Archive

Archive for the ‘نقل ها و بریده جراید’ Category

بابا بسه دیگه !

دی ۲۲م, ۱۳۸۸

شاید “هر دم از این باغ بری می رسد” خیلی تکراری باشد ! از نام آواهای دیگر هم می شود استفاده کرد خب ! عرعر (نام درخت است!) یا عره (با راء مشدد) (نام درخت نیست) یا هر نسیم و نوای دیگر مثال های خوبی هستند . . .

خلاصه خبر :

زندگی ابوعلی‌سینا نشان می‌دهد فرصت شكوفايي در دوره‌هاي متعدد پديد نيامده است/حضرت نوح با ۹۵۰ سال عمر نتوانست مديريت جامع كند چرا كه عدالت را ايجاد نکرده است/اگر هر پيامبر مديريت درستي مي‌كرد عدالت برقرار مي‌شد.

نقل از ایلنا . اصل خبر

اراجیف (طنز ها), نقل ها و بریده جراید

هر دم از این باغ . . . چی ؟ کدوم پادشاه ؟

مهر ۶م, ۱۳۸۸

پادشاهان هم از کتب تاریخ مدارس حذف می شوند . خب ! به عبارتی تکراری هر دم از این باغ بری می رسد ، باغ که چه عرض کنم ! به گلخن گر گل هم بروید گلشن نخواهد شد . اینهایی که ما می بینیم ، بیشتر به باغ وحش می ماند تا باغ . . . بگذارید بیت رو کمه تغییر بدم با عرض پوزش از همه ی ادیبان و ادیب دوستان و دیگر دوستان : هر دم از این باغ وحش ، ناله ی عرعری میرسد ! ببخشید که وزن و این حرف ها هم رعایت نشد .

حالا برویم سراغ تحلیل خبر ! یکی این که این کار کم کم انجام شده پس کاری نمی شود کرد . یعنی خلاص .

پس از ابتدای تاریخ ایران شروع می کنیم :

در ۱۲ فروردین ماه ۱۳۵۸ در همه پرسی مردم ایران حکومت وزین جمهوری اسلامی را انتخاب کردند و بقیه ماجرا را هم خودتان بهتر می دانید ، تا به امروز ، اصلا چیز دیگری نبوده . . . الی آخر

جریان از این قرار است که روزی استادی سر کلاس فلسفه یک صندلی را مقابل دانشجویان گذاشته و ورقه امتحان را هم پخش می کند . بعد می گوید که ثابت کنید این صندلی وجود ندارد ، نمره کامل را دانشجویی می گیرد که فقط ۲ کلمه در ورقش نوشته بود !!!

“کدام صندلی ؟”

حالا هم همین آش و همون کاسه !!! آقا کدوم پادشاه ؟

این هم یک کاریکاتور (البته بیشتر به نقاشی آبرنگ دوره کودکستان شبیه است که معلم توضیحات کودک را هم زیر نقاشی نوشته)

Read more…

اراجیف (طنز ها), ایران, تاریخ, عکس ، فتو بلاگ و گرافیک, نقل ها و بریده جراید

باز هم خلیج ! محصولی جدید از دیپلماسی عمومی آقایان

مهر ۵م, ۱۳۸۸

دیگر نیاز به توضیح واضحات نیست . این دیپلماسی عمومی هم خوب چیزی است ! خیلی هم موثر است . پیشرفت های روز به روز و بی شمار آن که حساب آن حتی برای مقامات ما هم مشکل شده و آنقدر زیاد است که چند تایی را هم نمی رسند نام ببرند همه و همه از قبل همین دیپلماسی عمومی جون هست . خیلی دوستش دارم !!!

این هم متن ایمیلی که دوستم ( البته مثل خیلی چیز های دیگه زندگیم این هم مجازی ! ) محد علی مومنی برام فرستاده . ازش تشکر میکنم :

ایرانیان گرامی

بنظر می‌رسد که بار دیگر بخشی از شناسنامه و هویت ما مورد بی‌مهری قرار گرفته است. متاسفانه به تازگی پرزیدنت اوباما و وزیر خارجه‌ی امریکا، بجای نام خلیج فارس، تنها واژ‌ه‌ی «خلیج» را بکارمی‌برند.

از شما درخواست میگردد با رفتن به اینجا توماری را که بر پایه تشریفات دیپلماتیک تدوین شده است، امضاء کنید؛ تا برای ریاست جمهوری امریکا فرستاده شود

همچنین، از همه دوستان و آشنایان خود در سراسر گیتی نیز بخواهید چنین کنند و گامی در راه حفظ هویت و تمامیت ارضی ایران بردارند.

