Archive

Archive for سپتامبر, 2009

تقابل عشق و دوست داشتن از نگاه استاد شریعتی

شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸
دکتر شریعتی

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی، دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال، عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است، دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد، عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد، دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند، عشق طوفانی و متلاطم است، دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت، عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست، دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد، عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند، دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد، عشق یک فریب بزرگ و قوی است، دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق، عشق در دریا غرق شدن است، دوست داشتن در دریا شنا کردن، عشق بینایی را می گیرد، دوست داشتن بینایی می دهد، عشق خشن است و شدید و ناپایدار، دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار، عشق همواره با شک آلوده است، دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر، از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم، از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر، عشق نیرویی است در عاشق، که او را به معشوق می کشاند، دوست داشتن جاذبه ای در دوست، که دوست را به دوست می برد، عشق تملک معشوق است، دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست، عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند، دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند، در عشق رقیب منفور است، در دوست داشتن است که: ”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”، عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند، و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید، و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد، دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است، یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست.

مرا عهديست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کويش را چو جان خويشتن دارم

صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جويم
فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم

به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل
چه فکر از خبث بدگويان ميان انجمن دارم

مرا در خانه سروی هست کاندر سايه قدش

طرح از خودم (با افتخار !!!)

طرح از خودم (با افتخار !!!)

فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم

گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمين سازند
بحمد الله و المنه بتی لشکرشکن دارم

سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سليمانی
چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم

الا ای پير فرزانه مکن عيبم ز ميخانه
که من در ترک پيمانه دلی پيمان شکن دارم

خدا را ای رقيب امشب زمانی ديده بر هم نه
که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم

چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله
نه ميل لاله و نسرين نه برگ نسترن دارم

به رندی شهره شد حافظ ميان همدمان ليکن
چه غم دارم که در عالم قوام الدين حسن دارم

شد یه پست کامل !

عشق (زهی عشق...), نقل ها و بریده جراید

نه عجب که خوبرویان بکنند بی وفایی !

شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸

خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی!
چه خیال آب روشن که به تشنگان نمایی؟

تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی؟
چه ازین به ارمغانی، که تو خویشتن بیایی؟

بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی!

دل خویش را بگفتم - چو تو دوست می گرفتم؛
نه عجب که خوبرویان بکنند بی وفایی!

تو جفای خود بکردی و نه من نمی توانم
که جفا کنم ، ولیکن نه تو لایق جفایی!

چه کنند اگر تحمل نکنند زیر دستان ؟
تو هر آن ستم که خواهی، بکنی که پادشاهی!

سخنی که با تو دارم ، به نسیم صبح گفتم
دگری نمی شناسم ، تو ببر که آشنایی!

من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت؛
برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی!

تو که گفته ای تامل نکنم جمال خوبان
بکنی ، اگر چو سعدی نظری بیازمایی!

در چشم بامدادان، به بهشت بر گشودن
نه چنان لطیف باشد که به دوست بر گشایی!

شعر, عشق (زهی عشق...)

زبان آتش / تک آهنگ استاد شجریان

شهریور ۱۴م, ۱۳۸۸

این تصنیف جدیدترین اجرای «استاد محمدرضا شجریان» است که پس از اتفاقات اخیر کشور اجرا شده است.

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست…

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار…

این تصنیف به صورت تک آهنگ منتشر شده و می توانید آن را دانلود کنید .

