Archive

Archive for the ‘سیاست’ Category

چه کساني حاملان و عاملان راستين انقلاب هاي رنگي هستند

شهریور ۱۴م, ۱۳۸۸

بي ترديد دولت استالينيستي، به طور اخص، و دولت هاي کمونيستي، به طور اعم، دولت هايي فزون حمايتي/ جماعتي بودند. اين دولت ها، مقاصد و امتيازهاي ويژه خود را از روي الگوي باغبان، طبيب يا معمار طراحي مي کردند؛ دولت باغباني، دولت جراحي يا درمانگري، دولت مديريت مکان. اين دولت از اين جهت نقش باغبان را داشت که حق جدا کردن نهال ها و گياهان «مفيد» از «بي مصرف»، و انتخاب مدل نهايي هماهنگي که برخي از گياهان را ثمربخش و مفيد و بقيه را هرز و بي مصرف مي ساخت، و تکثير و پرورش گياهان مفيد و از بين بردن گياهان هرز را تصاحب کرد. اين دولت نقش جراح/ درمانگر نيز داشت، چون ضابطه «سلامت و طبيعي بودن» را تعريف و مرز ميان قابل قبول و غيرقابل قبول، سلامت و بيماري را ترسيم مي کرد، با بيماري مي جنگيد و از سلامت حمايت مي کرد و چون اتباع خود را در مقام بيمار مي نگريست؛ در مقام جايگاه ها و حاملان امراض که خودشان قادر به دفع مرض نيستند مگر به کمک راهنمايي هاي مربي دانا و چيره دست. اين دولت، دولت مديريت مکان نيز بود، چون به آباد کردن زمين هاي هرز مي پرداخت (همين قصد آبادگري بود که سرزمين مورد نظر را همچون زمين هرز مي نگريست)، و همه ويژگي هاي محلي را تابع اصل وحدت بخش و متجانس کننده هماهنگي مي کرد، يا به عبارت ديگر، بديل واحدي را در عرصه زندگي اجتماعي و سياسي به کل جامعه حقنه مي کرد.

اين دولت (ها)، هرچند به گونه محسوسي مدرن (صنعتي، شهري و بافرهنگ) بودند (يا شدند)، اما فاقد برخي از ويژگي هاي اساسي مدرنيته، مانند آزادي مدني، عقلانيت گفتماني در سياستگذاري، مالکيت خصوصي و عقلانيتً بازاري در اقتصاد، و نيز فاقد بازار رسمي سرمايه داري، انجمن هاي مدني مستقل و برخوردار از ضمانت قانوني و فرآيندهاي جامعه مدني (مانند اتحاديه هاي صنفي يا رسانه هاي آزاد) و ساختارهاي مستقل در جامعه سياسي (نظير احزاب سياسي و مجامع قانونگذاري) بودند. در همه اين جوامع نوعي آميختگي سياسي احزاب کمونيست با دولت وجود داشت که اصل تفکيک قوا را از بين مي برد و حکومت ها را گرفتار ديناميک درون نگرانه ويرانگري مي کرد که سرانجام آنها را نابود ساخت.

محمد رضا تاجیک

محمد رضا تاجیک

از اين رو چيزي از تولد اين دولت(ها) نگذشته بود که بيابان هاي بسياري آبياري شدند، اما به لجنزارهاي غرق در آب تبديل شدند؛ باتلاق ها خشک شدند، اما به بيابان تبديل شدند؛ لوله هاي عظيم گاز همه کشور را پوشاندند تا توزيع منابع طبيعي را از بوالهوسي هاي طبيعت برهانند، اما آنها با چنان نيرويي منفجر مي شدند که بلاياي طبيعي گذشته به پاي آن نمي رسيدند. ميليون ها نفر از «بلاهت زندگي روستايي» خلاص شدند، اما با بخارهاي مسموم صنايعي آلوده شدند که به صورت عقلاني طراحي شده بودند. هرزه گياهان بسياري هرس شدند، اما مفيدگياهان بسياري نيز به سرنوشت آنان دچار شدند؛ مرض ها و مريض هاي بسياري تشخيص داده شدند، اما نشاني از آنان برون از گفتمان دولت مدرن وجود نداشت. درمان هاي بسياري صورت گرفتند، اما جز درد نيفزودند. بديل هاي واحد منشي و روشي به کالبد جامعه تزريق شدند، اما اين تجانس و همگوني جز به تخالف و تضاد و تشتت اجتماعي ره نبردند. و از اين رو ديري نپاييد که دولت زياده جاه طلب، زياده حمايتي و زياده جماعتي کمونيستي، از مرگ خود سرودي ساختند و مسير شورش و انقلاب عليه خود را هموار و تسطيح کردند.

