Archive

Archive for سپتامبر 19th, 2009

بنویس ، خط بزن ! انواع خط زدن

شهریور ۲۸م, ۱۳۸۸

اصولا چه موقع خط میزنید ؟ چرا خط میزنید ؟ چطوری خط می زنید ؟ اصلا شما خط میزنید یا نه ؟

این سوالات اساسی و دیوانه کننده دقایقی است که ذهنم را عین نماز جمعه که قبضه اش کردند قبضه کرده . شما چطور ؟ تا حالا شده که چنین سوالاتی براتون پیش بیاد ؟

اول این که چه موقع خط میزنید ؟ نه نه نه ! یعنی یه مطلب رو خط میزنید ؟ مثلا سر امتحان یه سوال رو بلد نیستید ، هی می نویسید هی خط میزنید تا برگتون سیاه بشه . مطلبی می نویسید و تمرکز ندارید ، اعصابتون به هم ریخته و قاط زدید . در این شرایط هم خط زدن خیلی طبیعیه .

یا نه ! ممکنه واستون خط بزنند . . . یعنی مثلا این خوب نیست . بده ! حالا این که کی خط بزنه هم مهم است . پدر ، برادر ، دوست ، معلم ، استاد یا آق بالاسر و الخ

حالا چرا خط می زنید ( میزند ، میزنند ) ؟

خب اگه خیلی پر بشه ، خیلی زیاد بشه یا از حد بگذره ، زیادیش رو خط میزنید . اگر هم کلا مشکل دار باشه یه ضربدر گنده رو همش میکشید یا براتون میکشند و افعال دیگر . از مطلبی که نوشتید خجالت میکشید ، میترسید یا حالات مشابه .

چطوری خط میزنید ؟ انواع خط زدن : (پوزش ، برای سبک شدن صفحه مجبور شدم ادامه مطلب بگذارم ، به خدا به خاطر بازدید کننده نیست !)

Read more…

اراجیف (طنز ها)

شایعات مقطوعه ! حکایت دانشگاه صنعتی اصفهان .

شهریور ۲۸م, ۱۳۸۸

تعطیلات و ماه مبارک رمضان تمام شد و دانشگاه شروع شد . خوشبختانه دانشگاه ما به خاطر تدابیر مدبرانه و حکیمانه مسئولین گرانقدر و محبوب با مشکلاتی شبیه دانشگاه های دیگر کشور مواجه نشد . همه چیز به خیر و سلامت تمام شد . البته این روزها واقعا ناراحت میشم وقتی صحبت های بعضی ها را می شنوم . آخر چرا اینقدر چشم و گوش بسته به هر یه لا قبایی اعتماد می کنند و هر چی که می گه باور می کنند . پریروز یکی از هم رشته ای ها اومد و گفت که دو تا از استادای معروف فیزیک و عمران را دارن اذیت می کنند و یه کارمندی گفته که اینا باید دور استاد بودن رو خط بکشن . بعدشم گفت که رئیس دانشگاه از خودش خیلی چطوری بگم ، اختیار نداره . راستش رو بگم ؟ در جا خشکم زد . اولش شوخی گرفتم بعد دیدم نه آقا ، قضیه جدیست . گفتم آخر مرد حسابی ، تو دوباره هرچی بهت دادن خوردی ؟ این دروغها چیه ؟ یعنی چی که رئیس دانشگاه از یه کارمند معمولی خط میگیره ؟  لکن یه چیزی بگو که بگنجد ! آخه مگه میشه تو دانشگاه ما بخواهند یه استاد محبوب رو مجبور کنند با رضایت خودش بازنشسته بشه ؟ نه نه نه ! از این حرفها نزن که گوشم پره . آخر جواب دانشجو رو چطور می دهند ؟ گفت نه که حالا دانشجو خیلی عزیزه ! بریز و بزن و بشکن و ببر و . . . بسه دیگه ! حیا کن ! هر چی من هیچی نمیگم تو بدتر می کنی ؟ دروغم حدی داره . چرا سیاه نمایی می کنی ؟ تو مگه شلوغ می کردی بابات تنبیهت نمیکرد ؟ کتکت نمیزد ؟ پرید وسط حرفم که بابات بهت توهین هم میکرد ؟ گفتم نه ! توهین ؟ ما که نشنیدیم .