دانلود با کیفیت اصلی از ۴shared

شعر, موسیقی

چه کساني حاملان و عاملان راستين انقلاب هاي رنگي هستند

شهریور ۱۴م, ۱۳۸۸

بي ترديد دولت استالينيستي، به طور اخص، و دولت هاي کمونيستي، به طور اعم، دولت هايي فزون حمايتي/ جماعتي بودند. اين دولت ها، مقاصد و امتيازهاي ويژه خود را از روي الگوي باغبان، طبيب يا معمار طراحي مي کردند؛ دولت باغباني، دولت جراحي يا درمانگري، دولت مديريت مکان. اين دولت از اين جهت نقش باغبان را داشت که حق جدا کردن نهال ها و گياهان «مفيد» از «بي مصرف»، و انتخاب مدل نهايي هماهنگي که برخي از گياهان را ثمربخش و مفيد و بقيه را هرز و بي مصرف مي ساخت، و تکثير و پرورش گياهان مفيد و از بين بردن گياهان هرز را تصاحب کرد. اين دولت نقش جراح/ درمانگر نيز داشت، چون ضابطه «سلامت و طبيعي بودن» را تعريف و مرز ميان قابل قبول و غيرقابل قبول، سلامت و بيماري را ترسيم مي کرد، با بيماري مي جنگيد و از سلامت حمايت مي کرد و چون اتباع خود را در مقام بيمار مي نگريست؛ در مقام جايگاه ها و حاملان امراض که خودشان قادر به دفع مرض نيستند مگر به کمک راهنمايي هاي مربي دانا و چيره دست. اين دولت، دولت مديريت مکان نيز بود، چون به آباد کردن زمين هاي هرز مي پرداخت (همين قصد آبادگري بود که سرزمين مورد نظر را همچون زمين هرز مي نگريست)، و همه ويژگي هاي محلي را تابع اصل وحدت بخش و متجانس کننده هماهنگي مي کرد، يا به عبارت ديگر، بديل واحدي را در عرصه زندگي اجتماعي و سياسي به کل جامعه حقنه مي کرد.

اين دولت (ها)، هرچند به گونه محسوسي مدرن (صنعتي، شهري و بافرهنگ) بودند (يا شدند)، اما فاقد برخي از ويژگي هاي اساسي مدرنيته، مانند آزادي مدني، عقلانيت گفتماني در سياستگذاري، مالکيت خصوصي و عقلانيتً بازاري در اقتصاد، و نيز فاقد بازار رسمي سرمايه داري، انجمن هاي مدني مستقل و برخوردار از ضمانت قانوني و فرآيندهاي جامعه مدني (مانند اتحاديه هاي صنفي يا رسانه هاي آزاد) و ساختارهاي مستقل در جامعه سياسي (نظير احزاب سياسي و مجامع قانونگذاري) بودند. در همه اين جوامع نوعي آميختگي سياسي احزاب کمونيست با دولت وجود داشت که اصل تفکيک قوا را از بين مي برد و حکومت ها را گرفتار ديناميک درون نگرانه ويرانگري مي کرد که سرانجام آنها را نابود ساخت.

محمد رضا تاجیک

محمد رضا تاجیک

از اين رو چيزي از تولد اين دولت(ها) نگذشته بود که بيابان هاي بسياري آبياري شدند، اما به لجنزارهاي غرق در آب تبديل شدند؛ باتلاق ها خشک شدند، اما به بيابان تبديل شدند؛ لوله هاي عظيم گاز همه کشور را پوشاندند تا توزيع منابع طبيعي را از بوالهوسي هاي طبيعت برهانند، اما آنها با چنان نيرويي منفجر مي شدند که بلاياي طبيعي گذشته به پاي آن نمي رسيدند. ميليون ها نفر از «بلاهت زندگي روستايي» خلاص شدند، اما با بخارهاي مسموم صنايعي آلوده شدند که به صورت عقلاني طراحي شده بودند. هرزه گياهان بسياري هرس شدند، اما مفيدگياهان بسياري نيز به سرنوشت آنان دچار شدند؛ مرض ها و مريض هاي بسياري تشخيص داده شدند، اما نشاني از آنان برون از گفتمان دولت مدرن وجود نداشت. درمان هاي بسياري صورت گرفتند، اما جز درد نيفزودند. بديل هاي واحد منشي و روشي به کالبد جامعه تزريق شدند، اما اين تجانس و همگوني جز به تخالف و تضاد و تشتت اجتماعي ره نبردند. و از اين رو ديري نپاييد که دولت زياده جاه طلب، زياده حمايتي و زياده جماعتي کمونيستي، از مرگ خود سرودي ساختند و مسير شورش و انقلاب عليه خود را هموار و تسطيح کردند.