به تعبير زيگمونت باومن، چيزي که بيش از همه اين دولت ها را از اعتبار ساقط کرد، اين بود که ضعف دروني باورنکردني آنها برملا شد. اين دولت ها در برابر جمعيت غيرمسلحي تسليم شدند که ظاهراً هيچ تهديدي غير از عزم قاطع آنها به امتناع از رفتن به خانه هايشان متوجه آن نبود. اين گونه شد که دولت هاي متکبر و سرکوبگر کمونيستي، به تعبير بودريار، تقريباً بدون خشونت فرو ريختند، گويي آينه ساده جمعيت مردم و کوچه و خيابان، آنها را متقاعد کرده بود که وجود ندارند. و اين گونه شد که اين دولت ها مجبور شدند بهاي حجم تحمل ناپذير القاب و علايق و سلايق خود را بپردازند. اصرار اين دولت ها بر فرمانفرمايي و نظارت و کنترل فراگير، به معناي پذيرفتن مسووليت نتايج آن بود. باز به تعبير باومن، درگاهي که مي توان همه تقصيرها را متوجه آن کرد به صورت همگاني شناخته مي شود و کاملاً مشخص مي شود، و در مورد هر شکايت و گلايه يي همان درگاه مقصر دانسته مي شود. دولت نمي تواند مانع انباشته شدن و متراکم شدن مخالفت هاي اجتماعي شود؛ و نيز نمي تواند لبه تيز اين مخالفت ها را از خود دور کند. دولت عامل عمده و موثر در شکل گيري انواع گوناگون و غالباً ناسازگار شکوه ها و شکايت ها و مبارزه ها به صورت مخالفتي متحد است. دولتي که ساخت دادن به جامعه را حق خود مي داند، تلقين کننده گرايش به قطب بندي سياسي نيز هست. تضادهايي که مي توانست منتشر و پراکنده بماند و جمعيت را در جهات گوناگون و پرشماري متفرق کند، تحت لواي رويارويي عمده و تعيين کننده يي بين دولت و جامعه درمي آيد.

تجربه فروپاشي کمونيسم «واقعاً موجود»، بسياري را بر اين اعتقاد کرد که کمونيسم مارکس چيزي نبود جز يک بي ربطي خطرناک با مشکلات اصلي جامعه مدرن و مستعد اشکال اقتدارگراي حکومت که از توسعه همه جانبه جوامع و افراد تشکيل دهنده آنها ممانعت مي کرد. به تصريح اينان کمونيسم نتوانست مساله توسعه اقتصادي را حل کند، و حتي در بسياري موارد نه تنها نتوانست از عوامل جبران کننده عقب افتادگي استفاده کند، بلکه در کشورهاي نسبتاً پيشرفته تري چون چکسلواکي عناصري از مدرن زدايي را بر جامعه تحميل کرد. اين تجربه نتوانست شکاف بين عملکرد اقتصادي بالقوه و بالفعل را پر کند، و در مواردي (از جمله در روسيه) کشورها را در مقايسه با رقباي اصلي آنها نسبت به اوضاع پيش از کمونيست شدن شان عقب مانده تر کرد. «سوسياليسم واقعاً موجود» به رونوشت رنگ و رو باخته يي از جوامع مصرفي غرب تبديل شد و وقتي مي توان به نسخه اصلي دست يافت چرا بايد رونوشت آن را تحمل کرد؟ الگوي کمونيستي توسعه را مي توان «بد مدرن کردن» (يا مدرن سازي بدون مدرنيته) ناميد.
حتي اگر حساب مارکس را از هر مسووليتي در مورد تحول کمونيسم عملي به نوع استالينيستي آن جدا کنيم به هر حال، همان گونه که بسياري از اصلاح طلبان روس در جريان پروسترويکا گفتند، استالينيسم از دل دين بودا که بيرون نيامد. اين جريان ريشه هاي محکمي در گرايش مارکس به درهم ريختن الگوهاي پيچيده تکامل تاريخي و افتراق سياسي و تبديل آنها به مقولات ساده شده اقتصادي داشت. به ويژه حوزه خودسالاري فردي و معاشرت مدني که با مفهوم جامعه مدني مشخص مي شد، در انديشه مارکس تا حد حوزه مناسبات استثمارگرانه شيوه توليد سرمايه داري تقليل مي يافت. اکونوميسم که ريشه هاي ژرفي در انديشه مارکس داشت، در دوران استالين رونق گرفت؛ دوراني که در آن سوسياليسم کمتر به عنوان کيفيت مناسبات بين مردم (نوع انسانگرايانه يي که بعدها از سوي دويچک و گورباچف مطرح شد) و بيشتر به عنوان مناسبات بين چيزها و بيش از هر چيز مالکيت اشتراکي وسايل توليد تعريف مي شد… همان گونه که اچ کار گفته است، بدون استالين انقلاب اکتبر گرفتار شنزارهاي روسيه دهقاني مي شد. بيشتر رهبران انقلابي بزرگ براي نجات دستاوردهاي اساسي انقلاب مجبورند به عناصري از آن خيانت کنند.

اينها را گفتم تا بگويم دولت هاي «زياده حمايتي- جماعتي» که خود را «تنها بازي در شهر» تعريف مي کنند و هر بازي و بازيگر ديگر را مخل و مخرب بازي خود تصوير مي کنند، و از اين رو از عرصه سياست «دگر زدايي» کرده و تمامي تلاش خود را مصروف حقنه کردن بديل واحد در اين عرصه مي کنند، نبايد به مانايي و پويايي خود چندان اميدي داشته باشند. اين دولت ها، غافل از آنند که در جوامع پيچيده و متکثر کنوني، صرفاً در پرتو حضور «دگر» است که مي توان حضور داشت. به بيان ديگر همان رقيبان مزاحم، مراحم نيز هستند و همان هويت هايي که «بودن» و «ماندن» آنها (دولت ها) را با چالش مواجه مي کنند، شرط لازم «بودن» و «ماندن» آنان نيز هست.