خلاصه کلی نصیحتش که که از این حرفها نزن عزیز دلم . اون دنیا چطوری جواب کسایی که داری بهشون این دروغها رو میبندی میدی ؟ خدا رو خوش میاد ؟ کسی که همه دوستش دارن رو بگی از یه کارمند دستور میگیره ؟ این حرفهای مسخره رو کی کرده تو گوشت ؟ تو برو از هر کی دوست داری بپرس که وضع دانشگاه الان بهتر بوده یا مثلا ۵ سال پیش . پرسیدن نداره خب معلومه که الان . . . امسال هم کا ماه مبارک کلا افتاد توی تاستان و نقشه هاشون نقش بر آب شد . یادته پارسال سر افطاری ها چقدر حرفهای بی خود میزدند ؟ دیگه حالا حرفی واسه گفتن ندارند . چی بگن ؟ بگن افطاری های دانشکده ها همه لغو شده ؟ یا مثلا بگن پارسال دانشکده ها افطاری داشتند حالا ندارن ؟ خب البته اگر عقل داشتند پارسال رو هم دندون رو جیگر میذاشتند و تا ۱۰-۱۲ سال دیگه با افطاری مشکلی نداشتند .

خلاصه اعصابم داغان شد ! بهش گفتم دیگه چی بهت گفتند ؟ نکنه میخوای از غذای سلف گله کنی ؟ نکنه دوباره سرویس داخلی مشکل داره ؟ اصفهانیا هم کا با اتوبوسها مشکلی ندارن . حالا جای یه ربع ، نیم ساعت صبر کنند ، این خودش تمرینه برای سعه صدر . دانشجو باید صبور باشه . حالا مجوز ۴ تا معارفه لغو شد که دلیل نمیشه بیای بکنی تو بوق که ای اینا با همه چی مخالفند ، نه اصلا . اگر مخالف بودند که از اول مجوز نمیدادند که بعد لغوش کنند . گفت اینم شگرد جدیده که پیدا کردند . هم برنامه لغو میشه هم بچه هایی که چند روز زحمت کشیدند حسابی دلسرد میشند . چی بگم به این بشر ؟ پاک با این دروغها و توهم ها دیوانم کرد .

این مطلب را هم نوشتم که دیگر دانشجوها رو آگاه کنم که من که نکردم ، شما هم این حرفها را باور نکنید . بعضی دانشجوها واقعا نباید بهشون اعتماد کرد . مثلا یه نفر دیگه می گفت یععنی چه که بریزند توی خوابگاه دانشجو رو وسط خواب با توهین به ناموس و ناسزا موهاش رو بکشند ، تو راهروی خیس روی شیشه خرد شده راه ببرنش بعد هم کتکش بزنند و ولش کنند ؟ گفتم تو هم باور کردی این حرفها رو ، بابا کی اینا رو گفته ؟ چرا دانشجوها اینقدر راحت همه چیز رو باور می کنند ؟ از همه بی شرمانه تر شنیدم دیروز یکی می گفت رییس دانشگاه هم با قضیه موافق بوده ! اصلا قضیه کجا بود که موافق و مخالف داشته باشه ؟ ضمنا در کتاب رکورد های گینس رکورد راه رفتن و دویدن روی شیشه خرده وجود داره . بده که دانشجو رو با رکورد های جدید آشنا میکنند ؟ بده که با متد های جدید تمرینش میدن ؟ دانشجویی که همش یا تو دانشگاهه یا تو اتوبوس یا پیش مامان جونش نباید با ادبیات چاله میدون آشنایی داشته باشه ؟ باید همینطور چشم و گوش بسته بمونه ؟ یعنی حتی ۲ تا توهین و ناسزای زشت هم نشنوه ؟ فردا که وارد جامعه بشه باید یه انسان آبدیده باشه .

خلاصه سر شما رو درد نیارم . شما هم اگر از این حرفها شنیدید ورودی گوش چپ و خروجی در گوش راست قرار دارد . اگر هم چیزی بوده شتر دیدی ندیدی ! اینهایی که گفتم یا شایعه بود یا توهم . بالا رفتیم دوغ بود پایین اومدیم ماست بود قصه ما . . . بود .

والسلام .

اراجیف (طنز ها), دانشگاه