“یه مشتی خوشه در هم کوفتن خرمن نخواهد شد !” منظورم رقبای دکتر هستن ! فکر کردن با یه کم پول گرفتن از آمریکای خون خوار و بنگاه خبر پراکنی بیبیسی و ملک عبد الله و اسرائیل جنایت کار (همون اسرائیلی که در زندان هاش رسما شکنجه میکنند) می توانند مسیر الهام (اسم مرد است ) الهی و اسلام ناب محمدی را منحرف کنند . . .

رقيبت گر هنر هم دزدد از من، من نخواهد شد
به گلخن گر چه گل هم بشكفد گلشن نخواهد شد
مگر با داس سيمين كشت زرين بدروي ورنه
به مشتي خوشه در هم كوفتن خرمن نخواهد شد
حجابي نيست در طور تجلي ليكن اينش هست
كه محرم جز شبان وادي ايمن نخواهد شد
برو از هفت خط نوشان پاي خم مي ميپرس
كه هر دردي شراب ناب مرد افكن نخواهد شد
به آتشگاه حافظ رونق سوز و گداز از ماست
چراغ جاودانست اين و بي روغن نخواهد شد
شبستاني كه طوفانش دميد از رخنه و روزن
دو صد شمعش برافروزي يكي روشن نخواهد شد
تو كز گنجينه بيرون تاختي ترسم خرف باشي
كه گوهر شاهد بازار يا برزن نخواهد شد
اميد زندگي در سينهها كشتن فغان دارد امين باشي
كه هرگز مرگ بي شيون نخواهد شد
دمي چون كورهي آتش چرا چون شمع نگدازم
عزيز من دل عاشق كه از آهن نخواهد شد
گل از دامن فرو ريز و چو باد از اين چمن بگذر
كه جز خون دل آخر نقش اين دامن نخواهد شد
دلي كو شهريارا دشمن جان دوستتر دارد
دريغ از دوستي با وي كه جز دشمن نخواهد شد

Loading ...