اينها را گفتم تا بگويم دولت هاي «فزون حمايتي- جماعتي» کمونيستي، در واقع همان عاملان و حاملان اصلي انقلاب هاي رنگي بودند که بنيان آنان را برانداخت، زيرا همان گونه که گفتيم، تجربه کمونيسم از تمام آزمون هاي اساسي کشورداري و کارآمدي ناموفق بيرون آمد، و سرانجام در سخت ترين اين آزمون ها آزمون توانايي بقا مردود شد. اين تجربه نتوانست مشکلات دموکراسي سياسي، مشارکت و فراگيري کارآمد را حل کند، و در مورد چکسلواکي اتحاد شوروي و يوگسلاوي نتوانست دولت هاي فدرال کارآمدي را که بتوانند انحلال رژيم هاي کمونيستي را تاب آورند، تداوم بخشد. اين ناکامي در عين حال ناکامي قدرت خلاقيت نيز بود به گفته ساسون؛ «جنبش سوسياليستي اروپا حتي يک نوآوري را که ارزش نوشتن يا انديشيدن داشته باشد به تصور درنياورد يا پيش بيني نکرد.» مهم تر از همه، کمونيسم نتوانست مساله اصلي دستور کار خود، يعني غلبه بر بيگانگي و دستيابي به آزادي را حل کند. در واقع، کمونيسم در عذاب، در اضطراب روحي ناشي از شکاف بين آرمان هايش و واقعيتي که خود را در آن مي يافت؛ واقعيتي که به آن تبديل شده بود، به سر برد. کمونيسم مارکس در عصر پيشاشرکتي سرمايه داري کارآفرين انديشيده شده بود، و حرف چنداني درباره مديريت نظام هاي اقتصادي پيچيده در جوامع دموکراتيک جمعي نداشت… آرمان دموکراسي کمون مارکسيستي- لنينيستي از التزام به خود علم سياست، علم ميانجيگري بين منافع متعارض، علم تفکيک قوا، علم ايجاد سازوکارهاي نظارت بر اعمال قدرت، علم دفاع از مصونيت فرد از تعرض و نظاير آنها سر باز زد.

اجازه بدهيد اين سطور (آنچه در اين دو بخش گفتم) را مقدمه يک سلسله مباحث نظري و عملي خود در عرصه انقلاب هاي رنگي قرار دهم و تلاش کنم از رهگذر کنکاشي عميق تر و وسيع تر، تصويري واقعي تر از اين پديده هاي شگرف عصر خود ارائه کنم.

انقلاب و دفاع مقدس, سیاست, نقل ها و بریده جراید

نوشته ای از همسر دکتر الهام

مرداد ۲۱م, ۱۳۸۸

البته این نوشته جای تامل داره و اگر واقعا خیلی حال دارید بخوانیدش ! اگر حالتون اینقدر زیاده که بعد از خوندنش چیزی باقی موند برای من هم کمی ایمیل کنید ! خیلی حالم جالب نیست ! در این نامه افراد قابل توجهی مورد توجه قرار می گیرین و حتی فردی به نظر نویسنده ” غیر قابل توجه ” هم در آخر نامه مورد توجه قرار می گیرد . این افشا گری ها روی آدم را سیاه و سفید می کند ! الگو گرفتن از این متن را به تمام کسانی که علاقه به نوشتن هر چیزی دارند توصیه می کنم .

به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، فاطمه رجبی نوشت:

ارزیابی رهبر معظم انقلاب از انتخابات ۲۲خرداد، اعلان مردودی برخی خواص را نتیجه داد. این خواص در دیدگاه جامعه چه کسانی هستند؟ سنجش جامعه نسبت به آنها چیست؟ آیا جامعه آنها را نمی‌شناسد و یا در موردشان تردیدی دارد؟ پاسخ به این پرسش‌ها ضروری می‌نماید از این افراد كه با لطف رهبری تنها «مردود» اعلام شدند و در محكمه ملی خائن و محكوم و سزاوار مجازات قطعی، نام برد.
هاشمی رفسنجانی نامی است كه تك‌تك افراد این سرزمین وی را در رأس لیست مردودین می‌شناسند. او كسی است كه ۳۰‌سال در قدرت و ثروت بوده و از ۴سال پیش كه ثروت خانوادگی‌اش به خطر افتاده، كیان نظام را نشانه رفته است، وی با گفتار و رفتار فردی، و فضاحت خانوادگی در رأس مردودینی است كه دستگیری و مجازاتش برای اجرای عدالت ضرورتی قطعی است. هاشمی با به آتش‌كشیدن كشور، در راس فتنه‌ای قرار دارد كه كودتای لجنی موسوی را به اجرا درآورد.
مگر نه آن كه او با نگاشتن یك ننگین‌نامه پیش از انتخابات تهدید به براندازی كرد؟ و مگر نه آن كه فائزه مشهورش با فاطمه و مهدی و یاسرش سركردگی اوباش و اراذل كودتاگر را عهده‌دار شدند، و مگر نه آنكه عروسش، همسر مهدی در ادامه رفتارهای كودتاچی دستگیر شد و مگر نه آن كه همسرش فراخوان به شورش خیابانی نمود، آن هم روز انتخابات و مگر نه آن كه این خاندان رذیلت‌سالاری را در فرهنگ هاشمیسم، حاكمیت داده و ترویج كرده‌اند و امروز با مشاهده خطر جدی برای آن، از پیر فرتوت گرفته تا نواده‌ها سردسته اشرار گردیده‌اند.
محمد خاتمی و میرحسین موسوی مردودین دیگر هستند كه در مثلث هاشمی‌خاتمی‌موسوی عوامل مستقیم و اصلی جنایات كودتای لجنی به شمار می‌روند. دستگیری این افراد و سپس محاكمه آنها قطعیتی است كه كمتر از آن، هم زیان جبران‌ناپذیر برای نظام اسلامی دارد و هم ملت را در این مطالبه به حق ناخرسند خواهد كرد.
چه كسی پاسخ خون ده‌ها بسیجی و مدافع نظام را به دست «پادشاهی‌خواهان» به خیابان‌آمده با اطلاعیه‌های موسوی و خاتمی و سركردگی فرزندان هاشمی رفسنجامی خواهد داد.
از مردودین دیگر نیز حسن روحانی و مهدی كروبی هستند كه دومی خود را در انتخابات دهم با مناظره‌ها و رای بسیار بالایی كه از مردم گرفت به قضاوت ملت گذارد و دست و پا زدن امروزش ارزشی برای تحلیل ندارد.
حسن روحانی مسوول اصلی تعطیلی ذلت‌بار هسته‌ای مردودی است كه باید به همین جرم محاكمه می‌شد، علاوه بر این كه رفتار و گفتار چهارساله اش علیه مصالح نظام و شاهكاری چون حسین موسویان، پرونده او را قطورتر كرده است.
برای شناخت هر چه بیشتر مردودین می‌توان نام غائبان در مراسم تفیذ رئیس‌جمهور را مرور كرد. هر چند برخی حاضران خودبزرگ‌بین كه با اطلاعیه‌های پی در پی اما بی‌مخاطب در صدد زنده‌نگهداشتن خود در عرصه سیاسی هستند و نامشان در تلویزیون‌های بیگانه مایه امیدواری آنهاست، جزو مردودین می‌باشند.
هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، موسوی، كروبی، حسن روحانی، ناطق نوری و سیدحسن خمینی غائبین مراسم تنفیذ بودند كه البته قداست آن مجلس نیز نباید با حضور آنها «آلوده» می‌شد.
در مورد ناطق‌نوری كه همراهی‌اش با اصلاح‌طلبان دیروز و كودتاچی‌های لجنی امروز، پرونده او را در پیشگاه ملت مفتوح نگه داشته، این سؤال مطرح می‌شود، حضور او در پست ریاست بازرسی دفتر رهبری از این به بعد تا چه میزان مورد اطمینان است و آیا اصولا می‌توان این «مردود غایب» را برای چنین مسوولیت و مأموریتی معتمد یافت. یادمان نرفته دخالت بی‌جا و قانون‌ستیزانه ناطق‌نوری را در پرونده حسین موسویان، كه تبرئه این «محكوم هسته‌ای» را اعلان می‌كرد.
سخن آخر به سیدحسن خمینی باز می‌گردد كه غائبی دیگر بود. هر چند روزنامه‌های وابسته به كودتا در این راستا قلم به مزدی‌ها كردند، اما اساسا حضور این فرد در چنین مراسمی مورد سؤال است، نه عدم حضور او. و این مساله مهم صرف‌نظر از حضور وی در جناحی خاص و موضع‌گیری‌هایش به نفع یك جناح است زیرا ملت برای او نه جایگاه سیاسی و نه جایگاه علمی و نه هیچ جایگاه دیگری قائل نیست.

ایران, سیاست, نقل ها و بریده جراید

من نخواهد شد . . .

مرداد ۱۹م, ۱۳۸۸

شعری زیبا از شهریار . . .
البته من دو تا منظور ندارم !!
یکی منظور عاشقانه (نه ! کی گفته ! اصلا ! تکذیب می کنم )
کی گفته “رقيبت گر هنر هم دزدد از من، من نخواهد شد” منظور عاشقانه میرسونه !؟
یکی منظور سیاسی ! ما را چه به دم شیر ! دکتر ؟ نه ! کی جرات داره به دکتر جان چیزی بگه !
“یه مشتی خوشه در هم کوفتن خرمن نخواهد شد !” منظورم رقبای دکتر هستن ! فکر کردن با یه کم پول گرفتن از آمریکای خون خوار و بنگاه خبر پراکنی بیبیسی و ملک عبد الله و اسرائیل جنایت کار (همون اسرائیلی که در زندان هاش رسما شکنجه میکنند)  می توانند مسیر الهام (اسم مرد است ) الهی و اسلام ناب محمدی را منحرف کنند . . .