به آگاهی می‌رساند: بنا بر رسمی که در امریکا وجود دارد، برای اینکه متن ارسالی شما مورد توجه کاخ سفید قرار گرفته و معتبر قلمداد گردد، ضروری است نام و نام خانوادگی و نشانی ایمیل شما در جای ویژه نوشته شود.  البته شما می‌توانید گزینه‌ای را انتخاب کنید که نام و نشانی ایمیل شما در برابر دید همگان قرار نگیرد.
برگردان فارسی متن چنین است:

آقای رئیس جمهور، خلیج «خلیج فارس» است

داریوش بزرگ در ۲۵۰۰ سال پیش آنراخلیج پارس نامید

هرودوت (تاریخ نگار یونانی) آنراخلیج پارس نامید

دانشمندان عرب، چینی، روسی، اسپانیائی… آنراخلیج فارس نامیده‌اند.

ریچارد ن. فرای، استاد ممتاز دانشگاه هاروارد، آنرا خلیج فارس می‌نامد.

سازمان ملل متحد آنرا رسما «خلیج فارس» می‌نامد.

همه روسای جمهور دموکرات و جمهوری‌خواه آنرا «خلیج فارس» نامیده‌اند

شما نیز لطفا آنرا «خلیج فارسي بنامید!

با احترام

Read more…

اراجیف (طنز ها), ایران, تاریخ, نقل ها و بریده جراید

عید فطر , عید سیاسی !

شهریور ۲۹م, ۱۳۸۸

هر چیزی که در مخیله بگنجد ، مدل سیاسیش رو دیده بودم الا عید فطر که بحمد الله تعالی اون هم محقق شد . عید فطر سیاسی ندیده از دنیا نرفتیم خدا رو شکر . . .

بنده هیچ نظری در رابطه با عید ندارم و به فتوای مرجع عمل می کنم . اینها هم صرفا نتایج یک جمع بندی و ایجاد ارتباط میان چند خبر مختلف است و نتیجه گیری از آن به عهده خواننده . هر چند نتیجه گیری بسیار ساده ای است !

“فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه”

توضیح مهم : ماه مبارک رمضان فرصتی است برای نزدیکتر شدن به خدا ، به فرموده قرآن ابتدا با پاک کردن و زدودن آلودگی ها و سپس با کسب معارف و حقایق . ماهی سرشار از زیبایی ، ماه نزول قرآن و ماهی که در های رحمت همیشه گشوده  ی خدا ، از همیشه پهن تر ، بلند تر ، پیدا تر ، گسترده تر و متعدد تر است . در آن تقدیر رقم می خورد و گناهان خرد و کلان بخشوده می گردد . کرم خداوند در این روز های زیبا به واسطه روزی داری دوست دارانش ، حتی به کسانی که روزه دار نیستند هم می رسد . هر چند فقط اینها در کلام می گنجد فراوان رحمت هایی از جانب پروردگار که نه در کلام ، حتی در خیال هم نمی گنجد .

کسی نیست که در آخر آن دست خود را خالی ببیند و چه نگون بخت بنده ای که دستش خالی باشد یا آنرا خالی ببیند . و چه گمراهند آنانی که دانسته یا جاهلانه با اعمالشان آخر میهمانی پروردگار را خراب می کنند و البته به خیال خودشان ! که چگونه میهمانی خالق قابل تخریب است ؟ آیا “وجعلتها خیر من الف شهر” کوچک شدنی است ؟ چه بدخیالند !

و برای مقابله با آن که دینمان با آلودگی های سیاست آلوده نشود ( در عین این که دین از سیاست جدا نیست ) و در زندان غرض های سیاسی به بند کشیده نشود دو حجت داریم :

۱٫حجت نهان که همان عقل و اندیشه مان است . چیزی که هرگز در بند نخواهد شد ، آزاد است و آزاده . از اندیشه بالا میرود ، بر علم تکیه میزند و بر دور دست ها نظر می اندازد .

۲٫حجت و یا حجج دیگر مضامین حدیث “و اماالحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواه حديثنا فانهم حجتي ليكم و انا حجه الله عليهم” هستند که هنوز شرط عدالت و صداقتشان نزد ما ساقط نشده و میدانیم هرگز دین را در زندان سیاست به بند نمی کشند .

پس در این راه از این دو استفاده می کنیم و تنها به هدایت پروردگارمان دل بسته ایم .

