Archive

Archive for the ‘موسیقی’ Category

زبان آتش / تک آهنگ استاد شجریان

شهریور ۱۴م, ۱۳۸۸

این تصنیف جدیدترین اجرای «استاد محمدرضا شجریان» است که پس از اتفاقات اخیر کشور اجرا شده است.

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست…

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار…

این تصنیف به صورت تک آهنگ منتشر شده و می توانید آن را دانلود کنید .

دانلود با کیفیت اصلی از ۴shared

شعر, موسیقی

آواز دشتی گلنار گلنار

مرداد ۲۸م, ۱۳۸۸

به آواز های قدیمی علاقه فراوانی دارم . البته شاید از میان آنها دشتی ها جایگاه ویژه ای داشته باشد . دشتی را واقعا دوست دارم . آوازی که ویژه ی موسوقی ایرانی است . شاید اول برای مسخره و خنده و شوخی ، اما کم کم دیدم واقعا جان و دلم را آرامش می دهد . مخصوصا باران شجریان و گلنار .

کاری زیبا در مایه ی دشتی با صدای داریوش رفیعی ، اهنگ سازی مجید وفادار و شعری از کریم فکور .

گلنار، گلنار، کجایی که از غمت
ناله می‌کند عاشق وفادار
گلنار، گلنار، کجایی که بی تو شد
دل اسیر غم دیده‌ام گهربار
گلنار، گلنار، دمی اولین شب
آشنایی و عشق ما به یاد آر
گلنار، گلنار، در آن شب تو بودی و
عیش و عشرت و آرزوی بسیار
چه دیدی از من حبیبم گلنار
که دادی آخر فریبم گلنار
نیابی ای کاش نصیب از گردون
که شد ناکامی نصیبم گلنار
بود مرا، در دل شب تار، آرزوی دیدار
تا به کی پریشان؟
تا به کی گرفتار؟
یا مده مرا، وعده وفا، راز خود نگه دار
یا به روی من، خنده‌ها بزن، قلب من بدست آر
چه دیدی از من حبیبم گلنار
که دادی آخر فریبم گلنار
نیابی ای کاش نصیب از گردون
که شد ناکامی نصیبم گلنار
لب خود بگشا لب خود بگشا به سخن گلنار
دل زارم را، مشکن گلنار
نشدی عاشق نشدی عاشق زکجا دانی
چه کشد هر شب دل من گلنار

دانلود مستقیم از تنهادوست

دانلود از پرشین گیگ

شعر, عشق (زهی عشق...), موسیقی

با ستاره ها : شب که میرسد از کناره ها / گریه میکنم با ستاره ها

مرداد ۱۳م, ۱۳۸۸

با ستاره ها اثری زیبا از همایون شجریان که با آن مدتیست زندگی میکنم . نه فقط با آن ، با آثار دیگر هم . اما با ستاره ها هر هنگام حسی جدید دارد . روزی با ستاره های زیبا و روزی دیگر با همان ستاره های زیبا . روزی گریه و دیگر روز هم گریه . روزی گریه از غم و دگر روز گریه از غم . روزی گریه ی شوق و دگر روز هم گریه از روی شوق . اما این زوج ها هر چند شبیه هم اند اما فقط شبیه اند .

ستاره های زیبای دیشب با ستاره های زیبای امشب یکی هستند ؟ گریه ی دیشب با گریه ی امشب ؟ غم ها چطور ؟ شوق ها چطور !؟ دو دیگر : دیشب ها و امشب ! شاید شب نعمتی است از طرف خدا تا آنچه در روز نتوان کرد در شب کنیم . خلوت با خود ، خدا . . . اشک ریختن . که نا محرمان اشک ها را در روز نبینند . و اشک ها که شاید نیازی به پاک کردن دارند اما پاک کردن با چه چیزی یا پاک شدن توسط که . . .

شب زنده داری زیباست . شب زنده داری اصولا خوب است . با هر کس . با خدا ، با خود و حتی با دیگری . . . شب زنده داری .

البته شاید خود و خدا تفاوت چندانی نداشته باشد برای آن که خدا را به خود نزدیک میداند .

میخواستم جدی باشم امیدوارم بوی طنز نگرفته باشد هر چند چشمه اش فعلا خشکیده . دیگر طنز نیست . ادای طنز است . . .

و اما بعد : اشعار و لینک برای گوش دادن ! اگر میخواهید داشته باشید بخرید . من شریک نخواهم شد . البته میتوانید سرچ هم کنید !

توصیه : بخوانید و گوش دهید . هر کس که خود را در این اشعار نیابد به مشاور مراجعه کند . اگر نشد به خودم مراجعه کند . فوق تخصص در خیلی چیز ها . . .

