Archive
دریای طوفان رو به آرامی بَرَد کم کم
۱٫
دوست دارم ببینم واقعا چیست ؟ حواستان هست ؟ یاران طریقت . . . بعد ازین تدبیر ما ؟ { اللهم فکِّ کل اسیر }
۲٫
آقا خب حواست جمع کن بابام جان !
دانی که چنگ و عود چه تقدیر می کنند / پنهان خورید می (یا باده) که تعزیر می کنند !
۳٫
دریای طوفانی پست قبل آرام می نشیند کم کم . گوش شیطون کر بزنم به تخته . . .
در پس هر گریه آخر خنده ایست / مرد آخر بین مبارک بنده ایست
تازه ساقی هم لطف نمود ، قدحش پر می باد !
بابا بسه دیگه !
شاید “هر دم از این باغ بری می رسد” خیلی تکراری باشد ! از نام آواهای دیگر هم می شود استفاده کرد خب ! عرعر (نام درخت است!) یا عره (با راء مشدد) (نام درخت نیست) یا هر نسیم و نوای دیگر مثال های خوبی هستند . . .

خلاصه خبر :
زندگی ابوعلیسینا نشان میدهد فرصت شكوفايي در دورههاي متعدد پديد نيامده است/حضرت نوح با ۹۵۰ سال عمر نتوانست مديريت جامع كند چرا كه عدالت را ايجاد نکرده است/اگر هر پيامبر مديريت درستي ميكرد عدالت برقرار ميشد.
نقل از ایلنا . اصل خبر
زیر جا رختی !
زیر جا رختی نشستم
وای ! چه حالی دارد این جا
حوله ای آویزان
چند تا تی شرت
دو شلوار
از همه جالبتر اما
شرط ها در احتزازند !
بادی آمد ناگهان
نسیمی ز جانب دوست
و لباس ها از بوس نسیم یار پریشان گشته اند
و متدام این ور و آن ور می روند
آن گوشه ها هم
یک جفت جوراب عاشق
بندند به همدیگر
با گیره ای . . .
گیره ی قرمز
چفت کرده به هم محکم
پاشنه ی هر دو را
تا در این نسیم زیبای خنک
نشوند از هم جدا
کاش شرط ها هم
جفت بودند با هم . . . !
کتاب عاشق می شود ؟
مطمئن باشید این کتاب اگر علم به این داشت که چه خبره ، پاره پوره می شد ولی اجازه نمی داد چنین عکسی در این وظعیت ازش ثبت کنند . خلاصه من هم از این عکس این کتاب بدبخت سوئ استفاده کردم و یک بیست شعر با عکسشاپ اضافه کردم تا در عشقش غربت بیشتری احساس نکنه !
البته مطمئن باشید که عاشق شدن کار کتاب نیست . اصولا بلد نیست . اگر اینطور بود و کتاب عاشق می شد یا چیزی از عشق سرش می شد یک تغییر کاربری سودمن اتفاق می افتاد. مثلا لیلی و مجنون به عنوان منبع تامین آب و شاهنامه هم برای سازمان انتقال خون استفاده می شد . موارد دیگری هم حتما هست . پس کتاب ها عاشق نمی شوند ! شاید اسم فیلم بعدیم باشه ! اصلا کتاب ها از عشق چیزی نمی فهمند و الی آخر .
لایو حال ! : پست قبلی
دانشگاه زیبای ما !
این دومین روز و دومین شنبه ای است که در دانشگاه هستم !! کمی فکر کنید متوجه می شوید . وا عجبا !
دانشگاه ما خیلی خوب است . دانشگاه ما خیابان دارد . دانشگاه ما درخت دارد . در دانشگاه ما آدم زیاد هست . ما سلف غذا خوری داریم و خیلی چیز های دیگر . من و دوستانم در خوابگاه زندگی می کنیم . شب ها هم در دانشگاه می خوابیم . اتفاقات جالبی هم در دانشگاه ما می افتد . گوزن و شقایق اینجا به هم خیلی مربوط هستند . اینجا گل و بلبل هم زیاد است . اینجا خیلی دانشگاه خوبی است . تازه ما در دانشگاهمان چند تا دوربین هم داریم که بچه ها خیلی از وجود آنها خوشحال هستند . دوربین خیلی خوب است . علاوه بر دوربین چیز های خوب دیگری هم اینجا هست که یعدا در مورد آنها هم انشا می نویسم . من دانشگاه را دوست دارم .