رقيبت گر هنر هم دزدد از من، من نخواهد شد
به گلخن گر چه گل هم بشكفد گلشن نخواهد شد

مگر با داس سيمين كشت زرين بدروي ورنه
به مشتي خوشه در هم كوفتن خرمن نخواهد شد

حجابي نيست در طور تجلي ليكن اينش هست
كه محرم جز شبان وادي ايمن نخواهد شد

برو از هفت خط نوشان پاي خم مي ميپرس
كه هر دردي شراب ناب مرد افكن نخواهد شد

به آتشگاه حافظ رونق سوز و گداز از ماست
چراغ جاودانست اين و بي روغن نخواهد شد

شبستاني كه طوفانش دميد از رخنه و روزن
دو صد شمعش برافروزي يكي روشن نخواهد شد

تو كز گنجينه بيرون تاختي ترسم خرف باشي
كه گوهر شاهد بازار يا برزن نخواهد شد

اميد زندگي در سينه‌ها كشتن فغان دارد امين باشي
كه هرگز مرگ بي‌ شيون نخواهد شد

دمي چون كوره‌ي آتش چرا چون شمع نگدازم
عزيز من دل عاشق كه از آهن نخواهد شد

گل از دامن فرو ريز و چو باد از اين چمن بگذر
كه جز خون دل آخر نقش اين دامن نخواهد شد

دلي كو شهريارا دشمن جان دوست‌تر دارد
دريغ از دوستي با وي كه جز دشمن نخواهد شد

اراجیف (طنز ها), سیاست, شعر, عشق (زهی عشق...)

پيام‌هاي تبريك !

تیر ۱۴م, ۱۳۸۸

۱۳/۰۴/۸۸ - غلامحسين الهام، سخنگوي دولت: بسياري از سران کشورها سريعا انتخاب مجدد رئيس‌جمهور را تبريک گفتند و اسناد و مدارک آن نيز موجود است.

۱۳/۰۴/۸۸ - پيام تبريك ‌رافائل‌كورئا رئيس‌جمهور اكوادور
۱۱/۰۴/۸۸ - ريلا اودينگا نخست‌وزير كنيا
۰۹/۰۴/۸۸ - مان موسينگ نخست‌وزير هند و زين‌العابدين بن‌علي رئيس‌جمهور تونس
۰۸/۰۴/۸۸ - کيم ‌يونگ نام رهبر شماره دو كره‌شمالي
۰۶/۰۴/۸۸ - عبدالله احمد سامبي رئيس‌جمهور كومور
۰۳/۰۴/۸۸- هون سن رئيس‌جمهور كامبوج، عبدالله واد رئيس‌جمهور سنگال، الكساندر لوكاشنكو رئيس‌جمهور بلاروس، عمر‌ البشير رئيس‌جمهور سودان، بوتفليقه رئيس‌جمهور الجزاير
۲۸/۰۳/۸۸ - طالباني رئيس‌جمهور عراق، نظربايف رئيس‌جمهور قزاقستان، ملک‌حمد بن‌عيسي آل‌خليفه پادشاه بحرين، سنيوره نخست‌وزير لبنان، راجا پاکسا رئيس‌جمهور سريلانكا
۲۵/۰۳/۸۸- مدودف رئيس‌جمهور روسيه، الهام علي‌اف رئيس‌جمهور آذربايجان، امامعلي رحمان رئيس‌جمهور تاجيكستان، سرژسركيسيان رئيس‌جمهور ارمنستان
۲۴/۰۳/ ۸۸ - اردوغان نخست‌وزير تركيه، كرزاي رئيس‌جمهور افغانستان
۲۳/۰۴/۸۸- «هو جين تائو» رئيس‌جمهوري خلق چين، هوگو چاوز رئيس‌جمهور ونزوئلا

Read more…

اراجیف (طنز ها), سیاست, نقل ها و بریده جراید

مطهری چه میگفت ! آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم !

خرداد ۳۰م, ۱۳۸۸

کتاب پیرامون انقلاب اسلامی که مجموعه ای از سخنرانی های  استاد مطهری است را جمعه بعد از سخنرانی رهبر انقلاب ورق می زدم . نکاتی جالب به چشمم خورد .

این هم یکی از آنها :

در گذشته اين سؤال مطرح بود كه چرا رژيم كوشش دارد به مسلمانان مبارز،انگ كمونيست‏بودن بزند؟اگر ماركسيسم موج خيرى مى‏بود،محال بود كه رژيم مسلمانان مبارز را ماركسيست‏بنامد.علت اينكه رژيم كار مسلمانان را با بر چسب ماركسيست اسلامى تخطئه ميكرد اين بود كه از يك سو نمى‏توانست مسلمان بودن آنها را انكار كند و از سوى ديگر تلاش ميكرد جلوى موجى را كه مسلمان بودن آنها در جامعه ايجاد ميكرد با ماركسيست نشان دادن آنها بگيرد.واقعيتهاى جامعه ما نشان ميدهد كه سهم گروههاى ماركسيست در جامعه ما سهمى منفى بوده است.اين را تاريخ ما نيز بخوبى گواهى ميدهد،اصرار محافل امپرياليستى براى كمونيستى جلوه دادن نهضت ما به اين خاطر بود كه آنها ميدانستند با زدن اين برچسب،موج سوء ظن و ترديد در جامعه ما برانگيخته ميگردد و از شدت و حدت انقلاب تا حد زيادى كاسته ميشود.

انقلاب و دفاع مقدس, تاریخ, سیاست

نامه فاطمه رجبی (دامت ظلها العالی) بانوی بزرگ اسلام به میر حسین موسوی (…)

فروردین ۱۱م, ۱۳۸۸

نامه فاطمه رجبی (دامت ظلها العالی) بانوی بزرگ اسلام به میر حسین موسوی (…)

پیش از خواندن نامه شما را به چند نکته حواله میدهم !!

۱-شاه بیت این نامه فراموش نشود : (آخرین جمله نامه)

به هر حال وعده الهي آن است كه خدا با مستضعفان است و زمين به آنها به وراثت داده خواهد شد. حتي به اندازه چهارسال دولت احمدي‌نژاد، به اندازه طليعه‌اي در زمانه انتظار.