راستش من به عید شک داشتم و صبح که بلند شدم به نیت شک (اونم چه شکی ، صد تا اطمینان به گردش) چیزی نخوردم . برای نماز که رفتیم مسجد زمزمه هایی از عید نبودن بود تا اینکه رفتن سراق آقا ، آقا هم برای بیرون اومدن به منزل تاخیر معنی داری کرد . گویا ایشون روزه بود و عید براشون ثابت نشده بود . اینجا بود که یه کم شک (یا همون اطمینان) بیشتر شد . چند نفر هم گفتند هنوز هیچکدام از مراجع اعلام نکردند . خونه که رسیدم یه چرخی تو نت زدم که مشخص شد انگار جدیه . حالا با گرسنگی چه کنیم !!! خدا خودش به خیر کند . این دیگه چه جور بازی ایست ؟

بعضی ها هم نظرات و اخبار جالبی میدادند :

۲۹ روز با سختی روزه گرفتم وامروز باسربلندي /  آقا قضیه خیلی جدیه! هیچیک از مراجع فردا را عید اعلام نکردند.نماز عید فطر … /  دلمان براي وحدت تنگ شده!  /  دفتر آیت الله سیستانی حجت را تمام کرد:یکشنبه،روز آخر ماه رمضان / عدم رویت هلال ماه از سوی برخی از مراجع /  سایت آیت الله صانعی : هنوز رویت هلال ماه بر ایشان ثابت نشده است

بعضی ها هم تبریک عید رو با تبریک ریاست جمهوری مقایسه میکردند و بسیاری چیز های جالب دیگر که با مراجعه به شبکه های اجتماعی خیلی از آنها را می توانید ببینید .

نکته اول : از نظر نجومی رویت هلال ماه نه تنها در ایران ، بلکه در آسیا با هیچ ابزاری قابل رویت نیست . نمودار زیر کاملا شاهد این مدعاست .

نمودار مربوط به شنبه یا ۱۹ سپتامبر :

Read more…

ایران, عکس ، فتو بلاگ و گرافیک, مذهبی, مناسبت ها, نقل ها و بریده جراید

ای بابا ; ایرج میرزا هم که به ارزش‌هاي ديني متعهد نبوده . . . !

شهریور ۲۵م, ۱۳۸۸

چند روز پیش لینک جالبی دیدم از عکس یک بیلبورد در مشهد و تغییر نام بلوار ایرج میرزا ! اولش ناراحت شدم ولی بعد از خوندن متنش خیلی هم خوشحال شدم ! گفتم دمت گرم ، آدم باید اینطوری باشد که این همه سال بعد از مرگش این همه حرکت طنز آمیز به خاطرش انجام بشه !

انگار واقعا ناف این بشر رو با طنز بریدن که حتی برای برداشتن اسمش از جایی ، یه عده که اصلا علاقه ای بهش ندارند ناخودآگاه مجبور به نوشتن یه مطلب با درونمایه طنز بشن ! جای جای این اطلاعیه “مهمترین دلایل تغییر نام بولوار” پر از حرفهای خنده داره ! گویا پیش از ایرج میرزا چنین مذامینی در ادبیات بدین سان اصلا نبوده ! پس نگاهی به تاریخ طنز بکنید .

حالا بماند که این “نوع خاصی از ادبیات پورنوگرافی” ترکیب جایز البسطی است اما این مسئولان فهیم گویا اطلاعات بسیطی از تاریخ ادبیات فارسی دارند !

جالب تر کسی است که زین پس این خیابان مزین به نام اوست ! این کاریکاتور هم جالب است !

قیافه احمقانه این دو تا احمق که دارند مثل احمق ها جای مجسمه رو عوض میکنند هم خیلی احمقانه و  باحاله !!!

جمعی از طنز پردازان هم در اعتراض به اقدام موهن شهرداری مشهد اقدام به نوشتن بیانیه کردند که البته ابراهیم نبوی (!) هم آنرا امضا کرده . شاید نگران آینده بوده .

ببینید : بیانیه‌ی جمعی از طنزپردازان در اعتراض به اقدام موهن شهرداری مشهد

شعری هم بود از هادی خرسندی که ارزش خوندن داره. مخصوصا بیت آخر !!!

دوش ایرج به خوابم آمده بود
اینچنینم به طنز میفرمود:

جان هادی ز غصه بیمارم
که ز کف رفته است بولوارم!

بولوارم که بود در مشهد
شد نصیب جلال آل‌احمد

حیف شد حیف که چنان کردند
چه رقم‌ها که خرج آن کردند

من در این چیزها سوادم هست
از زمان قدیم یادم هست

توی این شهر یک زمان‌هائی
بوده‌ام پیشکار دارائی

من ز بولوار خود خبر دارم
به همه جانبش نظر دارم

یک قران خرج اگر در آن میشد
صدتومن سهم این و آن میشد . . .

Read more…

اراجیف (طنز ها), شعر, نقل ها و بریده جراید

تقابل عشق و دوست داشتن از نگاه استاد شریعتی

شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸
دکتر شریعتی

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی، دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال، عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است، دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد، عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد، دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند، عشق طوفانی و متلاطم است، دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت، عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست، دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد، عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند، دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد، عشق یک فریب بزرگ و قوی است، دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق، عشق در دریا غرق شدن است، دوست داشتن در دریا شنا کردن، عشق بینایی را می گیرد، دوست داشتن بینایی می دهد، عشق خشن است و شدید و ناپایدار، دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار، عشق همواره با شک آلوده است، دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر، از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم، از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر، عشق نیرویی است در عاشق، که او را به معشوق می کشاند، دوست داشتن جاذبه ای در دوست، که دوست را به دوست می برد، عشق تملک معشوق است، دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست، عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند، دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند، در عشق رقیب منفور است، در دوست داشتن است که: ”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”، عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند، و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید، و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد، دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است، یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست.