من به زندگی امید دارم
نقطه سر خط
این هم ۲۰۰ امیش !!!
تنهادوست ۲۰۰ نوشته ای شد ! البته هنوز هیچ خبرگزاری این خبر مهم رو روی تلکس خودش نبرده ، مهم نیست . مهم اینه که . . . نمیدونم واقعا چی خیلی مهمه .
بعد از قریب ۷ سال فعالیت نیمه حرفه ای در زمینه اینترنت حالا حداق به این علم دارم که حتی در زمینه وبلاگ شخصی و سایت اختصاصی هم نتوانسته ام به چیزی که دلخواهم بود برسم . البته داشته هایم را قابل قبول می پندارم ولی به کم و کاستی های آن ها نیک واقفم . البته در این راه بیشترین گله را از دوستانی دارم که خلف وعده کردند . بیشتر از حق روی قول دوستانم حساب باز کرده بودم ، از کهکشان پارس (Pars galaxy) گرفته تا ۷dl و گالری عکس فتو امین و حتی وبسایت های کاری ! خلاصه کسی کمکم نکرد . متوجه شده ام که فقط کسانی به چنین فعالیتی تن می دهند که اصولا کار اینترنتی از سیستم فکریشان عبور کند . کسانی هم که این خصوصیت را دارند بیشتر از میان کاربران فعال یک سایت می شود پیدایشان کرد .
بگذریم . دوست داشتم دوستانی که از وبلاگم بازدید می کنند حد اقل یک کامنت رو دریغ نکنند که کردند . دستتان درد نکنه .
امیدوارم بتوانم مطالب و جفنگیاتم را ارتقا دهم تا ارزش نظر دادن را داشته باشند .
دوستانم :
گمان مبر که ز یاد تو غافلم / گر مانده ام خموش ، خدا داند و دل
هر دم از این باغ . . . چی ؟ کدوم پادشاه ؟
پادشاهان هم از کتب تاریخ مدارس حذف می شوند . خب ! به عبارتی تکراری هر دم از این باغ بری می رسد ، باغ که چه عرض کنم ! به گلخن گر گل هم بروید گلشن نخواهد شد . اینهایی که ما می بینیم ، بیشتر به باغ وحش می ماند تا باغ . . . بگذارید بیت رو کمه تغییر بدم با عرض پوزش از همه ی ادیبان و ادیب دوستان و دیگر دوستان : هر دم از این باغ وحش ، ناله ی عرعری میرسد ! ببخشید که وزن و این حرف ها هم رعایت نشد .
حالا برویم سراغ تحلیل خبر ! یکی این که این کار کم کم انجام شده پس کاری نمی شود کرد . یعنی خلاص .
پس از ابتدای تاریخ ایران شروع می کنیم :
در ۱۲ فروردین ماه ۱۳۵۸ در همه پرسی مردم ایران حکومت وزین جمهوری اسلامی را انتخاب کردند و بقیه ماجرا را هم خودتان بهتر می دانید ، تا به امروز ، اصلا چیز دیگری نبوده . . . الی آخر
جریان از این قرار است که روزی استادی سر کلاس فلسفه یک صندلی را مقابل دانشجویان گذاشته و ورقه امتحان را هم پخش می کند . بعد می گوید که ثابت کنید این صندلی وجود ندارد ، نمره کامل را دانشجویی می گیرد که فقط ۲ کلمه در ورقش نوشته بود !!!
“کدام صندلی ؟”
حالا هم همین آش و همون کاسه !!! آقا کدوم پادشاه ؟
این هم یک کاریکاتور (البته بیشتر به نقاشی آبرنگ دوره کودکستان شبیه است که معلم توضیحات کودک را هم زیر نقاشی نوشته)

اراجیف (طنز ها), ایران, تاریخ, عکس ، فتو بلاگ و گرافیک, نقل ها و بریده جراید
باز هم خلیج ! محصولی جدید از دیپلماسی عمومی آقایان
دیگر نیاز به توضیح واضحات نیست . این دیپلماسی عمومی هم خوب چیزی است ! خیلی هم موثر است . پیشرفت های روز به روز و بی شمار آن که حساب آن حتی برای مقامات ما هم مشکل شده و آنقدر زیاد است که چند تایی را هم نمی رسند نام ببرند همه و همه از قبل همین دیپلماسی عمومی جون هست . خیلی دوستش دارم !!!