به تعبير زيگمونت باومن، چيزي که بيش از همه اين دولت ها را از اعتبار ساقط کرد، اين بود که ضعف دروني باورنکردني آنها برملا شد. اين دولت ها در برابر جمعيت غيرمسلحي تسليم شدند که ظاهراً هيچ تهديدي غير از عزم قاطع آنها به امتناع از رفتن به خانه هايشان متوجه آن نبود. اين گونه شد که دولت هاي متکبر و سرکوبگر کمونيستي، به تعبير بودريار، تقريباً بدون خشونت فرو ريختند، گويي آينه ساده جمعيت مردم و کوچه و خيابان، آنها را متقاعد کرده بود که وجود ندارند. و اين گونه شد که اين دولت ها مجبور شدند بهاي حجم تحمل ناپذير القاب و علايق و سلايق خود را بپردازند. اصرار اين دولت ها بر فرمانفرمايي و نظارت و کنترل فراگير، به معناي پذيرفتن مسووليت نتايج آن بود. باز به تعبير باومن، درگاهي که مي توان همه تقصيرها را متوجه آن کرد به صورت همگاني شناخته مي شود و کاملاً مشخص مي شود، و در مورد هر شکايت و گلايه يي همان درگاه مقصر دانسته مي شود. دولت نمي تواند مانع انباشته شدن و متراکم شدن مخالفت هاي اجتماعي شود؛ و نيز نمي تواند لبه تيز اين مخالفت ها را از خود دور کند. دولت عامل عمده و موثر در شکل گيري انواع گوناگون و غالباً ناسازگار شکوه ها و شکايت ها و مبارزه ها به صورت مخالفتي متحد است. دولتي که ساخت دادن به جامعه را حق خود مي داند، تلقين کننده گرايش به قطب بندي سياسي نيز هست. تضادهايي که مي توانست منتشر و پراکنده بماند و جمعيت را در جهات گوناگون و پرشماري متفرق کند، تحت لواي رويارويي عمده و تعيين کننده يي بين دولت و جامعه درمي آيد.

تجربه فروپاشي کمونيسم «واقعاً موجود»، بسياري را بر اين اعتقاد کرد که کمونيسم مارکس چيزي نبود جز يک بي ربطي خطرناک با مشکلات اصلي جامعه مدرن و مستعد اشکال اقتدارگراي حکومت که از توسعه همه جانبه جوامع و افراد تشکيل دهنده آنها ممانعت مي کرد. به تصريح اينان کمونيسم نتوانست مساله توسعه اقتصادي را حل کند، و حتي در بسياري موارد نه تنها نتوانست از عوامل جبران کننده عقب افتادگي استفاده کند، بلکه در کشورهاي نسبتاً پيشرفته تري چون چکسلواکي عناصري از مدرن زدايي را بر جامعه تحميل کرد. اين تجربه نتوانست شکاف بين عملکرد اقتصادي بالقوه و بالفعل را پر کند، و در مواردي (از جمله در روسيه) کشورها را در مقايسه با رقباي اصلي آنها نسبت به اوضاع پيش از کمونيست شدن شان عقب مانده تر کرد. «سوسياليسم واقعاً موجود» به رونوشت رنگ و رو باخته يي از جوامع مصرفي غرب تبديل شد و وقتي مي توان به نسخه اصلي دست يافت چرا بايد رونوشت آن را تحمل کرد؟ الگوي کمونيستي توسعه را مي توان «بد مدرن کردن» (يا مدرن سازي بدون مدرنيته) ناميد.
حتي اگر حساب مارکس را از هر مسووليتي در مورد تحول کمونيسم عملي به نوع استالينيستي آن جدا کنيم به هر حال، همان گونه که بسياري از اصلاح طلبان روس در جريان پروسترويکا گفتند، استالينيسم از دل دين بودا که بيرون نيامد. اين جريان ريشه هاي محکمي در گرايش مارکس به درهم ريختن الگوهاي پيچيده تکامل تاريخي و افتراق سياسي و تبديل آنها به مقولات ساده شده اقتصادي داشت. به ويژه حوزه خودسالاري فردي و معاشرت مدني که با مفهوم جامعه مدني مشخص مي شد، در انديشه مارکس تا حد حوزه مناسبات استثمارگرانه شيوه توليد سرمايه داري تقليل مي يافت. اکونوميسم که ريشه هاي ژرفي در انديشه مارکس داشت، در دوران استالين رونق گرفت؛ دوراني که در آن سوسياليسم کمتر به عنوان کيفيت مناسبات بين مردم (نوع انسانگرايانه يي که بعدها از سوي دويچک و گورباچف مطرح شد) و بيشتر به عنوان مناسبات بين چيزها و بيش از هر چيز مالکيت اشتراکي وسايل توليد تعريف مي شد… همان گونه که اچ کار گفته است، بدون استالين انقلاب اکتبر گرفتار شنزارهاي روسيه دهقاني مي شد. بيشتر رهبران انقلابي بزرگ براي نجات دستاوردهاي اساسي انقلاب مجبورند به عناصري از آن خيانت کنند.