۲-امیدوارم که میرحسین موسوی به عاقوش(!!) اسلام باز گردد

۳-ایمدوارم خانم رجبی به همین صورت نامه هایی به سید محمد خاتمی و سید مهدی کروبی نوشته و ایشان را نیز از گمراهی هایشان با خبر سازد.

۴-اساس مشروعيت نظام و قانون‌ اساسي ولایت مطلقه فقیه است.

۵-اين روزها پس از گذشت دو دهه سكوت و پنهاني، شما فعال شده‌ايد! فعالي پر از ابهام و مسأله‌برانگيز! فعالي كه هر روز نامش به عنوان نامزد رياست‌جمهوري دهم بر سر زبان است، و تصويرش كنار محمد خاتمي، يا سيدحسن خميني آن هم در جلسات پرمفسده مشاركتي‌ها، كارگزاراني‌ها و به طور كلي اصلاح‌طلبان بيگانه‌پرست و اسلام‌ستيز منتشر مي‌شود.

۶-خوشبختانه آخرتی هم هست تا امثال خاتمی و موسوی در آن محاکمه شوند و ایضا دیگران !!!

جناب آقاي ميرحسين موسوي

سلام عليكم

اول.

وقتي كتاب «امريكا شيطان بزرگ» از تأليفات خود را برايتان فرستادم، نوشتم: «تقديم به نخست‌وزير محبوب دوران طلايي امام». بنابراين شما را به عنوان مسؤول محبوبي در آن دوران قبول دارم كه يكي از مجريان «برنامه‌ها، تصميمات و رهنمودهاي حضرت خميني (رضوان الله تعالي عليه)» بوديد.

دوم.

وقتي يكي از نشريات مدافع ارزش‌هاي اسلامي در سال‌هاي پاياني اصلاح‌طلبي مطلبي عليه شما نوشت، با مديرمسؤول تماس گرفتم و اعتراض كردم. گفت: ممكن است در انتخابات وارد بشود. گفتم: در اين بي‌داد براندازانه اصلاح‌طلبي، موسوي غنيمت است. گفت: اما يكي از بستگانش (نام برد) داراي فلان عقايد است و زمينه تاخت و تاز پيدا مي‌كند. روشن بود كه من نه اهل «قصاص قبل از جنايتم» و «نه از زمره مافياگرانم كه كسي را به گناه ديگري بي‌آبرو كنم و مجازات». در نتيجه نپذيرفتم. علاوه بر آن كه در آن دوران سياه حكومت محمد خاتمي، و انفعال و ذليلي راست‌هاي ناراست و عدم قبول آنها، به هر حال شما را غنيمت مي‌دانستم. اين دانش به گذشته بر مي‌گذشت و به شناخت شما در دهه اول!

سوم.

اين روزها پس از گذشت دو دهه سكوت و پنهاني، شما فعال شده‌ايد! فعالي پر از ابهام و مسأله‌برانگيز! فعالي كه هر روز نامش به عنوان نامزد رياست‌جمهوري دهم بر سر زبان است، و تصويرش كنار محمد خاتمي، يا سيدحسن خميني آن هم در جلسات پرمفسده مشاركتي‌ها، كارگزاراني‌ها و به طور كلي اصلاح‌طلبان بيگانه‌پرست و اسلام‌ستيز منتشر مي‌شود.

مي‌خواستم بنا به ارادتي كه به دليل نخست‌وزيريتان به شما داشتم، پرسش‌هايي را مطرح كنم، از آن جمله:

مابقی نامه در ادامه مطلب . . .

Read more…

سیاست

خاتمی به نفع اخلاق مداری ، به نفع میرحسین ، کنار رفت . . .

اسفند ۲۷م, ۱۳۸۷

انصراف سیدمحمد خاتمی از حضور در انتخابات به عنوان نامزد دهمین دوره ریاست‌جمهوری رسما اعلام شد‎

من به حکم وظیفه اخلاقی و برای پرهیز از هرگونه پراکندگی در آراء و با ایمان کامل به توان و مرجعیت مردم که «میزان» رأی آنان است و باید آرائشان در حد امکان به نقطه واحدی سوق داده شود، از صحنه نامزدی انتخابات کنار می‌کشم.

 

در عین احترام به همه مسؤولان و دست اندرکاران امور و عرض خسته نباشید به همه آنان، می‌گویم که شیوه عمل و راهکار‌ها و راهبرد‌ها (اگر واقعاً راهبردی وجود داشته باشد!) اکنون منجر به ظهور و بروز مشکلات فراوان و اساسی برای انقلاب، کشور و مردم شده است که رفع آن‌ها نیز همتی بلند و شکیبایی فراوان می‌طلبد.

 

بر این باورم که جناب آقای مهندس موسوی، برای ایجاد تغییر در شرایط کنونی شایستگی لازم را دارند، هرچند ممکن است تفاوت‌‌ها و تمایز‌‌هایی در نظر و عمل وجود داشته باشد،

متن کامل نامه در پس نوشته آمده است . . .

Read more…

ایران, سیاست, سید محمد خاتمی

جنبش بوق !