مرا عهديست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کويش را چو جان خويشتن دارم

صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جويم
فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم

به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل
چه فکر از خبث بدگويان ميان انجمن دارم

مرا در خانه سروی هست کاندر سايه قدش

طرح از خودم (با افتخار !!!)

طرح از خودم (با افتخار !!!)

فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم

گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمين سازند
بحمد الله و المنه بتی لشکرشکن دارم

سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سليمانی
چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم

الا ای پير فرزانه مکن عيبم ز ميخانه
که من در ترک پيمانه دلی پيمان شکن دارم

خدا را ای رقيب امشب زمانی ديده بر هم نه
که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم

چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله
نه ميل لاله و نسرين نه برگ نسترن دارم

به رندی شهره شد حافظ ميان همدمان ليکن
چه غم دارم که در عالم قوام الدين حسن دارم

شد یه پست کامل !

عشق (زهی عشق...), نقل ها و بریده جراید

چه کساني حاملان و عاملان راستين انقلاب هاي رنگي هستند

شهریور ۱۴م, ۱۳۸۸

بي ترديد دولت استالينيستي، به طور اخص، و دولت هاي کمونيستي، به طور اعم، دولت هايي فزون حمايتي/ جماعتي بودند. اين دولت ها، مقاصد و امتيازهاي ويژه خود را از روي الگوي باغبان، طبيب يا معمار طراحي مي کردند؛ دولت باغباني، دولت جراحي يا درمانگري، دولت مديريت مکان. اين دولت از اين جهت نقش باغبان را داشت که حق جدا کردن نهال ها و گياهان «مفيد» از «بي مصرف»، و انتخاب مدل نهايي هماهنگي که برخي از گياهان را ثمربخش و مفيد و بقيه را هرز و بي مصرف مي ساخت، و تکثير و پرورش گياهان مفيد و از بين بردن گياهان هرز را تصاحب کرد. اين دولت نقش جراح/ درمانگر نيز داشت، چون ضابطه «سلامت و طبيعي بودن» را تعريف و مرز ميان قابل قبول و غيرقابل قبول، سلامت و بيماري را ترسيم مي کرد، با بيماري مي جنگيد و از سلامت حمايت مي کرد و چون اتباع خود را در مقام بيمار مي نگريست؛ در مقام جايگاه ها و حاملان امراض که خودشان قادر به دفع مرض نيستند مگر به کمک راهنمايي هاي مربي دانا و چيره دست. اين دولت، دولت مديريت مکان نيز بود، چون به آباد کردن زمين هاي هرز مي پرداخت (همين قصد آبادگري بود که سرزمين مورد نظر را همچون زمين هرز مي نگريست)، و همه ويژگي هاي محلي را تابع اصل وحدت بخش و متجانس کننده هماهنگي مي کرد، يا به عبارت ديگر، بديل واحدي را در عرصه زندگي اجتماعي و سياسي به کل جامعه حقنه مي کرد.

اين دولت (ها)، هرچند به گونه محسوسي مدرن (صنعتي، شهري و بافرهنگ) بودند (يا شدند)، اما فاقد برخي از ويژگي هاي اساسي مدرنيته، مانند آزادي مدني، عقلانيت گفتماني در سياستگذاري، مالکيت خصوصي و عقلانيتً بازاري در اقتصاد، و نيز فاقد بازار رسمي سرمايه داري، انجمن هاي مدني مستقل و برخوردار از ضمانت قانوني و فرآيندهاي جامعه مدني (مانند اتحاديه هاي صنفي يا رسانه هاي آزاد) و ساختارهاي مستقل در جامعه سياسي (نظير احزاب سياسي و مجامع قانونگذاري) بودند. در همه اين جوامع نوعي آميختگي سياسي احزاب کمونيست با دولت وجود داشت که اصل تفکيک قوا را از بين مي برد و حکومت ها را گرفتار ديناميک درون نگرانه ويرانگري مي کرد که سرانجام آنها را نابود ساخت.