اينها را گفتم تا بگويم دولت هاي «زياده حمايتي- جماعتي» که خود را «تنها بازي در شهر» تعريف مي کنند و هر بازي و بازيگر ديگر را مخل و مخرب بازي خود تصوير مي کنند، و از اين رو از عرصه سياست «دگر زدايي» کرده و تمامي تلاش خود را مصروف حقنه کردن بديل واحد در اين عرصه مي کنند، نبايد به مانايي و پويايي خود چندان اميدي داشته باشند. اين دولت ها، غافل از آنند که در جوامع پيچيده و متکثر کنوني، صرفاً در پرتو حضور «دگر» است که مي توان حضور داشت. به بيان ديگر همان رقيبان مزاحم، مراحم نيز هستند و همان هويت هايي که «بودن» و «ماندن» آنها (دولت ها) را با چالش مواجه مي کنند، شرط لازم «بودن» و «ماندن» آنان نيز هست.

اينها را گفتم تا بگويم دولت هاي «فزون حمايتي- جماعتي» کمونيستي، در واقع همان عاملان و حاملان اصلي انقلاب هاي رنگي بودند که بنيان آنان را برانداخت، زيرا همان گونه که گفتيم، تجربه کمونيسم از تمام آزمون هاي اساسي کشورداري و کارآمدي ناموفق بيرون آمد، و سرانجام در سخت ترين اين آزمون ها آزمون توانايي بقا مردود شد. اين تجربه نتوانست مشکلات دموکراسي سياسي، مشارکت و فراگيري کارآمد را حل کند، و در مورد چکسلواکي اتحاد شوروي و يوگسلاوي نتوانست دولت هاي فدرال کارآمدي را که بتوانند انحلال رژيم هاي کمونيستي را تاب آورند، تداوم بخشد. اين ناکامي در عين حال ناکامي قدرت خلاقيت نيز بود به گفته ساسون؛ «جنبش سوسياليستي اروپا حتي يک نوآوري را که ارزش نوشتن يا انديشيدن داشته باشد به تصور درنياورد يا پيش بيني نکرد.» مهم تر از همه، کمونيسم نتوانست مساله اصلي دستور کار خود، يعني غلبه بر بيگانگي و دستيابي به آزادي را حل کند. در واقع، کمونيسم در عذاب، در اضطراب روحي ناشي از شکاف بين آرمان هايش و واقعيتي که خود را در آن مي يافت؛ واقعيتي که به آن تبديل شده بود، به سر برد. کمونيسم مارکس در عصر پيشاشرکتي سرمايه داري کارآفرين انديشيده شده بود، و حرف چنداني درباره مديريت نظام هاي اقتصادي پيچيده در جوامع دموکراتيک جمعي نداشت… آرمان دموکراسي کمون مارکسيستي- لنينيستي از التزام به خود علم سياست، علم ميانجيگري بين منافع متعارض، علم تفکيک قوا، علم ايجاد سازوکارهاي نظارت بر اعمال قدرت، علم دفاع از مصونيت فرد از تعرض و نظاير آنها سر باز زد.

اجازه بدهيد اين سطور (آنچه در اين دو بخش گفتم) را مقدمه يک سلسله مباحث نظري و عملي خود در عرصه انقلاب هاي رنگي قرار دهم و تلاش کنم از رهگذر کنکاشي عميق تر و وسيع تر، تصويري واقعي تر از اين پديده هاي شگرف عصر خود ارائه کنم.

انقلاب و دفاع مقدس, سیاست, نقل ها و بریده جراید

این هم از طراحی تنهادوست دات آی آر !

شهریور ۱۳م, ۱۳۸۸

۲ روز و به صورت کاملا پراکنده طول کشید تا این طرح سادو رو برای tanhadoost.ir پیاده کنم . نظر شما چیه ؟ البته هنوز آپلود نکردم . . .

اینترنت ، امنیت و توسعه وب

چه می کنه این جادوگر . . . (۲)

شهریور ۱۰م, ۱۳۸۸

خبری منتشر شد که کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال از تیم هایی که از جادوگر استفاده می کنند امتیاز کسر می کند !! سوالاتی هم پیش آمد که در نوشته قبلی ( چه می کنه این جادوگر ) توضیحاتی دادم . حالا بپردازیم به تعمیم این قانون به کلیه امور مثلا همین انتخابات اخیر .