ابیاتی که با رنگ سبز نشاندار شده اند هم در مورد شب و بیداری و زنده داری و کلا این حرفهاست . از رنگ سبز هم اصلا هیچ نیت سوئی نداشتم به ۱۴ معصوم ! و اما قرمز هاش هم دوست دارم . بیت قرمزاشو دوست دارم . هنوز هم دوست دارم

غمگسار

چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری
نــه بــه انـتـظـــار یــاری ، نــه ز یـــار انـتــظــاری
غــم اگــر بــه کــوه گـویــم، بــگـریــزد و بــریــزد
کــه دگــر بــدیـن گــرانـی نـتـوان کشیــد بــاری

سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشته‌ست
تــو بـکــش که تا نیفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاری

نه چنان شکسـت پشتـم که دوبـاره سـر بـرآرم
منـم آن درخـت پیـری که نـداشـت بـرگ و بـاری

سايه

◦◦◦

غريبانه

بــگــرديــد بــگــرديــد در ايـــن خـــانـــه بــگــرديــد
در ايــن خــانــه غــريــبــنــد غــريــبــانه بــگــرديــد
يـكــی مـــرغ چــمــن بـود كه جـفـت دل مــن بـود
جـــهـــان لانــ
ه او نــیــسـت پــی لانــه بــگــردیــد
نسیـم نفس دوست به مـن خورد چه خوشبوست
همین جاست همین جاست همـه خـانه بـگـردیـد
چه شیرین و چه خوشبوست کجـا خوابگـه اوست
پــی آن گــل خـوشـنـوش چــو پـــروانــه بــگــرديـد

سايه

◦◦◦

فرياد غم

ای سینه امشب از غمش فریاد کـن فریـاد کـن
وی دیــده انــدر ماتـمـش بیــداد کن بیــداد کـن
ای پنجـه بر در سینـه را دل را از او بیـرون بکش
ایـن صیــد در خـون غـرقــه را آزاد کــن آزاد کــن
ای عشـق غمـگیـن خاطـرم در دل بیفکـن آذرم
ویـــرانــه‌ام را از کــــرم آبــــاد کـــن آبــــاد کـــن
آزرده‌ام خــواهــی چــرا آخــر شــبــی از در درآ
این عاشـق دل‎خسته را دلشاد کن دلشاد کن

سيمين بهبهانی

◦◦◦

سنگ‌دل

سنـگ دلا چــرا دگــر جــور و جــفــا نـمــی‌کـنی
جـــور و جــفــا بکـن اگـر مـهـر و وفـا نـمــی‌کـنی

زخـــم دگـــر بــزن بــدل مــرهــم اگر نـمــی‌نـهی
درد دگـــر بــده اگـــر خــســتـــه دوا نـمــی‌کـنی

عهد هر آنچه می‌کنی وعده به هر که می‌دهی
عـهـــد ز یــاد مــی‌بــری وعــده وفـــا نـمـی‌کـنی
تیــر غـمــم زدی بـجــان تـا کـه بـخــون نشـانیــم
هــر چــه کنــی بـکــن بـتـا زانـکه خطـا نمی‌کنی

احمد سهيلی خوانساری

◦◦◦

تو کیستی

تـــو کـیـسـتـی کـه مـن اینگـونـه بی‌تو بـی‌تـابـم
شــب از هــجــوم خیــالــت نـمــی‌بــرد خــوابــم
تـــو کــیـسـتـی کـه مـن از مـوج هـر تبسـم تــو
بـــســان قــایــق ســرگــشــتــه روی گـــردابــم
مــــن از کــــجـــا ســر راه تـــــو آمـــدم نـــاگــاه
چـــه کـــرد بــا مــن آن نـــگـــاه شــیــــریـــن آه
تــو دوردســت امیــدی و پــای مـن خسته است
چـراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است
تـــو آرزوی بـــلـــنـــدی و دســـت مـــن کــــوتــاه
مــدام پــیـش نـگـــاهــی مـــدام پــیــش نــگــاه
چــــه آرزوی مــحــالـی‌اسـت زیــســتــن بــا تــو
مـــرا هـمـیــن بـگـذارنـــد یــک ســخـــن بــا تــو

فريدون مشیری

◦◦◦

با ستاره‌ها

شب که می‌رسد از کـنـاره‌ها
گـریـه مـی‌کـنـم بـا سـتـاره‌ها
وای اگر شبـی ز آستیـن جان
بــر نــیــاورم دســت چـــاره‌ها

همچـو خامشان بسته‌ام زبان
حـرف مـن بـخـوان از اشـاره‌ها
ما ز اسـب و اصـل افــتـاده‌ایم
مـا پـیـــاده‌ایـــم ای ســواره‌ها
ای لـهـیـب غــم آتـشــم مـزن
خــرمـنـم مســوز از شــراره‌ها