محمد رضا تاجیک

محمد رضا تاجیک

از اين رو چيزي از تولد اين دولت(ها) نگذشته بود که بيابان هاي بسياري آبياري شدند، اما به لجنزارهاي غرق در آب تبديل شدند؛ باتلاق ها خشک شدند، اما به بيابان تبديل شدند؛ لوله هاي عظيم گاز همه کشور را پوشاندند تا توزيع منابع طبيعي را از بوالهوسي هاي طبيعت برهانند، اما آنها با چنان نيرويي منفجر مي شدند که بلاياي طبيعي گذشته به پاي آن نمي رسيدند. ميليون ها نفر از «بلاهت زندگي روستايي» خلاص شدند، اما با بخارهاي مسموم صنايعي آلوده شدند که به صورت عقلاني طراحي شده بودند. هرزه گياهان بسياري هرس شدند، اما مفيدگياهان بسياري نيز به سرنوشت آنان دچار شدند؛ مرض ها و مريض هاي بسياري تشخيص داده شدند، اما نشاني از آنان برون از گفتمان دولت مدرن وجود نداشت. درمان هاي بسياري صورت گرفتند، اما جز درد نيفزودند. بديل هاي واحد منشي و روشي به کالبد جامعه تزريق شدند، اما اين تجانس و همگوني جز به تخالف و تضاد و تشتت اجتماعي ره نبردند. و از اين رو ديري نپاييد که دولت زياده جاه طلب، زياده حمايتي و زياده جماعتي کمونيستي، از مرگ خود سرودي ساختند و مسير شورش و انقلاب عليه خود را هموار و تسطيح کردند.

به تعبير زيگمونت باومن، چيزي که بيش از همه اين دولت ها را از اعتبار ساقط کرد، اين بود که ضعف دروني باورنکردني آنها برملا شد. اين دولت ها در برابر جمعيت غيرمسلحي تسليم شدند که ظاهراً هيچ تهديدي غير از عزم قاطع آنها به امتناع از رفتن به خانه هايشان متوجه آن نبود. اين گونه شد که دولت هاي متکبر و سرکوبگر کمونيستي، به تعبير بودريار، تقريباً بدون خشونت فرو ريختند، گويي آينه ساده جمعيت مردم و کوچه و خيابان، آنها را متقاعد کرده بود که وجود ندارند. و اين گونه شد که اين دولت ها مجبور شدند بهاي حجم تحمل ناپذير القاب و علايق و سلايق خود را بپردازند. اصرار اين دولت ها بر فرمانفرمايي و نظارت و کنترل فراگير، به معناي پذيرفتن مسووليت نتايج آن بود. باز به تعبير باومن، درگاهي که مي توان همه تقصيرها را متوجه آن کرد به صورت همگاني شناخته مي شود و کاملاً مشخص مي شود، و در مورد هر شکايت و گلايه يي همان درگاه مقصر دانسته مي شود. دولت نمي تواند مانع انباشته شدن و متراکم شدن مخالفت هاي اجتماعي شود؛ و نيز نمي تواند لبه تيز اين مخالفت ها را از خود دور کند. دولت عامل عمده و موثر در شکل گيري انواع گوناگون و غالباً ناسازگار شکوه ها و شکايت ها و مبارزه ها به صورت مخالفتي متحد است. دولتي که ساخت دادن به جامعه را حق خود مي داند، تلقين کننده گرايش به قطب بندي سياسي نيز هست. تضادهايي که مي توانست منتشر و پراکنده بماند و جمعيت را در جهات گوناگون و پرشماري متفرق کند، تحت لواي رويارويي عمده و تعيين کننده يي بين دولت و جامعه درمي آيد.

تجربه فروپاشي کمونيسم «واقعاً موجود»، بسياري را بر اين اعتقاد کرد که کمونيسم مارکس چيزي نبود جز يک بي ربطي خطرناک با مشکلات اصلي جامعه مدرن و مستعد اشکال اقتدارگراي حکومت که از توسعه همه جانبه جوامع و افراد تشکيل دهنده آنها ممانعت مي کرد. به تصريح اينان کمونيسم نتوانست مساله توسعه اقتصادي را حل کند، و حتي در بسياري موارد نه تنها نتوانست از عوامل جبران کننده عقب افتادگي استفاده کند، بلکه در کشورهاي نسبتاً پيشرفته تري چون چکسلواکي عناصري از مدرن زدايي را بر جامعه تحميل کرد. اين تجربه نتوانست شکاف بين عملکرد اقتصادي بالقوه و بالفعل را پر کند، و در مواردي (از جمله در روسيه) کشورها را در مقايسه با رقباي اصلي آنها نسبت به اوضاع پيش از کمونيست شدن شان عقب مانده تر کرد. «سوسياليسم واقعاً موجود» به رونوشت رنگ و رو باخته يي از جوامع مصرفي غرب تبديل شد و وقتي مي توان به نسخه اصلي دست يافت چرا بايد رونوشت آن را تحمل کرد؟ الگوي کمونيستي توسعه را مي توان «بد مدرن کردن» (يا مدرن سازي بدون مدرنيته) ناميد.
حتي اگر حساب مارکس را از هر مسووليتي در مورد تحول کمونيسم عملي به نوع استالينيستي آن جدا کنيم به هر حال، همان گونه که بسياري از اصلاح طلبان روس در جريان پروسترويکا گفتند، استالينيسم از دل دين بودا که بيرون نيامد. اين جريان ريشه هاي محکمي در گرايش مارکس به درهم ريختن الگوهاي پيچيده تکامل تاريخي و افتراق سياسي و تبديل آنها به مقولات ساده شده اقتصادي داشت. به ويژه حوزه خودسالاري فردي و معاشرت مدني که با مفهوم جامعه مدني مشخص مي شد، در انديشه مارکس تا حد حوزه مناسبات استثمارگرانه شيوه توليد سرمايه داري تقليل مي يافت. اکونوميسم که ريشه هاي ژرفي در انديشه مارکس داشت، در دوران استالين رونق گرفت؛ دوراني که در آن سوسياليسم کمتر به عنوان کيفيت مناسبات بين مردم (نوع انسانگرايانه يي که بعدها از سوي دويچک و گورباچف مطرح شد) و بيشتر به عنوان مناسبات بين چيزها و بيش از هر چيز مالکيت اشتراکي وسايل توليد تعريف مي شد… همان گونه که اچ کار گفته است، بدون استالين انقلاب اکتبر گرفتار شنزارهاي روسيه دهقاني مي شد. بيشتر رهبران انقلابي بزرگ براي نجات دستاوردهاي اساسي انقلاب مجبورند به عناصري از آن خيانت کنند.