چطور در مسابقات فوتبال از جادوگر استفاده کنند اونوقت در انتخابات به این مهمی استفاده نکنند ؟ انصافه ؟ به نظر من باید در انتخابات از تیم جادوگری استفاده کنند نه فقط یک دونه . حالا بریم سر اصل مطلب :

فکر کنید که تصمیم گرفتند این موضوع رو به انتخابات بکشانند . اولین تیر از جانب طرفداران رئیس مجریه شلیک خواهد شد . آن هم به سوی کروبی ! به بهانه این که طرفداران وی خیلی مثلا به مبانی اسلام اعتقاد نداشتند و به جمبل و جادو متوصل شدند . تیر بعدی را هم به سمت موسوی شلیک میکنند که وی در این مدت که از همه چی دور بوده به جادو و خرافه گرایش پیدا کرده . از همه شک بر انگیز تر حضور مکرر همسرش در کنارشه . چرا هیچوقت ازش جدا نمیشد ؟ اصولا بیشتر زنها به این چیز ها اعتقاد دارند و همیشه هم زنها بودند که شوهران بیچاره را چیز خور میکردند . اصلا همین چیز چیز کردن آقای موسوی هم به خاطر چیز خور شدنشه ! به نظر این طور میرسد که جادوگر خانم رهنورد نسخه کمیابی را تجویز کرده و وی هم برای تهیه اقلام آن دست به دامن ستاد ۸۸ و موج و  دانشگاه آزاد شدند . انگار آقای مهدی هاشمی هم بی تقصیر نیست . از جمله این اقلام دندان نیش گونه خاصی از تیره سوسمار هاست که در مناطق نزدیک به دریاچه های نمک زندگی میکنند . البته قاطبه فسیل شناسان و نادر شناسان معتقدند دندان نیش این سوسمار را بدون کشتن وی نمیتوان به دست آورد . گویا تمام تیم انتخاباتی ایشان این گونه توجیه شده بودند که نجات انقلاب بدون به دست آوردن این دندان ممکن نیست که البته برای این کار گونه نادری منقرض خواهد شد . ببینید چگونه همه چیز را فدای طمع های خویش میکنند . . .

البته این قصه سر دراز دارد ! بعد نوبت مخالفان احمدی ناژاد هستش که به وی تهمت خرافه گرایی بزنند . البته این چیز جدیدی نیست و قبلا هم دیدیم که چگونه این نامردمان ، این خادم زحمتکش دولت را آماج تهمت ها و افترا ها میکنند . فیلمی سراسر کذب وساختگی که پر است از افکت های گرافیکی را به وی نسبت می دهند که ایشان گفته هاله نور . نه . خودشان هم که تکذیب کردند تا سیه روی شود هر که در او غش باشد !

حتی قانع به این نمیشوند و وی را به جادوگری متهم میکنند . مثلا میگویند با جنبل و جادو در صندوق ها را ریخته یا آرا را تغییر دادند . آخه دوست عزیز ، جنبل و جادو ۱ ملیون ، نه ۲ ملیون ولی نه ۱۱ ملیون ! کدام جادوگر می تواند ۱۱ ملیون رای را تغییر دهد ؟ عقل هم خوب چیزیست . ثانیا تا روشهای نوین دیگر مانده کسی سراغ جادوگری نمی رود . این همه رای سازی در جای جای جهان ، این همه متد های نوین ، در همین کشور های دوست . . .

من میدانم طرفداران موسوی و کروبی چون دین ندارند چیزهای دیگری هم میگویند . مثلا خواهند گفت که با استفاده از حیوانات و قدرت های اعجاب انگیز آنها و به کمک یک تیم جادوگری از همان گونه نادر سوسمار ها برای افزایش و تغییر آرا استفاده کرده اند . و یا مثلا این که طرفداران رئیس جمهور منتخب شده ، محسن رضایی و اطرافیانش را طلسم کردند و مرگ پسر روح الامینی را هم گردن همین طلسم خواهند گذاشت ! که البته دروغگویان رسوا شدند . طرفداران موسوی با این دروغ ها نمیتوانند ادعای توهم آلود تقلب را بزرگ جلوه دهند . دیدیم که طلسمی در کار نیست و پزشکی قانونی ضربه شدید را عامل مرگ ایشان اعلام کرد . این هم مشت محکم دیگری به مخالفان نظام و طرفداران انقلاب رنگین . . .

اراجیف (طنز ها)

چه می کنه این جادوگر !

شهریور ۱۰م, ۱۳۸۸

خبری منتشر شد که کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال از تیم هایی که از جادوگر استفاده می کنند امتیاز کسر می کند !! اما واقعا مواردی پیش آمد که جوابی به ذهنم نرسید باید با شما در میون بگذارم :

اول این که از کجا میفهمند که تیمی از جادو استفاده کرده و چطوری ثابت می کنند ؟ مثلا مدیر باشگاه رو چند روز بازداشت می کنند تا خودش اعترافانیده بشود . یا مثلا بازیکنان را بازداشت می کنند تا اعتراف کنند و در اعترافشان اسم رئیس باشگاه را چندین بار ذکر کنند و ضمنا رجوع وی به جادوگر را بر ملا کنند . راه دیگر بازداشت لیدر هاست که هم سر و صدای کمتری ایجاد میکند هم به دلیل این که فیلم های زیادی از آنها (و به خصوص شعار هایشان) دارند زود به حرف می آیند و خودشان اعتراف میکنند که رئیس باشگاه به آنها پول داده تا پیش جادوگر بروند .

