Archive

Archive for اکتبر 4th, 2009

رویای بی حاصل

مهر ۱۲م, ۱۳۸۸

در رویا غرقه مشو

عشق را در روبا حاصلی نیست

فکر کن ، عشق بورز

نه که در فکر عشق ورزیدن بمانی

گم مشو

در خیالت گم مشو

نه که باز در خیالت

بی خیال همه چیز و همه کس مانی

فراموشی نگیر

نکند روزی بگویی یادم نیست . . .

باید تو همیشه عاشق بمانی

تا که روزی مثل رویا غرقه گان

در فراموشی نمانی

در فراموشی نمیری

تو بدان

که فراموشی عشق

می خشکاندت در این بی حاصلی روزگار

با تنهایی ات هردو

دست به یکی می کنند

تا خون بریزند از تو !

و حتی فراموشی رویای عشق

همان رویای بی حاصل

حتی آن را هم فراموشی مکن

تا زنده مانی

تا گل عشق ، گر چه حتی بسته

در نهاد قلب تو زنده بماند

اما کمی رویا را بی خیال

عشق بورز

تا اسیر این رویای بی حاصل نشوی

خیال عشق خوشحالت می کند نخست

اما چون شرابیست که چون مستش شوی

چون که مستی برود

ملول و غم زده به کناری

افسوس رویایت را می خوری

پس ببین

بی حاصلی این گونه است

یعنی به قول شهریار

صبح خمار

شب بد مستی اش هم همین رویای بی حاصل ماست

عشق در رویا

پس نکن

عشق را در رویا خوار نکن

عشق پر حاصل است

سنگ عشق را مشکن

آبروی عشق را در رویا نبر

عشق را دیگر تو رویایی نکن

شعر, عشق (زهی عشق...)

این همه چه سود ؟

مهر ۱۲م, ۱۳۸۸

آسمانا ;

هر آنچه هست در جهان هم اگر هوا شود

همه از آن تو باد

اما چه سود

که هوای ما نداری ؟

دلدادگان بی ریا را هم هوایت هست ؟

آسمانا ; بین مرا

تا به اکنون کرده ای هوا داری ؟

تو که این همه هوا داری ؟

اما چه سود ؟

حرمت عاشق تنها نگه نمی داری

پس برو

نه هوا خواهم نه هوا دار

دریا چطور ؟

دریا !

تو که جان می گیری

تو که جان بی گناهان گیری

تو که جان عاشقان هم گیری

این همه آبت چه سود ؟

که آب روی سوگواران را نداری

آب روی گریه داران را نداری

نه ! نداری

آب روی عاشقان را هم نداری

نه ! نداری

ای زمین ! ای خوابگاه مردمان

تو که می لرزی و می لرزانی

عاشقان را چگونه می لرزانی ؟

این جماعت

فقط از دیدن رویش لرزند

نه ز لرزش های تو

این همه نیرو چه سود ؟

که واژگونی عشاق

در توانش نیست !

خورشیدا !

روشنا ، گرما ، بلندا !

تو چطور ؟

نه ! نگویم ؟

تو چرا می ترسی ؟

فاش می گویم زیاد ؟

نه !

هیچ فاش کردنی در کار نیست

این ها را عاشقان نیک می دانند

همه می دانند بالایی اما چه سود ؟

هیچ کس در حظور تو نمی گرید

کس رسیدن به تو را می نپسندد ; آه !

همه رو ها سوی معشوق است

نه تو

پس ; خورشیدا !

این همه نورت چه سود ؟

شعر, عشق (زهی عشق...)