اينها را گفتم تا بگويم دولت هاي «زياده حمايتي- جماعتي» که خود را «تنها بازي در شهر» تعريف مي کنند و هر بازي و بازيگر ديگر را مخل و مخرب بازي خود تصوير مي کنند، و از اين رو از عرصه سياست «دگر زدايي» کرده و تمامي تلاش خود را مصروف حقنه کردن بديل واحد در اين عرصه مي کنند، نبايد به مانايي و پويايي خود چندان اميدي داشته باشند. اين دولت ها، غافل از آنند که در جوامع پيچيده و متکثر کنوني، صرفاً در پرتو حضور «دگر» است که مي توان حضور داشت. به بيان ديگر همان رقيبان مزاحم، مراحم نيز هستند و همان هويت هايي که «بودن» و «ماندن» آنها (دولت ها) را با چالش مواجه مي کنند، شرط لازم «بودن» و «ماندن» آنان نيز هست.

اينها را گفتم تا بگويم دولت هاي «فزون حمايتي- جماعتي» کمونيستي، در واقع همان عاملان و حاملان اصلي انقلاب هاي رنگي بودند که بنيان آنان را برانداخت، زيرا همان گونه که گفتيم، تجربه کمونيسم از تمام آزمون هاي اساسي کشورداري و کارآمدي ناموفق بيرون آمد، و سرانجام در سخت ترين اين آزمون ها آزمون توانايي بقا مردود شد. اين تجربه نتوانست مشکلات دموکراسي سياسي، مشارکت و فراگيري کارآمد را حل کند، و در مورد چکسلواکي اتحاد شوروي و يوگسلاوي نتوانست دولت هاي فدرال کارآمدي را که بتوانند انحلال رژيم هاي کمونيستي را تاب آورند، تداوم بخشد. اين ناکامي در عين حال ناکامي قدرت خلاقيت نيز بود به گفته ساسون؛ «جنبش سوسياليستي اروپا حتي يک نوآوري را که ارزش نوشتن يا انديشيدن داشته باشد به تصور درنياورد يا پيش بيني نکرد.» مهم تر از همه، کمونيسم نتوانست مساله اصلي دستور کار خود، يعني غلبه بر بيگانگي و دستيابي به آزادي را حل کند. در واقع، کمونيسم در عذاب، در اضطراب روحي ناشي از شکاف بين آرمان هايش و واقعيتي که خود را در آن مي يافت؛ واقعيتي که به آن تبديل شده بود، به سر برد. کمونيسم مارکس در عصر پيشاشرکتي سرمايه داري کارآفرين انديشيده شده بود، و حرف چنداني درباره مديريت نظام هاي اقتصادي پيچيده در جوامع دموکراتيک جمعي نداشت… آرمان دموکراسي کمون مارکسيستي- لنينيستي از التزام به خود علم سياست، علم ميانجيگري بين منافع متعارض، علم تفکيک قوا، علم ايجاد سازوکارهاي نظارت بر اعمال قدرت، علم دفاع از مصونيت فرد از تعرض و نظاير آنها سر باز زد.

اجازه بدهيد اين سطور (آنچه در اين دو بخش گفتم) را مقدمه يک سلسله مباحث نظري و عملي خود در عرصه انقلاب هاي رنگي قرار دهم و تلاش کنم از رهگذر کنکاشي عميق تر و وسيع تر، تصويري واقعي تر از اين پديده هاي شگرف عصر خود ارائه کنم.