این هم متن ایمیلی که دوستم ( البته مثل خیلی چیز های دیگه زندگیم این هم مجازی ! ) محد علی مومنی برام فرستاده . ازش تشکر میکنم :
ایرانیان گرامی
بنظر میرسد که بار دیگر بخشی از شناسنامه و هویت ما مورد بیمهری قرار گرفته است. متاسفانه به تازگی پرزیدنت اوباما و وزیر خارجهی امریکا، بجای نام خلیج فارس، تنها واژهی «خلیج» را بکارمیبرند.
از شما درخواست میگردد با رفتن به اینجا توماری را که بر پایه تشریفات دیپلماتیک تدوین شده است، امضاء کنید؛ تا برای ریاست جمهوری امریکا فرستاده شود
همچنین، از همه دوستان و آشنایان خود در سراسر گیتی نیز بخواهید چنین کنند و گامی در راه حفظ هویت و تمامیت ارضی ایران بردارند.
به آگاهی میرساند: بنا بر رسمی که در امریکا وجود دارد، برای اینکه متن ارسالی شما مورد توجه کاخ سفید قرار گرفته و معتبر قلمداد گردد، ضروری است نام و نام خانوادگی و نشانی ایمیل شما در جای ویژه نوشته شود. البته شما میتوانید گزینهای را انتخاب کنید که نام و نشانی ایمیل شما در برابر دید همگان قرار نگیرد.
برگردان فارسی متن چنین است:آقای رئیس جمهور، خلیج «خلیج فارس» است
داریوش بزرگ در ۲۵۰۰ سال پیش آنراخلیج پارس نامید
هرودوت (تاریخ نگار یونانی) آنراخلیج پارس نامید
دانشمندان عرب، چینی، روسی، اسپانیائی… آنراخلیج فارس نامیدهاند.
ریچارد ن. فرای، استاد ممتاز دانشگاه هاروارد، آنرا خلیج فارس مینامد.
سازمان ملل متحد آنرا رسما «خلیج فارس» مینامد.
همه روسای جمهور دموکرات و جمهوریخواه آنرا «خلیج فارس» نامیدهاند
شما نیز لطفا آنرا «خلیج فارسي بنامید!
با احترام
بنویس ، خط بزن ! انواع خط زدن
اصولا چه موقع خط میزنید ؟ چرا خط میزنید ؟ چطوری خط می زنید ؟ اصلا شما خط میزنید یا نه ؟
این سوالات اساسی و دیوانه کننده دقایقی است که ذهنم را عین نماز جمعه که قبضه اش کردند قبضه کرده . شما چطور ؟ تا حالا شده که چنین سوالاتی براتون پیش بیاد ؟
اول این که چه موقع خط میزنید ؟ نه نه نه ! یعنی یه مطلب رو خط میزنید ؟ مثلا سر امتحان یه سوال رو بلد نیستید ، هی می نویسید هی خط میزنید تا برگتون سیاه بشه . مطلبی می نویسید و تمرکز ندارید ، اعصابتون به هم ریخته و قاط زدید . در این شرایط هم خط زدن خیلی طبیعیه .
یا نه ! ممکنه واستون خط بزنند . . . یعنی مثلا این خوب نیست . بده ! حالا این که کی خط بزنه هم مهم است . پدر ، برادر ، دوست ، معلم ، استاد یا آق بالاسر و الخ
حالا چرا خط می زنید ( میزند ، میزنند ) ؟
خب اگه خیلی پر بشه ، خیلی زیاد بشه یا از حد بگذره ، زیادیش رو خط میزنید . اگر هم کلا مشکل دار باشه یه ضربدر گنده رو همش میکشید یا براتون میکشند و افعال دیگر . از مطلبی که نوشتید خجالت میکشید ، میترسید یا حالات مشابه .
چطوری خط میزنید ؟ انواع خط زدن : (پوزش ، برای سبک شدن صفحه مجبور شدم ادامه مطلب بگذارم ، به خدا به خاطر بازدید کننده نیست !)



Loading ...




