دگر از ما همین بود، بیشتر بس!
۱٫
هر چه شد ، شد .
هر چه کردیم ، کردیم ،
تا حق چه باشد و تقدیر چه قضایی رقم زند !
“در نظر بازی ما بی خبران حیرانند
من چنینم که نمودم، دگر ایشان دانند”
۲٫
کارگر پیری بود یا پیرمرد کارگری ! نمیدانم . کفش نداشت ، دستهایش بیشتر از یک کارگر پینه بسته بود و گفت پس مرد باید چگونه باشد ؟ یاد لوسیون پف دهنده گونه و کرم تقویت کننده ناخن افتادم ، داغ جوش وسط کله ام تازه شد و نگران کچل شدنم شدم ! خط فقر جلوی چشمان بالا و پایین میرفت و عده زیادی را بازی می داد . خلاصه بد روزگاریست !
“عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند”
۳٫
دلم درد می کنه ! یعنی جای دلم درد می کنه دل که سر جاش نیست ! حالا قول دادند پروتزش هم به بازار خواهد آمد .
“درد ما را نیست درمان الغیاث
هجر ما را نیست پایان الغیاث”






Loading ...