ثانیا از کجا معلوم کسی از این مورد سو استفاده نکند ؟ مثلا یک نفر یکی دیگر را تطمیع کند تا خود را به عنوان جادوگر معرفی کرده و مدعی شود که رئیس باشگاه به وی مراجعه کرده . البته قضات به راحتی میتوانند حقیقت را تشخیص دهند و فرق جاعل و جادوگر را می دانند . مثلا مرتضوی که تخصصش در همین موارد و جریانات مشابه هست .

ثالثا این قانون بسیار زیبا و شکیل را باید به سرعت تعمیم داد و در کلیه امور مملکتی از آن استفاده کرد . برای مثال در همین انتخابات اخیر که مفصلا به آن خواهم پرداخت . به ویژه موسوی و طرفدارانش که باید واقعا مجازات شوند و کاری کرد که همه آنها به جنایات خود اعتراف کنند و ندامت خود را صریحا اعلام کنند . به نظر من در دادگاه های اخیر باید جرم استفاده از جادوگر را هم به کیفر خواست عمومی و اختصاصی همه اغتشاشگران اضافه کرد تا مایه ی عبرت دیگران شود .

( ادامه خواهد داشت )

اراجیف (طنز ها)

سخنرانی پیش از خطبه احمدی ! نژاد !

شهریور ۸م, ۱۳۸۸

کاربر گرامی ! سوالات زیر برای افزایش دید شما نسبت به مسائل روز طراهی شده و ممکن است بیشتر یا کمتر از یک گزینه درست باشد پس نهایت دقت را مصروف نمایید .

با توجه به متن بخشی از سخنرانی که در زیر آمده به سوالات پاسخ دهید :

اين انتخابات نشان داد انقلاب اسلامي، زنده و يک سکوي پرش بسيار بلند و برآمده از نظام الهي است که بسياري از معادلات، دسيسه ها و برنامه هاي از پيش تعيين شده دشمنان را در هم کوبيد و نقشه هاي بدخواهان را نقش برآب کرد و استحکام نظام اسلامي و مبتني بر ولايت را افزايش داد و شکوه و عظمت ملت ايران را نزد جهانيان تقويت کرد.

۱٫دشمنان چه کسانی هستند؟

الف)امریکا ب)اسرائیل ج)انگلیس و اعوانش د)موسوی و کروبی و غیره ه)دار و دسته رجوی

۲٫شکوه و عظمت ملت ایران کدام است ؟

الف)استقبال و دعوت از مقامات ایران ب)درخواست از ما برای ارائه الگوی مدیریت به جهانیان ج)خلیج فارس د)رویا های هر شب مقامات د)آزادی اغتشاشگر و جاسوس فرانسوی

۳٫جهانیان چه کسانی هستند ؟

الف)قمر ب)کمور ج)ونزوئلای کبیر د)خارج ه)کشور های دوست و برادر روسیه و چین (کثر الله وارداته)

اين انتخابات شيوه نويني از حکومت مردمي را به ملت هاي تشنه جهان و منطقه نشان داد و الگويي صالح و شايسته براساس مشارکت همگاني و حرکت آرماني به ملت ها ارائه کرد.

۴٫گزاره “این انتخابات شیوه نوینی از حکومت مردمی” در بر دارنده چه مفهومی است

الف)این انتخابات با انتخابات گذشته تفاوت های فراوانی داشته ب)تفاوت های کمی داشته ج)اصلا تفاوت نداشته به مولا د)روش این انتخابات بسیار نوین بوده

۵٫ملت های تشنه جهان کدامند ؟

الف)عربستان ب)صحرای افریقا ج)اتحادیه اروپا د)امریکا

ملت ايران در اين انتخابات، دموکراسي مبتني بر ثروت، قدرت، فريب و رسانه هاي دروغگو را درهم شکست و زير سؤال برد و به صحنه آمد و قدرت و عظمت خود را به رخ جهانيان کشيد.