اسفند ۲۶م, ۱۳۸۷

محمد رضا تاجیک

برش اول

چراغ سبز شد، اما ماشینی حرکت نکرد. قرمز شد. سبز شد. باز ماشینی حرکت نکرد. بوق، بوق، بوق. کم‌حوصله‌ترها، سیاسی‌ترها، مخالف‌ترها و البته، مشکل‌دارترها و کاردارترها، اولین کسانی بودند که در یک همگرایی و اتحاد خودجوش صدای اعتراض خود را تو بوق کردند. توفیری نداشت. از این بوق‌زدن‌ها تنوری گرم نشد و راهی گشوده نگشت.

برش دوم

باز چراغ سبز شد و با سبز شدنش، زیر چرخ ماشین‌ها هم علف سبز شد. بوق(ها)، بوق(ها)، بوق(ها)، همراه با نق(ها)، نق(ها)، و نق(ها). دست‌های زیادتری روی بوق رفت و دهان‌های بیشتری به ناسزا گشوده شد. اندک اندک، کسانی که در این جنبش بوق با دیگران همره و همراه نبودند، مورد خطاب دیگران قرار گرفتند که آقا/خانم بوق بزن. دستی دیگر به دست‌ها افزوده شد و صدای جیغ بوقی دیگر به جمع صداها پیوست.

برش سوم

بوق، بوق، بوق. نق، نق، نق. اگرچه همه بوق بودند، اما ضرب آهنگ‌شان با هم متفاوت بود: یکی به سبک جشن‌های عروسی، دیگری در دستگاه شور، آن یکی، به سبک پاپ، بعدی، به سبک مورس، آن دیگری، در دستگاه موسیقایی ماهور، بعضی نیز، در سبک بداهه و بداعه‌نوازی. پنداری، هنگامه و لحظه اتحاد بوق‌های ماشین‌های با کلاس و بی‌کلاس؛ وطنی و غیروطنی؛ لطیف و زمخت؛ کوچک و بزرگ؛ قرمز و آبی؛ سیاه و سفید؛ مرسدس و ژیان؛ سوسولی و کارگری فرارسیده بود. و اگرچه همه نق بودند، اما جنس بعضی از آنان، از جنس فحش‌های چاله میدونی بود؛ بعضی دیگر، فحش بودند، اما جنس‌شان لطیف‌تر بود؛ برخی نیز، جنسی سیاسی داشتند؛ بعضی هم فقط نق بودند و لاغیر.

برش چهارم

البته و صد البته، با اندک گشایشی که در وضعیت ترافیک حاصل شد، و با نزدیک‌تر شدن ماشین‌ها به تقاطع و پلیس، بسیاری رفتارها و گفتارها هم دچار نوعی دگردیسی شدند. برخی از این بوق‌ها و نق‌ها، دچار نوعی لکنت و صداگرفتگی شدند؛ برخی دیگر، پیام بوق و نق خود را به «نگاه»شان منتقل کردند؛ بعضی دیگر هم، چون چند متری از پلیس دور شدند، دست را روی بوق گذاشتند و پا را روی گاز؛ اندکی نیز، در حین عبور از کنار پلیس، شیشه ماشین را نصفه و نیمه پایین کشیده و متلکی بار تدبیرپیشگان خاص و عام کردند؛ تعدادی هم، صدای بلند موسیقی پاپ و جاز را جایگزین صدای بوق و نق کردند و همراه با حرکت‌های موزون از کنار پلیس گذشتند.

برش پنجم

اما از این ‹جنبیدن›های کلامی و روانی و جسمانی و روحانی چه درسی می‌توان آموخت؟ بی‌تردید، اولین درس این نوع جنب و جوش های رنگارنگ، درس ‹حساب› است. در این درس می‌آموزیم که دو بوق+دو بوق=چهار بوق؛ می‌آموزیم که چهار بوق بیشتر از دو بوق است؛ و می‌آموزیم حل مساله چهاربوقی، سخت‌تر و پیچیده‌تر از حل مساله دوبوقی است. دومین درس، درس هندسه است. در این درس می‌آموزیم، همواره افزایش اعداد از منطق تصاعد حسابی پیروی نمی‌کند، و بسیار اتفاق می‌افتد که یک تصاعد، تصاعدی هندسی است، بدین معنا که، یک عدد می‌تواند دفعتا جهش دیالکتیکی کرده و در سرزمین عددی به مراتب بیش از خود فرود آید. سومین درس، درس منطق است. در این درس می‌آموزیم که اساسا نباید گذاشت که بوقی به اعتراض به صدا درآید، و اگر آمد، نباید گذاشت که تصاعد حسابی داشته باشد، و اگر داشت، نباید گذاشت که این تصاعد حسابی به تصاعد هندسی تبدیل شود، و اگر شد، نباید اسیر توهم توطئه شد و واقعیت واقعه و سهم و نقش خود در آن را به فراموشی سپرد.