حسین منزوی

◦◦◦

دشت بی‌حاصل

عقیــم دشـت بی‌حاصل دلــم وای
نــســیـــم دره بــــاطـــل دلــم وای
خـراب خــسـتــه از پــا نـشـسـتـه
دلــم وا دل، دلــم وا دل، دلــم وای
دلــم تنگ و دلــم تنگ و دلــم تنگ
گــریـبـان غـمـت را مـی زنـد چـنگ
صبـوری کـو کـه چـون دیـوانه مردم
بکوبم چون سبـویـش بر سر سنگ
دلـم خـون و دلـم خون و دلـم خون
از ایـن دنــیــای دون دنــیـای وارون

کـمک کـن تا زنیـم از مکمن عشق
بـه اردوی غــم عـالـم شـبــیــخـون

حسین منزوی

◦◦◦

افسونگر

تـو كــه بــالا بــلــنــد و نــازنـيـنـی
تو که شیـریـن‌لب و عشق‌آفـرینی
در آن لب‌های افسـونـگـر چه‌داری
در آن‌دل غیر شـور و شر چه‌داری
چنین بامهربانی خواندنت چیست
بـدين نا مهربانی رانـدنـت چیست
دل مـن تــاب تــنـــهــایــی نــدارد
دل عـــاشــق شکـیـبایــی نــدارد

فريدون مشیری

http://www.semital.com/album/3105.htm

شعر, عشق (زهی عشق...), موسیقی

ویلون‌نوازی در مترو

بهمن ۸م, ۱۳۸۷

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آورده بودند.

سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.

یک دقیقه بعد، ویلون‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.

چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد،

کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می ‌برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن‌شان به زور متوسل شدند.

در طول مدت ۴۵ دقیقه‌ای که ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون‌زن شد. وقتیکه ویلون‌زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.

هیچکس نمی‌دانست که این ویلون‌زن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، می‌باشد.

جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامه‌ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

 

این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن‌پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت ‌های مردم بود.

نتیجه: آیا ما در شزایط معمولی وساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظه‌ای برای قدر‌دانی از آن توقف می‌کنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره می‌توانیم شناسایی کنیم؟

یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد،
اگر ما لحظه‌ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟

Joshua Bell The Official Joshua Bell Site
http://www.washingtonpost.com/wp-dyn/content/article/2007/04/04/AR2007040401721.html

داستان, موسیقی

خاتم انگشتر ایران

آبان ۱۶م, ۱۳۸۷

دومین ترانه «پویش (كمپین) دعوت از خاتمی» با نام «خاتم انگشتر ایران» برای دانلود روی ‏سایت «موج سوم» قرار گرفت. این ترانه بر روی شعر «خاتم انگشتر ایران» (سروده فاطمه ‏شمس) و با آهنگسازی كارن كیهانی و صدای اشكان كمانگری به سفارش «پویش دعوت از ‏خاتمی» ساخته شده‌است.‏

دانلود کنید از تنهادوست (حجم ۲٫۸۸ مگابایت)

متن شعر این ترانه از این قرار است:‏

‏«خاتم انگشتر ایران»‏

با توام ای همه میراث دلیران! با تو ‏
با توام تازه‌هوای تن بی‌جان! با تو ‏
با توام کامدنت هم شده حسرت… تردید
با توام «خاتم انگشتر ایران»! با تو ‏

تو که سیماگر آزادی و ایمان بودی
مطلع شور و غزل‌خوانی باران بودی
تو که با ياد علی یا مددی می‌گفتی ‏
تو که یادآور ایثار شهیدان بودی ‏

لحظه‌ای گوش بده ‏

تو بتاب آینه‌کردار و به میدان برگرد ‏
دل به دریا بزن این بار و به میدان برگرد ‏
همچو دریا که زند موج پی موج دگر ‏
موج سوم شو و سالار به میدان برگرد ‏

لحظه‌ای گوش بده ‏

ما به شولای سپید تو ارادت داریم ‏
ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم ‏
تو به پا خیز! همه یار دبستانی تو ‏
كه اگر بازآیی
بودنت را همه این بار غنیمت داریم

مشخصات ترانه «خاتم انگشتر ایران» از این قرار است:‏

ترانه‌سرا: فاطمه شمس
آهنگساز: كارن كیهانی ‏
خواننده: اشكان كمانگری
تنظیم: رضا فرهادی و سهیل پیغمبری
ضبط: استودیو كرگدن ‏

سیاست, سید محمد خاتمی, موسیقی