۶٫رسانه های دروغگو کدام نیستند ؟

الف)بیبیسی خبیث ب)صدای امریکا ج)سی ان ان د)فیس بوک و اینترنت ۴)هیچکدام

۷٫ثروت ، قدرت و فریب از حربه های چه کسانی به حساب می آید ؟

الف)دست نشانده های بیگانگان(البته بیگانه فقط امریکا و انگلیس به حساب میآیند و بقیه برادرند) ب)خود بیگانگان ج)اصلاح طلبان بی ریشه د)هر کس جز ما

سوالات تشریحی :

۱٫سعی کنید ادامه این مطالب را بدون گوش دادن یا خواندمن مطلب اصلی حدس بزنید.

۲٫چند مورد از فریب های فریبکاران را فقط ذکر کنید.

۳٫چند مورد از شکوه و عظمت مردم ایران در جهان را نوشته و توضیح کوتاهی بدهید.

کار در منزل :

۱٫کشور های دوست را روی نقشه پیدا کرده و سپس با رنگ قرمز رنگ کنید . بعد فهرستی از آنها تهیه کرده و در مقابلشان نوع حکومتشان را بنویسید (مثلا اسلامی،دموکراسی،سوسسیالیستی،کمونیستی و…) و درباره آن کمی فکر کنید.

۲٫بر روی همان نقشه کشور های تشنه را با خال خال های مشکی رنگ کنید.بعد از تهیه لیستی از آنها در مقابل نام هر کدام میزام وام های بلا عوض یا بخشودگی بدهی و امثالهم را که از طرف ایران به آنها اعطا شده را بنویسید.

۳٫بر روی نقشه قبلی سردم داران قدرت و دشمنان اسلام را با رنگ آبی رنگ کنید . سپس یک عینک دودی زده و به نقشه نگاه کنید . میبینید که چند درصد دنیا یکرنگ و همه با ما هستند . . .

۴٫با خواندن متن کامل سخنرانی سعی کنید بیشتر متوجه ماجرا شوید.

اراجیف (طنز ها)

عشق با چاشنی (۳)

شهریور ۸م, ۱۳۸۸

در این نوشته ها سعی شده تا ذهن مخاطب به منظور خواننده سوق داده شود و وی در راستای هدف خلاقیت خود را نیز با نویسنده همراه سازد به همین دلیل بیشتر با اشاره و کنایه و در لفافه با شما سخن گفته ام !

اکالیپتوسی :

اکالیپتوس خواص درمانی فراوانی دارد . کاربرد هایش نیز متنوع است . مثلا در سونا از عصاره آن استفاده میشود . اگر عصاره اصلی باشد ابتدا کمی مجاری تنفسی شما را ازار می دهد . بعد کمی سوزش روی پوست احساس می کنید اما در مدت کوتاهی به آن عادت کرده و بخش لذت بخشش شروع میشود . حات خنکی خیلی خوش آیند ! بعد از خنکی هم کمی بی حسسی و سر شدن پوست احساس می کنید . اگر مدت زمان بیشتر شود احساس لرز و سرما خواهید کرد . حتی در سونا !!! با دست شقیقه ها و پیشانیتان را ماساژ دهید و سعی کنید عمیق نفس بکشید . می بینید که برای لذت بردن از این عصاره تند عطر باید ابتدا مدتی سختی تحمل کنید . . . همیشه همینطور است !

موسیری :

موسیر گهاهی است که در مناطق معتدل و بحر الرومی می روید.از آن بیشتر به عنوان چاشنی و مخصوصا برای ماست و موسیر استفاده میشود . این مورد بستگی به سلیقه شما داره . مخصوصا ماست و موسیر با چیپس فلفلی و دلستر هلویی ! به نظر من در این ترکیب بسیار خوشمزه ، مهمترین جزئ موسیر هست . بعید میدونم افراد حرفه ای قادر باشند این نظر بنده رو به سادگی رد کنند . این را ذکر کردم فقط برای اشاره به اهمیت موسیر و عطر و طعم خاص آن . هرگز ماست موسیر فراموشتان نشود !

عشق شنبلیله :

شنبلیله دارای خواص اثر تقویتی، ملین، اشتهاآور، خلط آور و ضدتب، محرک جریان شیر و کاهنده قندخون است.همچنین از بروز سکته جلوگیری می کند . البته بسیار هم تلخ است.درست است که تلخ است ، اما خواس آن بسیار قابل توجه بوده و میتوان از تلخی آن گذشت . البته صحت این که باعث افزایش شیر دهی میشود یا خیر هنوز دقیقا اثبات نشده اما افراد زیسادی در صدد تحقیق این امر در تلاش هستند و شبانه روز برای دستیابی به آن تلاش می کنند .

عشق سماقی !!!