چهارمین درس، درس جامعه شناسی است. این درس با ما از چگونگی شکل‌گیری هویت‌های مقاومت جمعی و تبدیل آنها به هویت‌های برنامه‌دار می‌گوید؛ ما را از چگونگی بروز و ظهور انقلاب‌ها، شورش‌ها، اعتراضات جمعی، جنبش ها، نافرمانی‌های مدنی، و… آگاه می‌کند؛ ما را به تامل و تعمق و تدبر در بحران‌های مشروعیت و مقبولیت و مشارکت فرامی‌خواند؛ با ما از تبدیل انقلاب‌ها به نظام، فروکش کردن عصبیت‌های ایدئولوژیک، دگردیسی ارزش‌ها و هنجارها، تکثیر و تعمیق شکاف‌های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و… سخن می‌گوید. پنجمین درس، درس سیاست است. این درس به ما می‌آموزد که هر امر شخصی و خردی می‌تواند به مثابه میکروپلتیک و میکروفیزیک قدرت بروز و ظهور کند؛ می‌آموزد که می‌توان از رهگذر جشنی، جنبشی برپا کرد، و با لطیفه و طنز و جوکی یک نظام را با چالش مواجه کرد، می‌آموزد که «چنانچه به اندازه کافی هیچ چیزها را کنار هم بگذاریم، چیزی می‌شود»، می‌آموزد که می‌توان از نسیمی، طوفانی برپا کرد. و بالاخره، آخرین درس، یک درس اخلاقی است. این درس به ما می‌گوید، نسبت به ناراحتی، نارضایتی، ناهمراهی، ناهمخوانی، نااطمینانی و… شهروندان جامعه خود (اگرچه اندک و محدود) حساس باشیم، زیرا ممکن است «دهل زنی که از این کوچه مست می‌گذرد/مجال نغمه به چنگ و چگور ما ندهد».

ایران, سیاست

خاتمی آمد ; گفتم که نیا !!!

بهمن ۲۲م, ۱۳۸۷

آب زنید راه را هین که نگار می​رسد
مژده دهید باغ را بوی بهار می​رسد

باغ سلام می​کند سرو قیام می​کند
سبزه پیاده می​رود غنچه سوار می​رسد

احیانا گفته شده من دچار تردید بوده‌ام، من اعلام می‌كنم هیچ‌گاه تردیدی نداشته‌ام، گرچه تدبیر خاصی برای حضور در صحنه‌ انتخابات و اینكه چه كسی و به چه صورتی شركت كند، داشتم. كوشیدم و می‌كوشم با قدرت و قوت و امید به آینده در عرصه باشم و فضای نقد و گفت‌وگو با حضور تشكل‌ها را فراهم، هم‌چنین در جهت تحقق آرمان‌های ملت تلاش كنم
ما دل‌بسته این كشوریم، اعتلای روزافزون ملت را می‌خواهیم و حاكمیت ملت را بر سرنوشت خود كه انتخابات مهم‌ترین راه و نماد آن است و مگر می‌شود بی‌تفاوت بود؟ مگر می‌توان نسبت به حضور خود در این عرصه تردید داشت؟
شاید تدبیر به مطلوب نرسید و مصداق “العبد یدبر والله یغیر” شد، كه مثال این است كه بنده خدا تدبیر می‌كند، اما تقدیر چیز دیگری است

 

ایران, سیاست, سید محمد خاتمی

آيت الله مصباح يزدي؛ ما به خاطر اقتصاد و زندگي مرفه انقلاب نکرديم

بهمن ۹م, ۱۳۸۷

آيت الله محمدتقي مصباح يزدي گفت؛ براي تحقق اسلام در زندگي فردي، خانوادگي و به خصوص در زندگي اجتماعي و براي بقاي انقلاب مان تنها شعار اسلام کافي نيست. به گزارش ايسنا رئيس موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) در جلسه ديدار با دبيران ديني و قرآن ادارات سازمان آموزش و پرورش خراسان رضوي با طرح اين سوال که آيا با وجود آنکه نظام ما تغيير کرده است، در فرهنگ نيز رشد پيدا کرده ايم، تصريح کرد؛ در آشنا کردن انسان با انسانيت و قرب خدا پيشرفتي نکرده ايم و در اين راستا بايد مطالعه تطبيقي و آسيب شناسي انجام شود تا علل پيشرفت نکردن ما مشخص شود. وي در بخش ديگري از سخنانش گفت؛ ما تلاش هايمان را در زمينه پيروزي انقلاب به خاطر اقتصاد خوب و تکنولوژي پيشرفته نکرده ايم، اينها لوازم اسلام است اما حقيقت اسلام اين نيست. جامعه يي که اقتصادش پيشرفته است، تورم و بيکاري ندارد و مردم آن زندگي مرفه دارند. آيا ما همين را از اسلام و انقلاب مي خواستيم؟ اينها يکي از آثار دست چندمي است که ما از اسلام مي خواهيم و جوهر اسلام اين نيست. بايد از قرآن، پيغمبران و اماماني که به خاطر اسلام شهيد شدند، بپرسيد. وي با بيان اينکه اسلام فقط تکنولوژي نيست و عزت اسلام بايد به گونه يي باشد که نيازي به ديگران نداشته باشد، تصريح کرد؛ درست مثل اين است که ما فکر کنيم خوردن غذا براي قوي شدن فک و دهان است اما غذا را با هدف سير شدن، رشد کردن، سالم و زنده ماندن مي خوريم که در کنار آن ماهيچه هاي فک هم قوي مي شوند اما هدف چيز ديگري است. فهميدن زندگي انسان، قرب خدا است سير شدن که نيست. حيوانات نيز غذا مي خورند، آيا هدف از آفرينش ما براي اين است که مثل چهارپايان تنها غذا بخوريم؟ هدف زندگي، آن هدفي است که سيدالشهدا برايش شهيد شد.

ایران, سیاست