انقلاب و دفاع مقدس, سیاست, نقل ها و بریده جراید

لبخند بزن

شهریور ۳م, ۱۳۸۸

بله لبخند بدون برنامه ریزی بدون حسابگری  لبخندی طبیعی  زیباترین پل ارتباطی آدم هاست ما  لایه هایی را برای حفاظت از خود می سازیم . لایه مدارج علمی و مدارک دانشگاهی ، لایه موقعیت شغلی واین که دوست داریم ما را آن گونه ببینند که نیستیم .   زیر همه این لایه ها  من حقیقی وارزشمند نهفته است.  من ترسی ندارم از این که آن را روح بنامم من ایمان دارم که روح های انسان ها است که با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و این روح ها با یکدیگر هیچ خصومتی ندارد. متاسفانه روح ما در زیر لایه هایی ساخته و پرداخته خود ما که در ساخته شدنشان دقت هولناکی هم به خرج می دهیم ما از یکدیگر جدا می سازند و بین ما فاصله هایی را پدید می آورند وسبب تنهایی و انزوایی ما می شوند.”
داستان اگزوپری داستان لحظه جادویی پیوند دو روح است آدمی به هنگام عاشق شدن ونگاه کردن  به یک نوزاد این پیوند روحانی را احساس می کند. وقتی کودکی را می بینیم چرا لبخند می زنیم؟ چون انسان را پیش روی خود می بینیم که هیچ یک از لایه هایی را که نام بردیم   روی من طبیعی خود نکشیده است و با هم وجود خود و بی هیچ شائبه ای به ما لبخند می زند و آن روح کودکانه درون ماست که در واقع به لبخند او پاسخ می دهد.

دزدی محتوایی از وبلاگ تنهادوست !

عشق (زهی عشق...), نقل ها و بریده جراید

نوشته ای از همسر دکتر الهام

مرداد ۲۱م, ۱۳۸۸

البته این نوشته جای تامل داره و اگر واقعا خیلی حال دارید بخوانیدش ! اگر حالتون اینقدر زیاده که بعد از خوندنش چیزی باقی موند برای من هم کمی ایمیل کنید ! خیلی حالم جالب نیست ! در این نامه افراد قابل توجهی مورد توجه قرار می گیرین و حتی فردی به نظر نویسنده ” غیر قابل توجه ” هم در آخر نامه مورد توجه قرار می گیرد . این افشا گری ها روی آدم را سیاه و سفید می کند ! الگو گرفتن از این متن را به تمام کسانی که علاقه به نوشتن هر چیزی دارند توصیه می کنم .

به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، فاطمه رجبی نوشت:

