آخر بازار

۲۰ مهر ۱۳۸۸

مامن دیگر ندارم

جز به درگاه تو من

من که این دکّانِ عشقم

آخرِ بازار است

آخرِ بازار خوب است

خلوت ،

ساکت و بی مشغله

ولی اما روزی

گذری کرد نگاری به درِ بازارم

همه چیز بود اما

فرق در گرد و خاک

گرد و خاکِ روز های ساکتِ تنهای تنهادوستی !

او که آمد

گرد ها را برد

خاک ها را رفت

او که آمد به سرایم

ابر ها هم آمدند ،

ریخت اشکِ شوقِ حالم آسمان

بارید باران ناگهان . . .

با کلامِ بی مثالِ مهرِ او خورشید زد

مهر ها ورزید با نگاه پر شرارش . . .

حقیر دکّانِ آخرِ بازارم

سرای گلعذاران شد دگر

همه چیز خوب شد

عالی ، بی مثال !

چه شد دیگر ؟

کجا ؟ کِی ؟

آخر شبی ، بد ،

این هم بی مثال !

همه چیزم رفت

ناگهان خالی شدم از همه چیز . . .

چرا ؟

دیگر نمی دانم چرا !

رونق دکان من رفته دگر

خوبرویانِ بی وفا را دیگر

گذری نیست به این بن بست

تقصیر من چیست ؟

دکان عشق من

آخر بازار است . . . . .

Balatarin Donbaleh facebook twitter داغ کن - کلوب دات کام del.icio.us Digg technorati google bookmark yahoomyweb

امین شعر, عشق (زهی عشق...)

  1. تا کنون دیدگاهی نوشته نشده .
  1. تا کنون بازتابی برای این مطلب نرسیده .