دیگر نیاز به توضیح هم ندارد . باید تا حالا خودتان وارد شده باشید . اندکی ترش مزه است و چاشنی بسیار خوبی برای کباب است . به یاد ضرب المثل معروف افتادم ! در این نوع عشق میبایت استاد مکیدن باشید . ساعت ها و روز ها سر کار هستید و بهترین تفریحتان قرار است همین سماق مکیدن باشد . البته چون سماق واقعا خوشمزه است مکیدنش هم خالی از لطف نیست . در ضمن فراموش نکنید که اگر عاشق واقعی باشید ، در انتضار یار هم باید لذت ببرید و حتی انتظار کشیدنش را هم دوست داشته باشید . حتی اگر علم به این داشته باشید که سر کار هستید !

اراجیف (طنز ها), عشق (زهی عشق...)

عشق با چاشنی (۲)

شهریور ۷م, ۱۳۸۸

با توجه به موضوع از دادن توضیحات اضافه صرفنظر شده تا خواننده تک تک گزاره ها را خود با توجه به میزان آشنایی و درکش از پدیده مورد بحث به موضوع ربط بدهد.در ضمن صرف نام بردن برای یاد آوری و تطبیق آنچه این نام ها در ذهن شما می سازند هم کفایت می کند !

عشق بهار نارنجی :

بهار نارنج شکوفه نارنج است که در فصل بهار میروید و در شهر های شمالی ایران در دسترس است .فقط کافیست به نارنج فکر کنید ، حالا این شکوفشه ! دیگه نیاز به توضیح نداره . مهمترین تاثیرش روی سیستم عصبی هست و ازش در تولید عطر و اسانس استفاده میشه . عطر خیلی خوشی داره . حالا فرض کنید کمی قند و شکر بهش بزنند و مربا ازش درست بشه . واویلا ! کسانی که این نوعش رو تجربه کردند هرگز فراموشش نمی کنند و به عنوان یه خاطره بسیار شیرین از اون یاد می کنند .

عشق زردچوبه ای :

زرد چوبه از تیره ی زنجبیل هاست . خواستگاهش هند است ولی دیگر منحصر به آنجا نمی باشد . بیشتر به رنگش توجه میشه تا به طعم و عطرش . البته از عطر و طعمش هم نمیشه گذشت . خیلی سنگین نیست ولی لایت هم به حساب نمیاد . ترکیب های آنتی اکسیدان اون باعث میشن که خاصیت ضد سرطانی داشته باشه . در طبع ما خیلی زیاد مصرف نمیشه و فقط در حد چاشنی برای غذا کاربرد داره . اما بر عکس مصرفش در هند بالاست و بیشترین قسمت ادویه کاری رو اشغال میکنه .

پای خر :

نه نه نه ! اشتباه نکنید . اسم گمراه کننده ای داره در حالی که از تیره ی گل ستاره ای ها هست . پس اصلا نمیتونه خطرناک باشه . از جمله مهمترین محل های رویش آن شمیرانات و حوالی کندوان (جاده چالوس) و به نظر بنده شاید کل جاده چالوس رو هم در بر بگیره . برای بخور ازش استفاده میشه که خاصیت آرام بخش و رفع سکسکه داره . و همچنین با عسل به عنوان ضماد و مرهم زخم ازش استفاده میشه . که شامل زخم هایی مثل زخم زبان و طعنه ، دل شکستگی و شکافتگی فرق سر میشه .

عشق کنجدی :

به ریزی و کوچکی کنجد نگاه نکنید . بیشتر به کار برد هاش دقت کنید . من قسمتی از مطلبی رو درباره کنجد اینجا دقیقا نقل می کنم تا بفهمید من این مطالب رو از خودم در نمیارم و قبلا هم کسانی چنین تفکراتی داشتند . البته مطلب واقعا آموزشی و انسان سازه :
ارتفاعش بالغ بر یک متر است. قسمت فوقانی ساقه‌اش پوشیده از کرک است ولی قسمت‌های تحتانی آن عاری از کرک است. برگ‌هایش در قسمت قاعده به طور متناوب و در قسمت‌های انتهایی ساقه به طور متقابل قرار گرفته‌است و پهنک برگ‌ها بیضوی و دراز و نوک تیز است و در قسمت قاعده ساقه پهن تر از قسمت انتهایی است.
حالا این که نویسنده در سلامت به سر می برده یا خیر نمیدونم . اما کنجد کار برد های فراوانی داره : روغنش برای سرخ کردن وسالاد ،پاشیدن روی نان ، حلوا شکری یا همون حلوا ارده و . . . که بیشتر از این با کنجد سر شما رو درد نیارم .

اراجیف (طنز ها), عشق (زهی عشق...)