ارزیابی رهبر معظم انقلاب از انتخابات ۲۲خرداد، اعلان مردودی برخی خواص را نتیجه داد. این خواص در دیدگاه جامعه چه کسانی هستند؟ سنجش جامعه نسبت به آنها چیست؟ آیا جامعه آنها را نمی‌شناسد و یا در موردشان تردیدی دارد؟ پاسخ به این پرسش‌ها ضروری می‌نماید از این افراد كه با لطف رهبری تنها «مردود» اعلام شدند و در محكمه ملی خائن و محكوم و سزاوار مجازات قطعی، نام برد.
هاشمی رفسنجانی نامی است كه تك‌تك افراد این سرزمین وی را در رأس لیست مردودین می‌شناسند. او كسی است كه ۳۰‌سال در قدرت و ثروت بوده و از ۴سال پیش كه ثروت خانوادگی‌اش به خطر افتاده، كیان نظام را نشانه رفته است، وی با گفتار و رفتار فردی، و فضاحت خانوادگی در رأس مردودینی است كه دستگیری و مجازاتش برای اجرای عدالت ضرورتی قطعی است. هاشمی با به آتش‌كشیدن كشور، در راس فتنه‌ای قرار دارد كه كودتای لجنی موسوی را به اجرا درآورد.
مگر نه آن كه او با نگاشتن یك ننگین‌نامه پیش از انتخابات تهدید به براندازی كرد؟ و مگر نه آن كه فائزه مشهورش با فاطمه و مهدی و یاسرش سركردگی اوباش و اراذل كودتاگر را عهده‌دار شدند، و مگر نه آنكه عروسش، همسر مهدی در ادامه رفتارهای كودتاچی دستگیر شد و مگر نه آن كه همسرش فراخوان به شورش خیابانی نمود، آن هم روز انتخابات و مگر نه آن كه این خاندان رذیلت‌سالاری را در فرهنگ هاشمیسم، حاكمیت داده و ترویج كرده‌اند و امروز با مشاهده خطر جدی برای آن، از پیر فرتوت گرفته تا نواده‌ها سردسته اشرار گردیده‌اند.
محمد خاتمی و میرحسین موسوی مردودین دیگر هستند كه در مثلث هاشمی‌خاتمی‌موسوی عوامل مستقیم و اصلی جنایات كودتای لجنی به شمار می‌روند. دستگیری این افراد و سپس محاكمه آنها قطعیتی است كه كمتر از آن، هم زیان جبران‌ناپذیر برای نظام اسلامی دارد و هم ملت را در این مطالبه به حق ناخرسند خواهد كرد.
چه كسی پاسخ خون ده‌ها بسیجی و مدافع نظام را به دست «پادشاهی‌خواهان» به خیابان‌آمده با اطلاعیه‌های موسوی و خاتمی و سركردگی فرزندان هاشمی رفسنجامی خواهد داد.
از مردودین دیگر نیز حسن روحانی و مهدی كروبی هستند كه دومی خود را در انتخابات دهم با مناظره‌ها و رای بسیار بالایی كه از مردم گرفت به قضاوت ملت گذارد و دست و پا زدن امروزش ارزشی برای تحلیل ندارد.
حسن روحانی مسوول اصلی تعطیلی ذلت‌بار هسته‌ای مردودی است كه باید به همین جرم محاكمه می‌شد، علاوه بر این كه رفتار و گفتار چهارساله اش علیه مصالح نظام و شاهكاری چون حسین موسویان، پرونده او را قطورتر كرده است.
برای شناخت هر چه بیشتر مردودین می‌توان نام غائبان در مراسم تفیذ رئیس‌جمهور را مرور كرد. هر چند برخی حاضران خودبزرگ‌بین كه با اطلاعیه‌های پی در پی اما بی‌مخاطب در صدد زنده‌نگهداشتن خود در عرصه سیاسی هستند و نامشان در تلویزیون‌های بیگانه مایه امیدواری آنهاست، جزو مردودین می‌باشند.
هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، موسوی، كروبی، حسن روحانی، ناطق نوری و سیدحسن خمینی غائبین مراسم تنفیذ بودند كه البته قداست آن مجلس نیز نباید با حضور آنها «آلوده» می‌شد.
در مورد ناطق‌نوری كه همراهی‌اش با اصلاح‌طلبان دیروز و كودتاچی‌های لجنی امروز، پرونده او را در پیشگاه ملت مفتوح نگه داشته، این سؤال مطرح می‌شود، حضور او در پست ریاست بازرسی دفتر رهبری از این به بعد تا چه میزان مورد اطمینان است و آیا اصولا می‌توان این «مردود غایب» را برای چنین مسوولیت و مأموریتی معتمد یافت. یادمان نرفته دخالت بی‌جا و قانون‌ستیزانه ناطق‌نوری را در پرونده حسین موسویان، كه تبرئه این «محكوم هسته‌ای» را اعلان می‌كرد.
سخن آخر به سیدحسن خمینی باز می‌گردد كه غائبی دیگر بود. هر چند روزنامه‌های وابسته به كودتا در این راستا قلم به مزدی‌ها كردند، اما اساسا حضور این فرد در چنین مراسمی مورد سؤال است، نه عدم حضور او. و این مساله مهم صرف‌نظر از حضور وی در جناحی خاص و موضع‌گیری‌هایش به نفع یك جناح است زیرا ملت برای او نه جایگاه سیاسی و نه جایگاه علمی و نه هیچ جایگاه دیگری قائل نیست.

ایران, سیاست, نقل ها و بریده جراید

جُمَلِ الذَّهَبِیَّه !

تیر ۱۴م, ۱۳۸۸

محمود احمدي‌نژاد: ما بايد اخلاق توليد و روابط توليدمان را به دنيا صادر و معرفي كنيم.
منصور برقعي، معاون برنامه‌ريزي رياست‌جمهوري: دولـت بـا ثـروتمنـدان مشكـلي نـدارد.
عبدالرضا مصري،وزير رفاه: تنها دو درصد از مردم دفترچه بيمه اعم از تامين اجتماعي يا خدمات درماني يا نيروهاي مسلح ندارند.
محمد باقر قاليباف،شهردار تهران: مردم حق دارند بدانند كه پول در شهرداري چگونه هزينه مي‌شود/در شهرداري کسي احساس نگراني نکند، آنها که بايد احساس نگراني داشته باشند، خطاکاران هستند.
حسين شريعتمداري،مدير مسوول روزنامه كيهان: انتخابات رياست‌جمهوري دهم بدون كمترين ترديد يك موهبت الهي بوده است.
دري نجف‌آبادي، دادستان كل كشور: سفارت انگليس براي دامن‌زدن به آشوب‌ها، سفره پهن كرده بود.
حبيب‌الله عسگراولادي، دبيركل جبهه پيروان خط امام و رهبري: مي‌گويند دولت مشروعيت ندارد، مشروعيت دولت بستگي به تنفيذ راي ملت توسط ولي‌فقيه وفق اصل ۱۱۰ قانون اساسي دارد.

اراجیف (طنز ها), نقل ها و بریده جراید