بیدلم من

۲۴ شهریور ۱۳۸۸

در وصل هم ز عشق تو اي گل در آتشم
عاشق نمي‌شوي كه ببيني چه مي‌كشم !

شب آخر
همه چی جمع و جوره انگار
همه پیش هم ولی یه کم خمار
یه کمی ناراحت و خوشحالم
شب خوبی است انگار
اما نه
آخه یه دفعه
چشم حیرون
دست لرزون
******
مات و مبهوتم از این عالم ویرون
چرا الان ؟
چرا اینطور : یه دفعه
مگه ما دل نداریم ؟
مگه ما خوشحالی و غم نداریم ؟
چرا اینطور : یه دفعه !
مگه ما منطق طیرون نداریم ؟
مگه ما چشمای خندون نداریم ؟
چرا اینطور : یه دفعه !
******
وقتی که دل میدی و دل میگیری
فکر وقت پس گرفتن نبودی ؟
فکر وقت پس دادن
آخه تو پس ندادی !
یه دفعه زمین چرا انداختی ؟
چرا اینطور : یه دفعه !
******
دیگه هیچی نمیگی تو
دیگه حرفی نداری تو ؟
اون همه حرفا یه روزه
همه رفت از خاطر تو
چرا اینطور : یه دفعه !
******
حالا من موندم و یادت
اشک روز های خرابت
شکوه ی شب های تارت
اشکای شب سیاهم
شکوه های نا نوشتم
چرا اینطور : یه دفعه !
حالا دیگه مونده واسه من یه سقف آبی
پر ز داغ و بی تناهی
میدونم با من نگاهش می کنن
اون همه عاشق رنجور
اون همه عاشق تنها
صد تا گمگشته ی محجور
یا دو تا عاشق
یکی اینور و یکی
اونور دریا
چرا اینطور : یه دفعه !
******
دیگه دستام نمی لرزه
دیگه پاهام نمیلنگه
حالا کردیم یه نفر بی دل تنها
یه دل شکسته دیگه
دل نمیشه
یه دل شکسته دیگه
عاشق نمیشه
یه نفر شکسته دل
دلبر نمیشه
حالا دیگه
بی دلم کردی
حالا دیگه
همه کار می کنم اما
دل هر کاری ندارم
حالا دیگه
بیدلم من

Balatarin Donbaleh facebook twitter داغ کن - کلوب دات کام del.icio.us Digg technorati google bookmark yahoomyweb

امین خاطرات, شعر, عشق (زهی عشق...)

  1. تا کنون دیدگاهی نوشته نشده .
  1. تا کنون بازتابی برای این مطلب نرسیده .